تبلیغات
دل و دین

المراقبات 64

برادرم ! به این مقام بلند تكبیر واقعى كه انسان را به شگفتى انداخته و بالاتر از آرزوى اوست ، بنگر. و ببین كه اگر همین تكبیر، تبدیل به تكبیر ظاهرى شده و مخالف تكبیر واقعى باشد، چگونه منجر به طرد و عذاب مى گردد! این مطلب مخصوص به تكبیر نبوده و تمام ذكرها و كارها همینطور است . و شكل ظاهرى هیچكدام ، بدون حقیقت آنها پذیرفته نمى گردد.

در روایات بسیارى آمده است : ((هرگاه كسى نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گفت : ایمان آوردم یا ادعاى یكى از درجات دینى را داشت ، به او مى فرمود: هر چیزى ماهیتى دارد. ماهیت ادعاى تو چیست ؟)) و براى اثبات سخنان ما همین بس كه در قرآن آمده است : ((هنگامى كه منافقین نزد تو آمده و بگویند: تو رسول خدا هستى . خداوند نیز مى داند كه تو رسول او هستى ولى خداوند گواهى مى دهد كه منافقین دروغ مى گویند.))

خلاصه این كه بنده باید تمام جدیت و همت خود را براى اصلاح عمل و پاك نمودن آن از آفات و هوى و هوس بكار گیرد. و اگر بتواند یك بار با دل ، عمل ، روح ، باطن و تمام اعضاى خود بگوید: ((لا اله الا الله )) بهتر از این است كه در تمام عمر شبها را به عبادت ایستاده ، روزها را روزه گرفته و همیشه در حال ذكر باشد ولى عمل او از آنچه گفتیم ، خالص ‍ نباشد.

 

به عمل ابلیس بنگر كه هزاران سال با فرشتگان خداى را پرستش كرد ولى براى او سودى نداشته و او را از عذاب نجات نداد و عاقبت از رحمت خدا دور شد. ولى حضرت آدم (علیه السلام ) با چند كلمه اى كه براى توبه گفت ، توبه او قبول شده و خداوند او را برگزید. در روایات هم آمده است : ((ریاكار را در روز قیامت با چهار نام صدا مى زنند: اى دروغگو! اى بدكار! اى حیله گر! اى ریاكار!))

از مهمترین نتایجى كه بعد از تلاش براى خالص نمودن عمل از آفات بدست مى آید، تواضع قلبى است . زیرا انسان بعد از این تلاش مى فهمد كه اعمال گذشته او تباه بوده و بگونه اى پیش خود خوار مى شود كه خود و عملش متنفر مى گردد. بر خود گریسته و خود را بخاطر كارهایش طلبكار خدا نمى یابد. هر اندازه بیشتر سعى كند عمل صحیحى را انجام دهد، بیشتر به ناتوانى خود پى برده و براى جبران این ناتوانى ، درهاى فضل ، كرم و بخشش او را كوبیده و مى فهمد كه خود و هواى نفسش بدترین دشمنان او بوده و خود را سرزنش مى كند. و این بهترین خوارى و ذلت باطنى و سرزنش براى او بهتر از هفتاد سال عبادت خواهد بود، چنانچه روایت شده است : ((عابدى هفتاد سال روزها را روزه داشته و شبها به عبادت پرداخت آنگاه از خداوند حاجتى خواست ولى بر آورده نشد. خود را ملامت كرده و گفت : حاجت كسانى كه پیش از تو دعا كردند روا شد اگر خیرى در تو بود حاجتت روا مى گردید. در اینجا بود كه خداوند فرشته اى را براى او فرستاد و گفت : فرزند آدم ! مدتى كه مشغول ملالت نمودن خود بودى ، بهتر از عبادتهایى بود كه انجام دادى .)) آرى ! خداوند نزد دلشكستگان است . همانگونه در روایات نیز آمده است .

رعایت ظاهر و باطن ایمان ، اخلاق ، عبادات و...

چیزى كه براى همگان قابل رؤ یت مى باشد این است كه بیشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ایمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبیده ، ولى در امور دنیایى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى ، براى بدست آوردن حقیقت و واقعیت آن دقت زیادى بخرج مى دهند. مثلا بیشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكمیل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نیستند. و مهمترین چیزى كه باعث از بین رفتن دین و آخرت انسان شده و او را بسوى دنیا كشیده و باعث حاكمیت هواى نفس بر انسان مى شود همین مطلب است .

هر كدام از كارها و ذكرهاى نماز كه از اجزاء یا شرائط نماز هستند، از طهارت و تكبیر گرفته تا سلام دادن و خواندن تعقیبات نماز، همگى داراى شكل و روح مى باشند. ولى مردم شكل ظاهرى نماز را یاد گرفته و براى درست كردن تقلید و آموختن نماز خیلى تلاش كرده و در این موارد احتیاط مى كنند. و حتى درباره میزان معلومات و تقواى مراجع تقلید تحقیق كرده و در این باره با یكدیگر بحث مى كنند. بخاطر فهمیدن مطالب رساله هاى عملیه دقت كرده و درباره عبارتهاى آن با یكدیگر بحث مى كنند. درباره پاك بودن آب و پاك كردن اعضاى بدن زیاده روى كرده ، و براى رساندن آب به اعضاى وضو باندازه اى تلاش مى كنند كه شرع از آنان نخواسته و حتى با صراحت آن را نهى كرده است . و همینطور در مورد پاك كردن مكان و لباس نماز. و هنگام خواندن قرآن در نماز و گفتن ذكر باندازه اى در اداى حروف از مخارج آن دقت كرده و زیاده روى مى كنند كه در نهایت آن را غلط مى خوانند. ولى گویا اصلا دستور ندارند كه اعضاى بدن خود را از گناهان و دل را از اخلاق رذیله ، نفاق ، دوستى غیر خدا و بیاد غیر خدا بودن پاك نمایند كه به این امور نمى پردازند.

و همینطور در بوجود آوردن ماهیت كارها و ذكرهاى نماز سهل انگارى مى كنند. تا جایى كه حتى گاهى علماى بزرگى نیز پیدا مى شوند كه منظور از بعضى از كارهاى نماز را نمى دانند. با این كه فلسفه بلند كردن دست در هنگام تكبیر، ایستادن در نماز، ركوع ، سجده ، كشیدن گردن در ركوع ، برداشتن سر از سجده ، خواندن تشهد و سلام دادن در روایات آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است . نیز آمده است كه هر كدام از آنها حقیقت و معنایى دارد كه اگر این اعمال بقصد آنها نباشد، گویا اصلا انجام نشده است .

تكبیر، قرائت ، تسبیح ، ثناگفتن ، گواهى به توحید و رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و سلام دادن نیز هر كدام حقایقى دارند. و اگر كسى این مطالب را بهمراه حقایق آن نگوید، تكبیرگو، قارى ، تسبیحگر و ثناگو نخواهد بود. این مطلب را در كتاب ((اسرار الصلاة )) شرح داده و روایات آن را آورده ایم .

ولى مردم در امور دنیوى چنین نبوده و تمام تلاش خود را براى بدست آوردن چیزهاى حقیقى بكار مى گیرند. مثلا كسى كه حلوا مى دهد. نمى تواند با شكل یا كلمه حلوا خود را راضى كند. و اگر یكى از اجزاى آن بحد كافى در آن نباشد، نام حلوا را از روى آن برداشته و مى گوید: این حلوا نیست . و همینطور در سایر چیزها و امور دنیا مثلا اگر فرزند در بیشتر اوقات بصورت واقعى نسبت به پدر خود متواضع باشد ولى گاهى اوقات نشان بدهد كه متواضع است و در واقع اینگونه نباشد و پدر این مطلب را بفهمد، مى گوید: نسبت به من متواضع نبوده و مرا مسخره كرده است . یا اگر كسى از معمارى بخواهد براى او ساختمانى بسازد، و او ساختمان را همانگونه كه خواسته است ولى بدون شالوده بسازد، و صاحب ساختمان بفهمد كه ساختمان بعد از چند ماه فرو مى ریزد، مزد او را نداده و به او مى گوید: آنچه را كه خواسته بودم نساخته اى بنابراین نه تنها مزدى طلبكار نیستى بلكه باید قیمت مصالح ساختمانى را كه در آن بكار برده اى بدهى و تاكنون كسى را ندیده ام كه در امور دنیایى به شكل و ظاهر اكتفا كند. و اگر همه مردم چنین نباشند، بیشتر مردم در اغلب امور آخرت فقط شكل ظاهر را بوجود آورده و انتظار دارند كه شكل و ظاهر اثر روح را داشته باشد كه به آن نمى رسند.

یكى از امور آخرت كارهایى است كه ما براى نزدیك شدن به خدا انجام مى دهیم ، حتى همین كتاب كه عمرى را براى تاءلیف آن صرف كرده ام ، شكل ظاهرى آن در حد خود كامل است . ولى آیا شكل ظاهر فایده معناى آن را دارد؟ معنا و روح تاءلیف مانند این كتابها این است كه قصد مؤ لف نزدیك شدن به خداى متعال و بدست آوردن رضایت او بوده و مطالب و دانشهاى الهى را در آن بنویسد كه خواننده از آن استفاده كرده و به آن عمل كند. و اگر انگیزه نویسنده ، نوشتن علومى باشد كه براى مسلمین سودمند باشد، مى كوشد سودمندترین مطالب را براى آنان بنویسد، و براى او مهم نخواهد بود كه دیگران چه خواهند گفت . و نیز شیوایى عبارت براى او اهمیتى نداشته ، و از رهگذر این كار در پى اظهار برترى خود نخواهد بود. حتى نظم و ترتیب خوب هم ، براى او اهمیتى نداشته و تنها در پى اظهار برترى خود نخواهد بود. حتى نظم و ترتیب خوب هم ، براى او اهمیتى نداشته و تنها در پى نوشتن مطالب مفیدى خواهد بود كه در دلها تاءثیر گذاشته و مورد رضایت آفریدگار باشد.

و در یك كلام ، ما در امور دینى و آخرتى خود گرفتار سهل انگارى شده و خود را با شكلهاى بدون حقیقت راضى نموده و در انجام این امور كوتاهى مى كنیم .

البته باید در نظر داشت ، ما كه مى گوییم باید ماهیات و معانى را بوجود آورده و از اكتفا به ظاهر پرهیز كرد، منظور این نیست كه باید به شكل ظاهر بى اعتنا باشیم . بلكه باید هم جلوه ظاهرى را ایجاد نموده و هم معنى و باطن را، همانگونه كه خداوند از ما خواسته و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) انجام مى داد. زیرا شكل و ظاهر نیز بسیار مهم است . و اگر كسى مانند صوفیها، اصلا جلوه خارجى و شكل ظاهرى را رعایت نكند، خود و دیگران را گمراه نموده و با این عمل از دین خارج مى شود. آنان ادعا مى كنند كه در پى حقایق بوده و به شكل ظاهر كارى ندارند. ولى مى بینیم كه حقایق را نیز بوجود نمى آورند. و كسى كه شكل ظاهر را ترك كند، حتما روح و ماهیت را نیز ترك خواهد كرد. و ضرر این كار از هر چیزى براى اسلام بیشتر است . زیرا بقاى دین با حفظ شكل و ظاهر آن است . و این نه بدان جهت است كه اسلام از شكل ظاهرى و معناى باطنى تشكیل شده و كسى كه یكى از این دو را ترك كند اسلام را ترك كرده است كه گرچه این مطلب درستى است و كسى در آن شكى ندارد، بلكه بدین علت است كه مراقب از ظواهر و حفظ آن موجب پیروى بیشتر مردم از دین مى شود - زیرا معانى دین امور باطنى است كه معمولا براى مردم آشكار نمى گردد تا از آن پیروى نمایند. تنها چیزى كه مردم مى بینند شكل و ظاهرى معانى دین است . و علت اینكه سفارش بیشترى به روح و معانى دین مى نماییم این است كه نزد شارع روح و معانى مهمتر از شكل و ظاهر آن است . بنابراین بهمان مقدار كه به شكل و ظاهر اهمیت مى دهیم باید به روح و معنا نیز اهمیت دهیم . باید در ظاهر كار بیشتر به شكل و ظاهر آن توجه داشته و در باطن به روح و معنى .

مناجات با خدا

سرور ما اسوه اهل علم و عمل ، طاووس اهل مراقبت و آموزگار آنان و مروج این علم و عمل كننده به آن ، در كتاب اقبال ، اصول مراقبات اعمال را به بهترین شكل نوشته است كه در نوع خود بى نظیر مى باشد. از این كتاب بر مى آید كه او در تاءلیف آن نیز چون سایر طاعات نیتى جز بدست آوردن رضایت الهى نداشته است . در آخر كتاب خود دعا و مناجاتى دارد كه در آن مى گوید: خدایا! بخاطر دستور تو این كار را انجام داده و در این كار با یارى تو همه سعى خود را براى اخلاص در آن بكار گرفتم .

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()

المراقبات 63

با وجود این كه به اصل این لطفها و بخششهاى بزرگ ایمان داریم ولى با بى اهمیتى و بسادگى از كنار این اعمال مى گذریم . این بى اعتنایى از چند چیز سرچشمه مى گیرد كه تعدادى از آنها عبارت است از:

(الف عدم اطمینان به پاكى عمل از آفات مختلف كه باعث مى شود انسان بخاطر این آفتها عمل را انجام ندهد.

(ب گاهى بعلت اینكه ممكن است بعد از انجام عمل دچار آفتى شود آن را انجام نمى دهیم . آفاتى از قبیل یادآورى و عجب به آن یا انجام گناهانى كه عمل را از بین مى برد. همان چیزى كه در این آیه آمده است : ((به سوى كارهاى ایشان رفته و همه را مانند گردى ، پراكنده و نابود مى سازیم .))

(ج گاهى بعلت اینكه ممكن است گناهى انجام داده باشیم كه خداوند به ما گفته باشد: ((هر كارى مى خواهى انجام بده كه بعد از این تو را نمى آمرزم )) عمل را انجام نمى دهیم .

(د گاهى هم بعلت اینكه یك عمل جانشینى دارد كه پاداش آن با آن عمل یكسان یا بیش از آن است ، و بجهت فراوانى این عمال آنها را انجام نمى دهیم . چه خداى بزرگى كه بخاطر فراوانى نعمتهایش ، نعمتهاى او را كه اهمیت مى دادند.

(ه‍) گاهى نیز ممكن است بگوییم : شاید از كسانى باشیم كه تقدیر ما بد عاقبتى بوده ، و بى ایمان از دنیا خواهیم رفت و در نتیجه اعمال خیر ما بى ارزش مى گردد. و باین ترتیب عمل خیر را ترك كنیم .

این احتمالات وجود دارد، و اگر منافع بزرگى در كار باشد، گرچه احتمال نرسیدن به آن نیز وجود داشته باشد، عاقلان براى رسیدن به آن تمام سعى خود را بكار گرفته و بگونه اى براى بدست آوردن این منافع احتمالى تلاش مى كنند كه در مورد منافع اندك قطعى چنین نمى كنند.

بهمین جهت است كه مى بینیم آنان بخاطر نعمتهاى احتمالى و نسیه آخرت به زیباییهاى نقد دنیاى حاضر رغبتى نداشته و آخرت محتمل را بر دنیاى مقطوع ترجیح مى دهند. نعمتهاى پست دنیایى براى آنان بى ارزش بوده ، آن را پست تر از خاك دانسته و سعادتهاى آخرت ، بخصوص نزدیكى و دیدار خدا را با ارزشتر از همه چیزهاى پرارزش ‍ مى دانند. آفریدگار در وجود آنان بزرگ و غیر آن كوچك شده است . و اگر عمرهایى كه خداوند براى آنان مقرر كرده است نبود از شوق دیدار خدا و ثوابهاى او روحهاى آنان حتى باندازه یك چشم بهم زدن نیز، در كالبدشان آرام نمى گرفت . از خداوند بحق دوستان پاكش مى خواهیم ، معرفت آنان را نصیب ما نموده و ما را موفق به ادامه راه آنان و پیروى از آنان نماید.

خاتمه

مراعات اخلاص و حفظ عمل از آفات

اگر بنده بتواند اعمال و مراقباتى را كه به آن اشاره شد، آنگونه كه باید انجام داده و آن را از آفات حفظ نماید، كه خوشا بحال او - ولى حتى عارفان كامل نیز در اینجا ممكن است اشتباه نمایند. بنابراین مراقب نباید فریب بخورد - و اگر نتوانست آن را انجام بدهد یا در رعایت شرایط آن ناتوان بود، باید اولا براى گناهان خود آمرزش بخواهد و در مرحله بعد بفهمد كدام گناه توفیق او را سلب نموده ، تا با توبه و جبران ، آثار آن را از بین برده و همیشه مراقب باشد كه آن گناه را مرتكب نشود تا در آینده نیز موفق باشد. همچنین باید بخاطر گذشته خود اندوهگین بوده و اگر اعمال گذشته او قابل قضا مى باشد قضاى آن را بجا آورده و اگر قابل قضا نیست با عمل دیگرى غیر قضا آن را جبران نموده و به هر حال خود را زیانكار ببیند. زیرا عمل خیرى را كه از دست داده گرچه با انجام عوض آن جبران مى شود ولى مى توانست هم عملى را كه از دست داده و هم عملى را كه مى خواهد با آن گذشته را جبران كند، هر دو را انجام بدهد. بنابراین بهر حال ضرر كرده است . مگر اینكه اندوه و افسوس از دست رفته ها باعث محو آثار بى توفیقى شده و نور توفیق به وجود آید. و گاهى نیز نور پشیمانى بیش از نور توفیق خواهد بود. زیرا گذشت خداوند زیاد بوده و گاهى علاوه بر عفو كوتاهیها، آن را تبدیل به سعى و تلاش نموده و به عملى كه مى خواهد با آن گذشته را جبران كند، بیش از عملى كه اگر انجام مى داد، پاداش مى دهد.

مطالبى كه در ابتدا گفتیم ، فرضى بوده و كسى كه براى بدست آوردن اخلاص سعى و تلاش مى نماید در بیشتر اوقات یا همیشه مطمئن نمى شود كه به نتیجه رسیده است . بنابراین باید تمام توان خود را بكار گرفته و با جدیتى هر چند بیشتر به عمل بپردازد، تا در پرتو اعمال خود بفهمد كه بدون یارى خدا و كمك گرفتن از او نمى تواند به اخلاص دست یابد. زیرا مخلص همانگونه كه از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است : ((كسى است كه براى به دست آوردن چیزى كه ارزش علم ، عمل ، عامل و نتیجه عمل همگى بدان وابسته هستند، جان خویش را فدا كرده و خون خود را مى دهد. و دسترسى به آن كار سختى است كه بنده ، جز با توفیق مخصوص خداى متعال نمى تواند به آن دست یابد.))

و وقتى بنده تمام توان خود را بكار گرفت و فهمید كه نمى تواند به مراد خود برسد، در اینجاست كه ناچار مى شود از ته دل از خداى متعال یارى جسته و به در كرم او پناه ببرد. و در پى آن رحمت بى انتهاى الهى بر او مى وزد - زیرا او كریم بوده و گرامیداشت بندگان ناچار خود را كه به درگاه او و براى دریافت رضایت او آمده اند، دوست دارد. آنگاه او را قبول كرده ، از او راضى شده و او را بنده مخلص خود مى گرداند. زیرا اخلاص ‍ در پى پذیرش و رضایت او بوجود آمده و قبل از قبول و رضایت او، اخلاص تحقق نمى یابد.

بنابراین بنده باید تمام توان و سعى خود را در جهت شناخت آفات عمل و خالص كردن آن بكار گرفته تا ناتوانى و درماندگى خود را درك كند. سپس تسلیم خداوند شده و خلوص را از او بخواهد. و در صورتى كه اینگونه عمل كرده و این مطلب را بخدا بسپارد خداوند بدون هیچ بخل و خیانتى آنچه را به او واگذار كرده براى او انجام مى دهد.

لازم به تذكر است ، گاهى شیطان با این عنوان كه انسان به شناخت عجز و اضطرار رسیده و امور خود را تسلیم خدا نموده است ، او را فریب داده و در عین حال كه او را از مجاهدت باز مى دارد، به او وانمود مى كند كه به مقامات عالى عجز، اضطرار و تسلیم رسیده است . براى رهایى از این فریب ، باید عجز، اضطرار و تسلیم را بخوبى شناخته و با استفاده از علوم الهى و ملاكها و دلایل قطعى خود را بیازماید. و تنها راه تشخیص شناخت عجز خود از ادعاى آن و معناى آن از ظاهرش این است كه هنگام عمل خود را نسبت به همه چیز ناتوان دیده و در تمام وجود جز قدرت خدا قدرت دیگرى نبیند. و زمانى كه بنده به این شناخت رسید، جز خدا مضر و نافعى را ندیده و در پى آن جز براى امر خدا و با نیروى او تلاش نكرده ، حركت نمى كند و آرام نمى نشیند.

از لوازم این صفت این است كه براى سلطان چاپلوسى نكرده و از كسى جز خدا نمى ترسد؛ از كسى بخاطر عطاى او تشكر نكرده و او را بخاطر محروم نمودن او سرزنش نمى كند؛ از خداوند بخاطر عطاى او سپاسگزارى نموده و هنگامى كه خداوند او را محروم كند، خود را سرزنش مى كند. و اگر بهمراه رسیدن به این مطالب خود را محتاج نعمتهاى خداوند دیده و خود را بى نیاز از آن نبیند، به اضطرار مى رسد. و اگر با رسیدن به این امور عنایت ، قدرت و بخشش او را درك كند، تسلیم و توكل در او شكل مى گیرد.

ولى كسى كه این صفات را نداشته ، تاءثیر را در اسباب و وسایل ببیند، و براى بدست آوردن آنها بدون امر خدا، تلاش كرده و حتى با دستورات او نیز مخالفت مى كند، به وعده ها و ضمانت هاى خداوند در مورد رزق ، اجابت دعا و این كه خداوند تمام امور متوكلین را سامان مى بخشد، اطمینان نداشته و هنگام پرداخت مالى كه واجب یا مستحب است از فقر مى ترسد، مردم را بخاطر این كه چیزى به او نداده اند، سرزنش كرده ، و براى ثروتمندان و سلاطین چاپلوسى مى كند، هنگام كسب و كار از شبهات و حرام خوددارى نكرده ، در بدست آوردن مال حریص بوده و بر طبق دین كه میانه روى در آن را مى خواهد، عمل نمى كند، در چنین شخصى كه از سعى و تلاش دست برداشته است ، تسلیم امور به خداوند وجود نداشته و موفقیتى نخواهد داشت . و اگر ادعاى تسلیم هم داشته باشد، این ادعا بیش از پیش توفیق را از او سلب مى نماید.

پس به این نتیجه مى رسیم كه عاقل باید تمام توان خود را، بخصوص براى رسیدن به اخلاص بكار گرفته و در این مورد از توانایى خود ماءیوس بوده و امیدوار به فضل و عنایت خدا باشد تا مورد رحمت او قرار گرفته و با قبول ، رضایت و خالص نمودن او، او را گرامى بدارد. و در هر صورت ، خواه به تسلیم رسیده باشد یا نه نباید از مجاهدت و تلاش دست بردارد.

در تمام عوالم ماهیت هر چیزى اثرى داشته و شكل ظاهرى آن اثر دیگر. هیچگاه شكل ظاهرى چیزى اثر خود آن را ندارد. و گاهى اثر شكل ظاهرى متضاد با اثر خود آن بوده و اثرى معكوس دارد. بعنوان مثال : ادعاى مسلمانى ، شكل ظاهرى مسلمان بودن و باطن مسلمانى اعتقاد به اسلام بوده و اثر آن نجات از جهنم و ورود به بهشت است . اكنون اگر كسى بدون اعتقاد به اسلام بگوید: مسلمان هستم ، نه تنها وارد بهشت نمى شود بلكه براى همیشه در پایینترین طبقات جهنم جاى خواهد گرفت .

تمام امور دنیا و آخرت همینگونه است . بهمین جهت ، كسى فقط شكل ظاهرى فرمانبردارى فرزندان یا خدمتكاران را نمى خواهد و اگر با او اینگونه رفتار كنند، این رفتار را مسخره كردن خود دانسته و بخاطر نافرمانى آنان را تنبیه مى كند. مثلا اگر بخواهى تو را شخص بزرگى بدانند و او با زبان بگوید: تو بزرگترین بزرگان هستى ، ولى ببینى كارهاى او مخالف این سخن بوده و به آن اعتقادى ندارد، این سخن را از او نپذیرفته و مى گویى : مرا كوچك و مسخره كرد. و تو كه از آنان نمى پذیرى كه اینگونه تو را بزرگ بدارند و سخن آنان را اهانت به خود مى دانى ، خداوند هم نباید لفظ تكبیر را كه در دل و یا كارهایت با معناى آن مخالفت مى كنى از تو بپذیرد.

این سخن امام صادق (علیه السلام ) در ((مصباح الشریعه )) را شنیده اى كه فرمود: ((خداوند اگر ببیند كه بنده با زبان تكبیر مى گوید ولى در دل به آن عقیده ندارد، به او مى گوید: اى دروغگو! مرا فریب مى دهى .)) و در روایت دیگرى آمده است : ((هنگامى كه بنده اى در نماز خود تكبیر گفته (خدا را بزرگ شمارد) و خدا را ستایش كند، خداوند مى گوید: فرشتگانم ! ببینید كه چگونه دستش را بلند كرده ، مرا ستایش نموده و بزرگ داشت . من نیز شما را گواه مى گیرم كه بزودى او را بزرگ داشته او را در سراى كرامت خود پاك مى نمایم .))

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()