تبلیغات
دل و دین

کتب مذهبی با عنوان بشرا - کتاب مخصوص موبایل - با فرمت جاوا

به نام الله

 

با سلام

 

امروز کتابهای «بشرا» برای گوشیهای موبایل را به محضر شما دوستداران دین و علم و فرهنگ تقدیم می کنم.

 

این کتابها در فرمت جاوا با پسوند جار هستند . پس از دانلود آنها را به گوشی خود انتقال داده و نصب کنید تا بتوانید مورد استفاده قرار دهید.

 

چند مطلب مهم یکی اینکه فایلها را پس از دانلود اکسترکت کنید یعنی آزادسازی کرده و بعد فایل اصلی را درون موبایل قرار دهید توضیح اینکه می توانید روی فایل زیپ که دانلود کرده اید راست کلیک کرده و گزینه اوپن را بزنید ضمنا فایل اصلی با پسوند جار است.

 

مطلب دوم اینکه در موبایلهایی که رم آنها کمتر از یک گیگ است صفحه اول کتابها با تاخیر یک دقیقه ای باز خواهد شد پس تا تمام شدن این مدت صبر کنید و از زدن هر گونه دگمه ای خودداری کنید.

 

                         

 

 دعا فراموش نشود

التماس دعا

یا حق

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()

المراقبات 65

ولى كسى كه هیچ خیرى در وجودش نبوده و به تمام بدیها آلوده است علم و عملى نداشته و معلوم نیست حتى در یك عبادت و باندازه یك نفس كشیدن هم اخلاص داشته باشد، چگونه با پروردگار خود مناجات نموده و كتابش را به آفریدگار و مالك خود عرضه نماید. آیا با روى سیاه و گناه آلود یا با زبانى كه ذكر مالك مهربان خود را فراموش نموده است ! و چه بگوید اگر معلوم نباشد در نیت خود صادق و مخلص بوده یا خلاف آن ثابت شود! آیا جراءت دروغ گفتن به پروردگارى كه از باطن او اطلاع دارد را خواهد داشت ! یا راست گفته و با جراءت مى گوید: مولاى من ! قصد من از انجام عمل كسى غیر از تو بود. یا مى گوید: سرور من ! هم به قصد تو و هم به قصد بندگانت این كار را انجام دادم . آیا نمى ترسد كه به او بگویند: اى بنده پست ! چرا این همه بر پروردگار كریم خود دلیر بوده و در مقابل مولاى بردبار خود جراءت دارى . آیا از روى سیاه و زبان دروغ خود خجالت نمى كشى كه با روى درخشان پروردگار راستگویت روبرو شوى ! آیا از خشم او نمى ترسى كه شرك و كفرت را براى او به هدیه مى برى ! كسى كه به شرك تو هیچ نیازى ندارد. چه حالى خواهى داشت اگر بگوید:

((چرا بندگانم را در نظر داشتى ولى به من بى اعتنا بودى ؟ آیا كسى كوچكتر از من پیدا نكردى ؟ با چه خیالى به آنان توجه ولى به من بى اعتنایى كردى . آیا در من خیرى نمى دیدى كه به آنان امید بستى ! در حالى كه تمام خیرات بدست من است . آیا دلهاى آنان بدست من نبود! آیا در طول زندگى و عمر خود لطف و كرم مرا نسبت به خود ندیدى ؟ چرا نعمتهایى را كه در این مدت به تو ارزانى داشتم ، در نظر نیاوردى ؟ آیا وجود، زندگى ، روح ، عقل ، دل و تمام اعضاى بدن و تمام چیزهایى را كه در اختیار دارى از نعمتهاى من نیستند. آیا نمى دانى ، بندگانم را كه بر من مقدم كرده اى نمى توانند نفع و ضررى به تو برسانند. و حتى نفع و ضرر، زندگى و مرگ و بر انگیختن خود آنها نیز دست خودشان نیست . آیا به تو عقل ندادم تا حق را از باطل و ایمان را از كفر تشخیص بدهى و سپس تو را به ایمان و علوم شرعى و نكته هاى ریز علم مراقب راهنمایى نكردم تا شیوه رفتار بندگان را با من بدانى و آنگاه تو را موفق به نوشتن و نشر آنها ننمودم . آیا با ایجاد زمینه ها و مقدمات نامحدود آن بر تو منتى ندارم . آیا این همه منتهاى بزرگ و نعمتهاى فراوان و گرانقدر كافى نبود تا مرا بندگى نموده و فقط مرا خدا بدانى . و چرا با این همه نعمتهایى كه در اختیار تو قرار دادم خود را در حضور من ندانسته رعایت آگاهى من نسبت به خود را ننموده و سفارشهاى مرا نادیده گرفتى ؟ تا آنگاه كه دشمنت تو را از من و از سعادت و خیر و رسیدن به كرامتهاى من جدا نمود. و تو را تا بدانجا پیش برد كه در كارهایت به رضایت بندگان و كنیزانم مى اندیشى در حالى كه با شناختى كه به تو داده بودم مى فهمیدى كه آنان وجودى از خود نداشته و زندگى ، قدرت و همه هستى و دارائیشان را من به آنان عنایت كرده ام . و هر چه وجود دارد، همگى دارایى من و وجود موجودات به اراده من بستگى داشته و من قیم آنها هستم ؛ تمام خیرات بدست من بوده و كسى جز من نمى تواند ضررى بزند یا نفعى برساند. آیا بعد از ایمان ، كافر شده و بعد از یقین و كشف واقع ، شك كردى !))

آه ! آه ! افسوس ! چه رسواییى ! چه باید بكنم ؟ و چگونه این سرزنش را جواب دهم ؟ آیا در مقام چاره جویى بر آیم ؟ بهتر است از پروردگار بخواهم تا مرا به آنچه كه بیشتر مورد رضایت اوست راهنمایى نماید. آنگاه بگویم : ((بسم الله الرحمن الرحیم سرور من ! خداى من ! بنده اى بودم كه با عنایت خود مرا از نیستى ، به وجود آورده و با بخششهاى خود بزرگ داشته و نعمتهاى فراوان را كه غیر قابل شمارش هستند به من ارزانى داشتى . مولاى من ! تویى كه ما را از نعمتها و احسانهاى خود بهره مند ساختى . بخشش نموده ، و منت دارى . تویى كه بى نیاز نموده و دارایى دادى . تویى كه پناه داده و كارها را اصلاح كردى . تویى كه راهنمایى نمودى و ما را از خطا باز داشتى . تویى كه عیبها را پوشاندى . تویى كه آمرزیدى و گناهان را بخشیدى . تویى كه تسلط و غلبه دادى . تویى كه عزیز ساختى . تویى كه یارى و مساعدت نمودى . تویى كه راهنمایى نموده و یارى دادى . تویى كه شفا و عافیت دادى . تویى كه بزرگ داشتى و همیشه منزه ، پاك و بلند مرتبه اى .

و منم كه خطا كردم . منم كه غفلت نمودم . منم كه گناه كردم . منم كه نافرمانى نمودم . منم كه مخالفت كردم . منم كه نادانى نمودم . منم كه كور گشتم . منم كه اشتباه نمودم . منم كه بدیها كردم . منم كه وعده دادم . منم كه خلاف كردم . منم كه پیمان شكستم .

خداى من ! منم كه دستور دادى و سر پیچیدم ؛ نهى كردى و انجام دادم . و اكنون عذر ندارم كه معذرت خواسته و توانى ندارم كه كارى انجام دهم . مولاى من ! چگونه با تو روبرو شوم ! با روى سیاه گناهكارم ! یا با گوش ‍ گناهكارم یا با زبانم كه از فرمان تو سرپیچیده یا با دست بدكارم ! یا با پایم كه با آن از دایره دستورات خارج شدم ! آیا تمام اینها نعمتهاى تو نیست ! و من با تمام اینها از تو سرپیچى ننمودم !

واى بر من ! كه اگر زمین گناهان مرا مى دانست ، مرا در خود فرو برده و مى بلعید. واى بر من ! كه اگر كوهها گناهان مرا مى دانستند بر من فرو مى ریختند. واى بر من ! كه اگر دریاها مى دانستند مرا غرق مى كردند. واى بر من ! اگر مجازاتم فقط در آخرت باشد! واى بر من و بدا بحال من ! اگر در روز قیامت دستانم با زنجیر به گردنم بسته شود. واى بر من و واى بر تیره روزیم اگر آتش بدنم را بسوزاند! چه بدبختى و سیه روزى اگر در مقابل مردم كمرم بشكند! واى واى اگر روز قیامت رو سیاه شوم ! واى بر من و واى اگر بخواهند اعمال بدم را حساب كرده و در مقابل آن مجازاتم نمایند و من مجبور به تحمل رنج عذاب اعمال باشم ! واى واى ! كاش ‍ آنچه از آن مى ترسم بسرم مى آمد ولى مورد خشم خداوند قرار نمى گرفتم . واى بر من كه بخاطر گناهان بزرگم در روز دیدار با خدا رسوا هستم . واى از این بى حیایى !

ولى چه خداى مهربانى ! آنگونه عیوبم را مى پوشاند كه گویا هنگامى كه من سرپیچیش مى كنم او از من خجالت مى كشد. و بگونه اى خوبیهایم را آشكار و بدیهایم را پنهان مى كند كه گویا همیشه در فرمانبردارى او بوده ام . با به خشم آوردن او بندگانش را راضى كردم ولى او مرا به آنان واگذار ننموده و با رحمت گسترده خود امورم را اصلاح نمود. گناه كردم ولى او آنها را پوشانده ، و بر كسانى كه باین جهت مرا سرزنش نمودند خشم گرفت . گناهانم را از دیده پدر و مادرم دور داشت تا مرا طرد نكنند و از دیده خویشان و برادران دور داشت تا مرا ملامت نكنند و از دیده ماءمورین دولت دور داشت تا مرا مجازات نكنند. و اگر آنها از این جرایم آگاه مى شدند، با من چه مى كردند!

مولاى من ، پروردگار من ! اگر مى دانستم كه بعد از مرگ مرا زنده نمى كنى ، بخاطر شرم از روبرو شدن با تو و فرار از رسوایى روز قیامت در جمع نیكان ، خود را مى كشتم .

اى سرور و مولاى من ! اگر تحمل انتقام و عذاب تو را داشتم هیچگاه نمى خواستم مرا عفو نمایى . باندازه اى از خود خشمگین هستم كه به عذاب تو رضایت مى دادم كه چرا از فرمان تو سرپیچیدم ، حضور تو را نادیده گرفتم تو به من روى آوردى ولى من به تو پشت كردم .

مولاى من ! آنقدر درباره حالات خود اندیشیدم كه دچار تحیر شده ، عقلم فرو مانده و راهى براى اصلاح خود نیافتم . خواستم مخلص باشم ولى خواسته هاى نفسانى بر من غلبه كرده و دشمنم مرا فریفت ؛ تا جایى كه هر گاه اراده نزدیك شدن به رضایت تو را داشتم او مرا از رضایت تو دور كرد. چاره اى جز این ندارم مگر این كه تو مرا از خطاها نگهدارى . و به این نتیجه رسیده ام كه جز با یارى تو نمى توانم از گناهى چشم پوشیده یا از تو فرمانبردارى نمایم . بهمین جهت محتاج رحمت تو بوده و اكنون خوار، بیمار و با اعتراف به گناهان و زشتیها و بدى و پستى خود در مقابل تو ایستاده ام . و یقین دارم كه كسى جز تو نمى تواند مرا از مهلكه اى كه خود را در آن انداخته ام نجات داده و براى رسیدن به كرامتت كسى را جز تو نمى یابم .

امروز رسواى اعمال زشت خود بوده و خوار هستم . سزاوار عذاب دردناك و مجازات شدید تو بوده و حتى سزاوارم كه مرا از خود رانده و دور نمایى ، مگر اینكه باز هم عنایت و رحمت تو شامل حال من شده و به گذشت زیاد تو دست یابم ، ناپاكى خطاها را از من زدوده و با گذشت خود مرا از پلیدى گناهان پاك و با كرامت خود گناهان مرا بچند برابر نیكى تبدیل ، و با فضل خود مرا به درجات بلندى برسانى . و اگر فضل تو بگوید من سزاوار فضل نیستم و تو نیز این سزاوارى را به من عنایت نفرمایى چگونه این سزاوارى را بدست آورم ! گرچه گناه روى مرا نزد تو سیاه و مانع رسیدن رحمتت به من شده است ولى با روى درخشنده اولیایت به تو روى نموده و به آنان متوسل مى شوم ، تا مرا بخاطر پستى و گناهم مجازات نكرده و امید مرا از بخشش و كرم خود قطع ننمایى . و بخاطر محمد و على و آل پاك آنان - درود بر تمامى آنان باد - مرا بپذیرى . همانگونه كه بخاطر موسى و هارون ساحران فرعون را پذیرفتى . زیرا تو آنان را وسیله هاى جلب رحمت خود قرار دادى . پس مرا بخاطر آنان و عمل آلوده ام را بخاطر پاكى عمل آنان و گناهم را بخاطر فرمانبردارى آنان ، بیحالى مرا بخاطر جدیت آنان بپذیر و بد اخلاقى مرا بخاطر خوش ‍ اخلاقى آنان و غفلت مرا بخاطر ذكر آنان و پستى مرا بخاطر بزرگوارى آنان قبول فرما. مرا به آنان ملحق نموده و از شیعیان نزدیك و دوستان قدیمى آنان گردان ، همانگونه كه با شناخت و ولایت آنان بر من منت گذاشتى .

بخاطر فضل دیرین خود كه ولایت آنان را به من عنایت نموده و مرا منسوب به آنان نمودى ولایت آنان را همچنان برایم نگهداشته و روز قیامت مرا در میان آنان و در حالى كه از آنان هستم برانگیز و مرا همسایه آنان بگردان . این كتاب را با قبول نیكوى خود از من پذیرفته و در روز قیامت آن را در دست راست من و سكونت همیشگى در بهشت را در دست چپم قرار ده . زیرا اگر چه نیتم را در آن خالص نكردم ولى با دست بندگان مخلصت آن را به پیشگاه مقدس و درگاه بزرگواریت عرضه داشته ام . پس عمل تقلبیم را بخاطر خلوص آنان بپذیر.

سرورم ! اگر ذره اى اخلاص براى من نوشته اى ، این مقدار كم را افزون نموده و بدین وسیله ناخالصیهاى هواى نفس را در اعمالم از بین ببر كه شریف ، معمولا چنین مى كند، بخصوص كه این اعمال با دست بهترین مردم ، گرامیترین آفریدگان و محبوبترین دوستانت - درود تو بر آنان باد - به پیشگاهت عرضه شده است . زیرا روشنایى آنان تاریكى مرا از بین برده و حكمت تو اقتضا مى كند كه شخص بدكار را بخاطر فرد نیكوكار، و عصیانگرى را بخاطر فرمانبردارى و ناخالصى را بخاطر خالصى بپذیرى پس كتابم را از من پذیرفته و درخواست واسطه شدن آنان براى پذیرش ‍ مرا از من قبول نموده و پس از قبول ، در عوض این كتاب ، رضایت خود را قبل از دیدارت نصیبم ساز. آنگاه دیدارت را. دیدارت را. دیدارت را.

خداى من ! مولاى من ! رضاى تو پاكیزه از این است كه علتى داشته باشد تا من علت آن باشم . و تو بى نیاز از من و كتابم مى باشى . كتابم را براى برادران مؤ منم سودمند نموده و آن را از اسباب آمرزش و وسیله هاى رضا و علت توفیق من و برادران و خواهران مؤ منم گردانیده و آن را در ردیف كتابهایى كه دوستانت فقط بخاطر رضاى تو نوشته اند، قرار ده ، زیرا هیچكدام از این خواسته ها براى تو بزرگ نبوده و عطاى تو از دارائیت نمى كاهد.

مولاى من ! خداى من ! سرور من ! از ترس مجازات و بزرگیت نمى توانم این كتاب را جزو كارهاى نیكم به حساب آورم . بهمین جهت آن را از گناهانم بحساب مى آورم . ولى از گذشت فراوان تو دور نمى دانم كه آن را تبدیل به نیكیها نموده و در روز قیامت آن را بدست راستم دهى تا شاد شده و آن را بوسیده ، به سینه ام چسبانیده ، با آن ماءنوس شده و بگویم : خداوند این را قبول نموده است .

خداى را سپاس كه با فضل و گذشت زیاد خود به ما امید بخشید. و اگر چنین نبود از ناامیدى و ترس از مجازات نابود مى شدیم .

ستایش مخصوص خدایى است كه پروردگار جهانیان مى باشد.

درود و سلام خداوند بر محمد و آل پاك او باد.

خداوندا! ظاهر ما را با رحمت خود، باطن ما را با شناخت خود، دلهاى ما را با محبت خود، روحهاى ما را با مشاهده خود و پنهان ما را با اتصال به خود روشن فرما. بر محمد و آل او درود فرستاده و بخاطر آنان آمرزش ‍ بى عذاب ، بهشت بى حساب ، گذشت بى سرزنش و دیدار بى مانعى را نصیب ما فرما.

 

پایان کتاب المراقبات میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره)

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()