تبلیغات
دل و دین

المراقبات 60

سید و عاقب گفتند: سخنان تو ما را قانع نكرده و به آنچه تو مى خواهى اقرار نمى كنیم بنابراین مباهله كرده و لعنت خدا را بر دروغگو قرار مى دهیم . و باین ترتیب حق به زودى آشكار مى گردد. در این جا بود كه خداوند آیه مباهله را بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل فرمود: ((اگر بعد از اینكه آگاه شدى ، كسى در مورد او (عیسى ) با تو مجادله نماید، بگو: بیایید هر كدام از ما و شما خودمان و زنان و فرزندانمان را گرد آورده ، مباهله نموده و دروغگو را گرفتار لعنت و عذاب خدا نماییم .)) پیامبر نیز این آیه را براى آنان خواند. سپس فرمود: خداوند به من دستور داده كه اگر بخواهید و بر گفته خود استوار باشید، به خواسته شما عمل كرده و با شما مباهله كنم . آنان گفتند: فردا با تو مباهله مى كنیم تا حقیقت روشن شود. آنگاه با همراهان خود از پیش پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) برخاستند.

هنگامى كه به منزلگاه خود در ((حره )) رسیدند یكى از آنها به دیگرى گفت : مباهله كار را یكسره خواهد كرد. بنابراین قبل از هر چیز بنگرید با چه كسانى براى مباهله مى آید. آیا با تمام پیروان خود، یا با اصحاب باسوادش ، یا افراد متواضع ، بى چیز و برگزیدگان دینى خود كه تعدادشان اندك است ؟ اگر عده زیاد و قدرتمندان را به همراه خود آورد چنین كسى مانند پادشاهان قصد فخر فروشى دارد و شما برنده مباهله هستید. و اگر با عده كمى از پیروان فروتن و برگزیده خود آمد - كسانى كه پیامبر با آنان به مباهله مى آیند - مبادا با آنان مباهله كنید. هنگام مباهله حتما اینها را در نظر داشته باشید تا مبادا به عذاب خدا گرفتار آیید. من آنچه را باید بگویم ، گفتم ، دیگر خود دانید.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور داد زیر دو درخت را جارو كرده و فرداى آن روز امر فرمود پارچه سیاه و نازكى را روى آن درختها انداختند. هنگامى كه سید و عاقب این منظره را دیدند با فرزندان خود كه عبارت بودند از: صبغة المحسن ، عبدالمنعم ، ساره و مریم و نیز مسیحیان نجران و سواران ((بنى حارث )) با بهترین شكل و شمایل ، براى مباهله از جایگاه خود بیرون آمدند.

اهل مدینه یعنى مهاجرین ، انصار و دیگران نیز هر كدام با نشانها و پرچمهاى خود با شكل و شمایل نیكو، به آنجا آمدند تا نظاره گر حوادث باشند. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) صبحگاهان ، در اطاق خود درنگ نمود تا مدتى از روز گذشت . آنگاه بیرون آمده ، دست على را گرفته و در حالى كه حسن و حسین در جلوى او و فاطمه (علیها السلام ) پشت سر او حركت مى كردند، به طرف آنان آمده ، در میان دو درخت و زیر آن پارچه ایستاد. در اینجا نیز دست على در دست او، حسن و حسین در جلو او و فاطمه - درود خدا بر آنان - پشت سر او قرار داشت . آنگاه به دنبال سید و عاقب فرستاد و آنان را به مباهله اى كه خواسته بودند، فرا خواند.

آنان نیز آمده و گفتند: اباالقاسم ! با چه كسى با ما مباهله مى كنى ؟ حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: با بهترین مردم روى زمین و گرامى ترین آنان نزد خداى عزوجل ، با اینان - و به على (علیه السلام ) و فاطمه ، حسن و حسین كه درود خدا بر آنان باد اشاره كرد - گفتند: براى مباهله با ما نه بزرگان را آورده و نه جمعیت زیاد، و نه افراد زیبایى را كه به تو ایمان دارند. و كسى را جز این جوان و این زن و دو تا بچه با تو نمى بینیم . با اینان مى خواهى با ما مباهله كنى ؟ فرمود: بله ، به كسى كه مرا به حق برانگیخت سوگند، دستور دارم با اینان با شما مباهله كنم . در اینجا بود كه از ترس رنگشان زرد شده و به نزد یاران خود برگشتند.

وقتى همراهان آنان ، قیافه رنگ پریده آنان را دیدند، پرسیدند چه اتفاقى افتاده است ؟ آنان خود را كنترل كرده و گفتند: چیزى نیست . جوان برگزیده و دانشمندى در میان آنان بود؛ به آنان گفت : واى بر شما! این كار را انجام ندهید، صفات او را كه در جامعه بود به یاد آورید. بخدا سوگند شما به خوبى مى دانید كه او راستگوست . مدت زیادى از تبدیل شدن برادرانتان به خوك و میمون نمى گذرد. سخنان این جوان بر آنان اثر گذاشت و از مباهله منصرف شدند.

راوى مى گوید: اسقف برادر دانشمندى به نام ((منذر بن علقمه )) داشت و آنان او را با این عنوان مى شناختند. وقتى دید كار به اینجا رسیده و آنان در مورد كارى كه مى خواستند انجام دهند، به تردید افتاده اند، دست ((سید)) و ((عاقب )) را گرفته و گفت : مرا با این دو تنها گذارید. آنگاه رو به آنان كرده و گفت : پیشقراول قبیله كه در پى آب و علف جلوتر حركت مى كند، هیچگاه به قوم خود دروغ نمى گوید. من از روى خیرخواهى مى گویم به خودتان كمك كنید و خود را نجات دهید و الا خود و دیگران را نابود مى كنید. گفتند: بگو، كه تو امین و درستكارى . گفت : به خوبى مى دانید كه هیچ قومى با پیامبر مباهله ننموده ، مگر اینكه نابود شده است . محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )، همان كسى است كه پیامبران مژده آمدن او را داده اند. مطلب دیگرى نیز هست كه باید از آن ترسید. پرسیدند: چه چیزى ؟ گفت : بنگرید كه نزدیك است ستاره ثریا بر زمین فرو آید، درختان سر خم كرده و پرندگان در مقابل شما صورت بر زمین گذاشته و بالهاى خود را بر روى زمین پهن نموده و شكم آنها خالى شده است . و نشانه هاى دیگر نزدیك شدن عذاب را در روى زمین ببینید. به لرزش كوهها و دودى كه پخش شده و ابرهاى پراكنده در وسط تابستان و گرماى شدید بنگرید. به محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) كه دستش ‍ را بلند كرده و با چهار نفر از اهل بیتش كه با او بوده و منتظر پاسخ شما هستند بنگرید. و بدانید كه اگر دهان گشوده و كلمه اى براى مباهله بگویید نمى توانید از نابودى خود جلوگیرى كرده و هیچگاه نزد خانواده و اموال خود باز نمى گردیم . با شنیدن این سخنان در فكر فرو رفته و دیدند درست مى گوید. و یقین كردند كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) واقعا از جانب خداوند فرستاده شده است . اینجا بود كه متزلزل شده و فهمیدند كه در صورت مباهله ، حتما گرفتار عذاب خواهند شد.

وقتى منذر دید كه آنان واقعا احساس خطر كرده اند، گفت : اگر تسلیم او شوید هم اكنون و هم در آینده سالم مى مانید. و اگر این عزت و شرافت خود را در میان قومتان مى خواهید، به شما حسادت نمى ورزم . ولى این شما بودید كه از نجران به اینجا آمدید؛ به محمد پیشنهاد مباهله داده و آن را تنها راه تشخیص حق دانستید. محمد نیز به سرعت به درخواست شما پاسخ مثبت داد. و پیامبران هنگامى كه اراده كارى كنند تا انجام آن از پاى نمى نشینند. برادرانم ! بهتر است از ترس علامتهایى كه مى بینید از مباهله خوددارى كنید و با شتاب با محمد مصالحه نموده و او را از خود راضى كنید. ما اكنون در شرایطى به سر مى بریم كه قوم یونس اندكى پیش از نزول عذاب در آن بسر مى بردند.

گفتند: بنمایندگى از جانب ما نزد محمد رفته و ببین از ما چه مى خواهد. از او بخواه كه نزدیك ترین افراد به او یعنى پسر عمویش بنمایندگى از او با ما مصالحه كند. در این كار تاءخیر نكن تا هر چه زودتر از نتیجه كار آگاه شویم .

((منذر)) بطرف پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رفته و گفت : سلام بر تو، رسول خدا! گواهى مى دهم كه خدایى ، جز خدایى كه تو را برانگیخته وجود نداشته و شما و عیسى هر دو بنده خداى عزوجل و فرستاده او هستید. و بدین ترتیب اسلام آورده و به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفت كه براى چه كارى آمده است . رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز براى مصالحه با آنان على (علیه السلام ) را فرستاد. على (علیه السلام ) عرض كرد: پدر و مادرم فداى تو رسول خدا! بر چه چیزى با آنان مصالحه نمایم ؟ حضرت فرمودند: راى تو راى من است هر طور كه مى خواهى مصالحه كن .

امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بطرف آن دو رفته و سالیانه هزار لباس و هزار دینار بعنوان مالیات براى آنان تعیین كرد كه قسمتى از آن را در محرم و قسمت دیگرى را در رجب بدهند. آنگاه آن دو را در حالى كه سرافكنده و شرمسار بودند نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) برده و او را از مالیاتى كه بر آنان بسته بود آگاه نمود. آنان نیز مالیات و سرافكندگى را پذیرفتند. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: این را از شما قبول مى كنم ولى بدانید كه اگر با من در زیر آن عبا مباهله مى كردید، خداوند در بیابان شما را دچار آتش سوزانى مى نمود كه دامنه آن در كمتر از یك چشم بهم زدن به پشت سریهاى شما رسیده و همه را آتش ‍ مى زد.

هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با اهل بیتش باز گشته و به مسجد رفت ، جبرئیل نازل شد و گفت : محمد! خداى عزوجل به تو سلام رسانیده و به تو مى فرماید: وقتى بنده من موسى ، با دشمن خود، قارون مباهله نمود، قارون ، خانواده ، دارایى و یارانش در زمین فرو رفتند. بعزت و جلالم سوگند یاد مى نمایم كه اگر تو با افراد خانواده ات كه در زیر آن عبا بودند، مباهله مى كردى ، همه زمینیان و آفریدگان نابود مى شدند، آسمان ریز ریز شده كوهها سنگریزه شده و زمین هیچگاه آرام نمى گرفت ، مگر اینكه آن را بخواهد.

آنگاه پیامبر به سجده افتاده و صورتش را بر زمین گذاشت سپس ‍ برخاسته ، دستهایش را بلند كرد، بگونه اى كه سفیدى زیر بغلش آشكار شد، و سه بار گفت ، نعمت دهنده را سپاسگزارم . پرسیدند، چرا سجده نموده و خوشحال شدید؟ پاسخ فرمود: بخاطر سپاسگزارى به درگاه خداوند و اینكه این كرامت را به اهل بیت من ارزانى داشت . آنگاه آنچه را جبرئیل گفته بود، براى آنان نقل كرد.

شگفتا كه بسیارى از بزرگان علماى سنى گفته اند: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) با على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السلام مباهله كرد. خداوند نیز این آیه را بر او نازل كرد ((بیایید فرزندان ما و شما، زنان ما و شما و نفسهاى ما و شما را گرد آورده و آنگاه مباهله نماییم .)) با در نظر گرفتن این آیه و كسانى كه به همراه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مباهله نمودند، مى فهمیم خداوند متعال على (علیه السلام ) را در این آیه نفس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دانسته است . ولى با این وجود دیگران را بر على مقدم مى نماید كه به خدا سوگند! ستمى بزرگ و كارى بسیار نابخردانه است .

از كسانى كه به این مطلب تصریح كرده اند ((مسلم )) است . او در كتاب ((صحیح )) خود روایت كرده است كه پیامبر با على ، فاطمه ، حسن و حسین مباهله نمود. و نیز ((ثعلبى ))، ((مقاتل ))، ((كلبى ))، ((ابن مردویه ))، ((عبدالله بن عباس ))، ((حسن بصرى ))، ((شعبى ))، ((سدّى ))، ((زمخشرى )) و دیگران نیز آن را روایت كرده اند.

زمخشرى در زیل این روایت ، از عایشه نقل مى كند: ((رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در حالى كه عباى مویین سیاهى بتن داشت ، حسن پیش او آمده ، او را با آن عبا پوشش داد و سپس به ترتیب حسین ، فاطمه ، على پیش او آمده آنان را در عبا وارد كرد. آنگاه فرمود: و خداوند مى خواهد پلیدى را از شما اهل بیت دور كرده و شما را كاملا پاك نماید)) زمخشرى سپس مى گوید: ((اگر كسى بپرسد كه پیامبر براى این مباهله كرد كه روشن شود دروغگو كیست ؛ او یا دشمنانش و این مطلب فقط به او و دشمنانش مربوط است ، پس همراه آوردن زن و فرزند براى چه بود؟ در پاسخ باید گفت : همراه نمودن زن و فرزند اطمینان به خود و یقین به راستگویى خود را بیشتر نشان مى دهد. زیرا اگر اطمینان و یقین او نبود عزیزان و پاره هاى جگرش را در این میدان نمى آورد... و دلیلى قویتر از این براى اثبات فضیلت اصحاب كسا علیهم السلام وجود ندارد. و علاوه این دلیل بر صحت نبوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى باشد.))

مراقب باید احترام این روز را درك و جایگاه مهم آن را در اسلام و ایمان بشناسد. این روز از دو جهت شریف است كه هر دو جهت نظیر یكدیگر هستند: اول ثبوت نبوت و دوم ثبوت ولایت كه با اولى بناى اسلام و با دومى بناى ایمان استوار مى شود. و از همین جاست كه یكى از علماى اهل سنت با تاءمل در آیه مباهله و اینكه خداوند در این آیه على را نفس ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خوانده و او را با پیامبر یكى دانسته است مذهب حق را تشخیص داده و شیعه مى گردد.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()

المراقبات 59

بارى بحكم عقل واجب است كسى كه این مطالب را باور دارد تمام اعمال را كه در این روز وارد شده انجام داده ، بهره كامل از خیرات این اعمال برده و از فضل خدا و كرم اولیاى او در این روز محروم نماند. اعمالى از قبیل غسل و پوشیدن بهترین لباسها، استعمال عطر، دیدار از مؤ منین ، لبخند زدن به آنان ، نیكى و بخشش و افطارى دادن به آنان در شب بعد از روز غدیر، در وسعت قرار دادن خود و خانواده ، صدقه دادن ، میهمانى دادن ، روزه گرفتن ، اظهار شادى ، ستایش خدا و سپاسگزارى از او - بخصوص هنگام دست دادن با برادران ایمانى و بخصوص آن گونه كه در روایت آمده است - تبریك گفتن به برادران ایمانى ، دست دادن به آنان ، برآوردن نیازهاى آنان بدون آنكه درخواست كنند، زیارت آن حضرت (علیه السلام ) - همانگونه كه گفتیم - صدقه دادن و غذا دادن به مؤ منین ، بخصوص افطارى دادن به آنان و بیش از شبهاى دیگر به عبادت و شب زنده دارى پرداختن .

داستانى از دوستدار امیرالمؤ منین

نقل كرده اند كه یكى از بازرگانان شهر ما كه علاقه زیادى به امیرالمؤ منین داشت شبى از اول شب تا اذان صبح ، ایستاده و خطاب به امیرالمؤ منین این شعر را تكرار كرد.

گر بشكافند سراپاى من   جز تو نیابند در اعضاى من 

در سالهایى كه در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم او به زیارت قبر امیرالمؤ منین (علیه السلام ) آمده و چند روز در آنجا مانده و از امیرالمؤ منین درخواست كرد كه او را از كنار خود دور نكند. ولى مجبور شد نجف را ترك كند. بنابراین با امیرالمؤ منین خداحافظى كرده و با خادم سیدى در كجاوه نشسته و راه مسجد سهله را در پیش گرفتند. سید خادم به من گفت : بین راه به ما گفت : مرا پیاده كنید، وقتى پیاده شد از دنیا رفت . او را به نجف انتقال داده غسل دادند، كفن كردند، بدنش را دور ضریح گردانده و در كنار امیرالمؤ منین بخاك سپردند. گواراى او و خوشا به حالش .

به پایان بردن این روز

این روز را باید با مراجعه به نگهبان آن روز كه از معصومین (علیهم السلام ) مى باشد به پایان برده و با تمام توان به تضرع ، گریه و زارى و جلب رحمت آنان بپردازد. او را به حق این ولایت بزرگ قسم بدهد كه اعمال ناقص او را كامل نموده و براى قبول و پرورش این اعمال از جانب خداوند، به درگاه او واسطه شوند. براى او، شناخت ، محبت ، پیروى و نزدیكى به امیرالمؤ منین را از خداوند خواسته و بخواهند كه پاداش او را همین مطلب قرار داده و او را به شیعیان نزدیك و دوستان قدیمى آن حضرت - كه درود و سلام خداوند براى همیشه بر او و آنان باد - ملحق نماید.

روز بیست و چهارم ، روز مباهله

یكى از اوقات مهم و روزهاى شریف این ماه ، روز بیست و چهارم مى باشد. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در چنین روزى آماده مباهله با مسیحیان شده و حوادثى اتفاق افتاد كه موجب خوارى آنان شده و مجبور شدند به جزیه دادن همراه با ذلت تن در دهند.

خداى متعال آیه مباهله را در این روز نازل كرده و به رسول خود دستور داد تا به همراه على ، امیرالمؤ منین ، فاطمه - سرور بانوان جهانیان - و فرزندانش ، حسن و حسین - سروران تمامى جوانان بهشتى - با كفار مباهله نمایند. و بدین ترتیب با خار نمودن مسیحیان ، اسلام را عزت بخشید. و از طرفى دیگر در این آیه شریفه على (علیه السلام ) را نفس ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) معرفى نمود كه این امر خود دلیلى بر حقانیت شیعه است .

رویداد مباهله

هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مكه را فتح كرد و عرب تحت فرمان او در آمد نمایندگان را نامه هایى از سوى خود به مناطق مختلف جهان فرستاده و مردم را به اسلام دعوت كرد. ((عقبه بن غزوان ))، ((عبدالله بن ابى امیه ))، ((هدیر بن عبدالله ))، ((حبیب بن سنان )) نمایندگان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بودند كه به ((نجران )) اعزام شده تا مسیحیان آنجا را به اسلام دعوت نمایند، و به آنان پیشنهاد كنند یا اسلام را پذیرفته و با مسلمانان برادر شوند، یا در صورت نپذیرفتن اسلام جزیه پرداخته و در صورت رد هر دو پیشنهاد آماده جنگ باشند.

در نامه رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده بود: ((بگو: اى اهل كتاب ! بیایید از سخن حقى كه ما و شما آن را قبول داریم پیروى كنیم ، كه به جز خداى یكتا هیچ كس را نپرستیده ، چیزى را شریك او قرار نداده ، و برخى را به جاى خدا به خدایى تعظیم نكنیم . اگر آنها از حق روى گرداندند، بگویید شما گواه باشید كه ما تسلیم فرمان خداوندیم .))

پس از رسیدن پیام پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در معبد بزرگ خود گرد آمدند. عده دیگرى نیز از ((مذحج ))، ((عك ))، ((حمیر))، ((انمار)) و خویشان و همسایگان آنها از قبایل ((سباء)) - كه همگى بجهت سرنوشت مشترك خود و شرایطى كه براى آنان بوجود آمده بود خشمگین بودند - به آنان پیوستند.

اسقف بزرگ آنان كه انسان موحدى بود، علاوه بر مسیح به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز ایمان داشت ولى این مطلب را پنهان مى كرد. وقتى دید مى خواهند به مدینه رفته و با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مشاجره برخیزند، آنان را پند و اندرز داده و به تاءمل و تاءنى دعوت كرد. ((كرز بن سبره حارثى )) - كه در آن زمان سرپرست قبیله ((بنى حارث بن كعب )) و فرمانده نظامى آنان و از اشراف و بزرگان آنان محسوب مى شد - از سخنان او خشمگین شده و به مقابله با او برخاست ولى اسقف بزرگ ، ((سید)) و ((عاقب )) كه آنان نیز از بزرگان قوم خود بودند، به مقابله با او برخاستند. و باین ترتیب گفتگوى آنان به طول كشید تا جایى كه براى تطبیق صفات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آنچه پیامبران گذشته در مورد او گفته بودند، كتاب ((جامعه )) را آورده و دیدند سخنان اسقف بزرگ درست است . در این جا بود كه ((سید)) و ((عاقب )) مضطرب شده و تصمیم گرفتند براى مشاهده صفات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تطبیق بشارتهاى پیامبران گذشته با او به مدینه بروند.

((سید)) و ((عاقب )) بهمراه چهارده نفر از بزرگان و علماى مسیحى نجران و هفتاد نفر از اشراف و بزرگان ((بنى حارث بن كعب )) براى دیدن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به طرف مدینه حركت كردند. آنان داراى چهره هاى زیبا و بدنى متناسب بودند و هنگامى كه نزدیك مدینه رسیدند، براى اینكه با همراهان خود به مسلمین و مردم مدینه فخرفروشى كنند، سید و عاقب سفارش كردند كه از مركبهاى خود پیاده شده ، خود را آرایش كرده ، لباسهاى معمولى خود را از تن در آورده ، لباسهاى ابریشمى و بهترین لباسهاى خود را بپوشند؛ خود را خوشبو نموده و با شكلى زیبا و صفى منظم به سوى مدینه حركت نمایند. وقتى در مسجد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد شدند، وقت نماز آنان بود. بطرف مشرق مشغول نماز شدند. مسلمانان خواستند مانع این عمل شوند ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نگذاشت .

تا سه روز نه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنان را دعوت به اسلام كرد و نه آنان از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سؤ الى كردند، تا بدین ترتیب آنان فرصت كافى براى دیدن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تطبیق صفات او با آنچه در كتابهاى خود درباره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دیده بودند، داشته باشند. پس از سه روز پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنان را به اسلام دعوت نمود. گفتند: اباالقاسم ! تمام نشانیهایى كه در كتابهاى آسمانى درباره پیامبر بعد از عیسى (علیه السلام ) گفته شده ، در تو یافتیم مگر یك علامت كه بزرگ ترین آنهاست . حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: چه نشانه اى ؟ گفتند: در انجیل آمده است كه او مسیح را تصدیق كرده و به او ایمان دارد ولى تو به او ناسزا گفته و او را دروغگو مى دانى و مى پندارى او بنده خداست . پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: خیر. من او را تصدیق كرده و به او ایمان دارم و گواهى مى دهم او پیامبرى است كه از جانب پروردگارش ‍ فرستاده شده و بنده اى است كه سود و زیان و مرگ و زندگى و برانگیختن او به دست خودش نمى باشد. آنان گفتند: آیا بندگان خدا مى توانند كارهایى را كه او انجام مى داده انجام دهند؟ و آیا پیامبران توانایى فوق العاده او را داشتند؟ آیا او مردگان را زنده و كورها را بینا نكرده و پیسیها را شفا نداده است ؟ آیا مكنونات قلبى و آنچه در خانه هایشان ذخیره كرده بودند را به آنان نمى گفت ؟ آیا كسى جز خدا یا پسر خدا توان چنین كارهایى را دارد؟ و درباره مسیح (علیه السلام ) خیلى غلو كردند.

پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: برادرم ، عیسى همانگونه كه گفتید، بود. مردگان را زنده ، كور و پیس را شفا داده و آنچه را كه در ذهن قوم خود بود و نیز چیزهایى را كه در خانه هایشان ذخیره كرده بودند به آنان مى گفت : ولى تمام اینها با اذن خداى عزوجل بود. او بنده خدا بود و این مطلب براى او ننگ نیست و او نیز از آن ابایى نداشت . او داراى گوشت ، خون ، مو، استخوان ، عصب ، و آمیخته اى از اعضاى بدن بود. غذا مى خورد، تشنه مى شد و سفره مى گستراند. پروردگارش یگانه حقى بود كه هیچ مثل و مانندى ندارد.

گفتند: كسى را به ما نشان بده كه بدون پدر بوجود آمده باشد.

فرمود: آفرینش آدم از او شگفت انگیزتر است ، او بدون پدر و مادر بوجود آمد، و هیچ كارى براى خدا سخت تر یا آسانتر از كار دیگرى نیست . و هر وقت خدا بخواهد چیزى را به وجود آورد، فقط به آن مى گوید بوجود بیا، او نیز به وجود مى آید. و این آیه را براى آنان خواند: ((خلقت عیسى نزد خدا مانند خلقت آدم است كه آن را از خاك آفرید آنگاه به او فرمود: به وجود بیا، او نیز به وجود آمد.))

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()