فصل هشتم : مراقبات ماه رجب

شرافت رجب

این ماه ماه بسیار شریفى است به این جهت كه :

1- از ماههاى حرام مى باشد.

2- از اوقات دعا مى باشد و حتى در زمان جاهلیت به این مطلب مشهور بوده و مردم آن زمان منتظر این ماه بوده تا در آن دعا كنند.

3- این ماه ، ماه امیرالمؤ منین (علیه السلام ) مى باشد؛ همانطور كه در بعضى از روایات آمده است چنانچه شعبان ، ماه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و رمضان ماه خداى تعالى مى باشد.

4- شب اول آن یكى از چهار شبى است كه تاءكید به زنده نگهداشتن آن به عبادت شده است .

5- درباره روز نیمه آن آمده است كه محبوبترین روزها نزد خداوند بوده و زمان انجام عمل ((استفتاح )) است كه بطور مفصل خواهد آمد.

6- روز بیست و هفتم این ماه ، مبعث پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى باشد.

روزى كه زمان ظهور رحمت خداوند است . چیزى كه از اول خلقت تا كنون مانند آن دیده نشده است .

این گوشه اى از فضایل این ماه بود و ما توان فهم تمام فضایل این ماه شریف را نداریم .

نداى ملك داعى و جواب آن

یكى از مراقبتهاى مهم در این ماه به یاد داشتن حدیث ((مَلَك داعى )) مى باشد كه از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است . پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: ((خداى متعال در آسمان هفتم فرشته اى را قرار داده است كه ((داعى )) گفته مى شود. هنگامى كه ماه رجب آمد، این فرشته در هر شب این ماه تا صبح مى گوید: خوشا بحال تسبیح كنندگان خدا، خوشا بحال فرمانبرداران خدا. خداى متعال مى فرماید: همنشین كسى هستم كه با من همنشینى كند، فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردارم باشد و بخشنده خواهان بخشایش هستم . ماه ماه من بنده بنده من و رحمت رحمت من است . هر كسى در این ماه من را بخواند او را اجابت مى كنم و هركس از من بخواهد به او مى دهم و هركس از من هدایت بخواهد او را هدایت مى كنم . این ماه را رشته اى بین خود و بندگانم قرار دادم كه هركس آن را بگیرد به من مى رسد.))

افسوس از كوتاهى ما در طاعت خدا! كجایند شكرگزاران ! كجایند تلاشگران ! آیا عاقلان توان فهم حق این نداى آسمانى را دارند! چرا جوابى نمى شنوم ! كجایند عارفانى كه مى دانند كسى توان شكر این نعمت را ندارد! كجایند كسانى كه اقرار به كوتاهى و عجز دارند كه در جواب این منادى آسمانى بگویند: اجابت كرده و یاریت مى كنیم درود و سلام بر تو اى منادى خداى زیبا و جلیل ، شاه شاهان ، مهربانترین مهربانان ، خداى بردبار و كریم ، رفیق دلسوز، صاحب عفو بزرگ ، تبدیل كننده بدیهاى انسان به خوبیها، اینان بندگانى گناهكار و طغیانگر، پست و اسیر شهوتها و غفلتها مى باشند! اى فرستاده بزرگ خدا مردگان بظاهر زنده را صدا مى كنى كسانى كه قلبهایشان مرده و عقلهایشان جدا و روحهایشان فاسده شده ! چرا مردگان را صدا مى زنى ! كسانى كه صداى تو سودى به آنان نمى رساند مگر اینكه با نداى تو قلبها زنده شده ، عقلها بازگشته و روحها بیدار شود و درباره ارزش و بهاى گران این نداى آسمانى و بزرگى پروردگار و پستى نفس و سختى آزمایش و بدى حال خود بیندیشند. آنان شایسته راندن و دور نمودن و لعنت و عذاب هستند؛ ولى وسعت رحمت پروردگار باعث این دعوت بزرگ شده است ، آن هم با این زبان و بیان لطیفى كه بالاتر از تصور انسان و خواسته و آرزوى او است . اكنون با واسطه قرار دادن این نداى آسمانى و لطف بزرگ از خدا مى خواهیم ما را موفق به اجابت این دعوت و كرامت بزرگ بدارد.

اى وعده دهنده سعادت ! با خوش آمدگوئى و كمال میل و جانفشانى نداى تو را اجابت مى كنیم زیرا ما را به تسبیح كردن مالك كریم خود توجه دادى و ما را ترغیب به اطاعت از مولاى مهربان خود كردى و ما را به كرامت پروردگار رساندى . اى منادى ! زبان حال افراد پست پاسخت مى دهند كه ما را بهره مند ساخته و بزرگ داشتى و دعوت به بزرگترین سعادتها نمودى . پستى و فساد و كوچكى ما كجا و تسبیح و تمجید خدایمان كجا! خاك كجا و خداى خدایان كجا! آلوده به پلیدیها كجا و مجلس پاكان كجا! و اسیر در زنجیر كجا و منزل آزادگان كجا؟ ولى لطف پروردگار باعث شده تا به ما اجازه تسبیح خود را بدهد. و حكمت او ما را مشرف به این تكلیف كرده است . چه رسوایى بزرگى اگر بعد از این بخشش بزرگ در تسبیح او كوتاهى و در فرمانبردارى او سستى كنیم ! چه آقاى كریمى و چه بنده هاى پستى ، چه خداى بردبار و چه بندگان كم عقلى !

با گوش دل شنیدیم آنچه را از پروردگار به ما رساندى كه ((من همنشین كسى هستم كه با من همنشینى كند)) در حالى كه بزرگى این ابلاغ هر زبانى را در عالم امكان و در تكلیف جواب آن ، لال كرده و عاقلان از زیبایى این كرامت متحیر شدند. اگر هر كدام از مشرف شدگان به این خطاب داراى بدن تمام جهانیان و روحهاى تمام صاحبان روح بودند و تمام آن را در جواب و براى بزرگداشت این خطاب فدا مى كردند، چیزى از حقوق آنرا ادا نكرده و شكر حتى جزیى از آن را نمى توانستند بجا آورند. پس چرا انسان بیكاره پست از اجابت این دعوت غفلت مى كند و در استفاده از این منزلت و مقام بزرگ كوتاهى مى كند و به این هم بسنده ننموده و بجاى تمجید و تسبیح خدا، كسى را تمجید مى كند كه تمجیدش مستوجب آتش بوده ، و به جاى همراهى با فرشته هاى نزدیك خدا و پیامبران ، در مجلسى كه پروردگار جهانیان حضور دارد، به قرین شدن با جن ها و شیطان ها در میان طبقات جهنم راضى مى شود.

عجیب تر از این دیده اى ! دیده اى كه خالق مخلوق را براى همنشین خود بخواند ولى مخلوق اجابت نكند و در حالى كه آقا مناجات بنده و انس او را دوست دارد، بنده از قبول عنایت او خوددارى كند! پس با تاءسف و اعتراف به غفلتهاى خود و با ناچارى جواب مى گوییم : بله ، اى پروردگار و آقا و اى مالك و مولا! اگر توفیق تو نصیب ما شده و در این دعوت عنایت تو شامل حال ما شود و با این دعوت ما را به كرامت برسانى - چنانچه از كرم تو جز این انتظار نمى رود و از كمال و بخشش تو جز این انتظارى نیست - چه سعادت بزرگى كه در این صورت به بالاتر از آرزوى خود مى رسیم . ولى واى بر ما اگر جز این باشد! در این حالت چه كنیم با این تیره روزى و مجازات دورى از رحمت حق ! پس مى گوییم : و هیچ خدایى جز تو نیست . تو را تسبیح و تمجید مى كنیم . ماییم ستمگران . خدایا به خود ستم كردیم و اگر ما را نبخشى و به ما رحم نكنى از زیانكاران خواهیم بود. بلكه بناچارى بیشتر جسارت كرده ، ذلت و پستى خود را آشكار نموده ، با قسمهاى بزرگى نیز آنرا تاءكید كرده و عرض ‍ مى كنیم : قسم به عزت و جلالت اى پروردگار ما! حتما از دستورات تو سرپیچى ، خود را هلاك كرده و بر تو مى شوریم و فاسد مى شویم ، اگر با توفیق خود ما را نگهدارى نكنى و با عنایت خود بر ما خوبى نكنى . زیرا توان و نیرویى نیست مگر با یارى تو.

پس از این با توفیق تو بیشتر گفته و با یارى تو در خواستن خود پافشارى مى كنیم و به جناب قدس تو كه نه ، بلكه به حضرت رحمت و لطفت بخاطر جلب عطوفت آقاى خود و نازل شدن رحمت پروردگار خود عرضه مى داریم : اى كریمترین كریمان ! و اى بخشنده ترین بخشندگان ! اى كسى كه خود را لطف نامیده است ! اى منادى ما را در این ماه بزرگ به كرم تو دعوت و به لطف و رحمتت اشاره و بزرگوارى و بزرگداشت تو را براى ما گفت (ماه ماه من است و بنده بنده من و رحمت رحمت من ) بنابراین با این دعوت ما میهمانان دعوت شده تو و درماندگان درگاهت گردیدیم .

 

 

و تو كسى هستى كه دوست ندارى میهماندار از میهمان خود پذیرایى نكند؛ گر چه میهمان بر اثر عدم پذیرایى از بین نرود و میهماندار از كسانى باشد كه پذیرایى دارایى او را كم كند. و اگر از ما پذیرایى نكنى ، در پناه تو گرسنه مانده و از بین مى رویم در حالى كه پذیرایى و احسان دارائیت را بیشتر مى كند. اى كسى كه نیكوكارى چیزى از او كم نكرده و محروم نمودن چیزى به او اضافه نمى كند! ما را بخاطر بدیمان مجازات مكن . كسى هستى كه بهاى بیشترى به من دادى و به كسانى كه مهمان نبوده ولى مضطر باشند، وعده اجابت دادى و در كتابت وعده برطرف كردن گرفتارى آنان را دادى و اكنون اى پروردگار! ما محتاج بخشایش تو و نجات از مجازات دردناكت مى باشیم و هیچ نیاز و اضطرارى بالاتر از این اضطرار نیست . پس كجاست اجابت و برطرف كردن گرفتارى ! اى بخشاینده ! دست ما را بگیر و از ورطه هلاك شدگان و سقوط زیانكاران نجات ده . و چنانچه ماه ، ماه تو، بنده ، بنده تو و رحمت رحمت تو است ، دست زدن و گرفتن طناب نجات تو نیز تنها با توفیقى از جانب تو میسر است . زیرا تمام خیرها از تو بوده و در غیر تو یافت نمى شود. از كجا به خیر برسیم در حالى كه خیرى یافت نمى شود مگر از ناحیه تو و چگونه نجات پیدا كنیم در حالى كه كسى نمى تواند نجات یابد مگر با كمك تو.

اى كریم ! اگر عدل تو ما را اجابت نموده ولى ترازوى حكمتت ما را رد كند و بگوید: فضل و بخشش بر شما خلاف حكمت و موفق نمودن شما خلاف عدالت در قضاوت است زیرا سزاوار فضل و بخشش نبوده و خوبى به شما كار درستى نیست به خاطر اینكه گناهان روى شما را سیاه و غفلت از یاد من قلوب شما را تیره و دوستى دنیا نفس و عقل شما را مریض كرده و رحمت من گرچه شامل هر چیزى هست ولى مگر سخنم را در كتابم نشنیدید كه : رحمتم را براى متقین قرار مى دهم .(9) و من گرچه ارحم الراحمین و بخشنده مهربانى هستم ولى مجازاتم نیز سخت و شدید است و اگر حكمتم در میان آفریدگانم نبود كه اهل عدل و فضل را از دیگران جدا نمایم در كجا زیبایى و بزرگى من به روشنى آشكار مى شد، ما نیز در جواب قضاوت حكمتت با آموزش و یارى تو مى گوییم : شكى نیست كه سزاوار فضل و بخشایش تو نیستم اما اى كریم اگر سزاوار فضل بودن شرط بهره مندى از فضل تو بود هیچگاه فضل تو در جهان آشكار نمى شد. زیرا غیر تو بجز از جانب تو نه خیرى دارد و نه سزاوار چیزى است سزاوارى فضل تو نیز فضلى است از جانب تو و امكان ندارد فضل از سزاوار فضل بودن بوجود آید. و در مورد سیاهى چهره و تیرگى قلبهایمان نیز به همین صورت جواب مى دهیم زیرا تمامى نورها در تو و از جانب تو است . بنابراین اگر ما را نورانى نكنى چگونه نورانى شویم و اگر ذره اى از نور و روشنى خود را به ما عنایت فرمایى و ما را با دادن ذره اى از زندگى خود، بزرگ بدارى ما را زندگى و شفا داده و كامل و نورانى خواهى نمود. و آیه قرآن (رحمت خود را براى متقین قرار مى دهم )(10) نیز با امیدوارى و آرزوها و دعاى ما منافاتى ندارد. زیرا ما نیز توقع داریم از فضل خود به ما تقوى عنایت فرمایى . چنانچه به متقین عطا فرمودى و سپس رحمتت را نصیب ما سازى . وانگهى این فرمایش تو فقط تصریح مى كند كه رحمت خود را براى افراد باتقوا قرار داده اى و نفرموده اى كه غیر آنها را از رحمت خود بهره مند نمى سازى . و در جواب اینكه اگر اهل فضل و عدل را از دیگران جدا نكنم ، زیبایى و بزرگیم در كجا بروشنى جلوه مى كنند، مى گوییم براى آشكار شدن بزرگى ، عدل و مجازات تو كافى است ستیزه گران و كسانى را كه از روى تكبر تو را عبادت نمى كنند، مجازات نمایى و با عدلت با آنان رفتار نمایى تا بزرگى و عدل تو بخوبى آشكار شود، و غیر از من افرادى دارى كه آنان را مجازات نمایى ولى من كسى را بجز تو ندارم كه به من رحم كند. اقرار كنندگان به آنچه مى خواهى و گدایان و دعا كنندگان و امیدواران و اهل ترس و حیاى از تو كجا و آشكار شدن بزرگیت كجا؟ بخصوص كه ، اگر چه گناهكاریم ولى به اولیا و دوستان فرمانبردارت متوسل مى شویم و رویمان گرچه سیاه است ولى با روى پاك دوستان پاكت كه نزد تو درخشان است به تو توجه مى كنیم و دلهاى ما گر چه تاریك است ولى از نور بندگان عارف به تو، روشنى مى گیریم . و اگر دوستى دنیا دلهاى ما را مریض و عقلهاى ما را نابود كرده ، ولى محبت اولیاى تو آن را زنده كرده و اگر فضل تو در بندگان چنگ زننده به دستگیره فضل و دامن كرمت آشكار مى شود، چه اشكالى دارد كه فضل آنان نیز در اهل ولایت آنان كه به دستگیره محبت آنان چنگ زده اند، ظاهر شود.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ شنبه 3 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()