اى بیچاره به خودت كه اسیر كارهاى بد گذشته ات هستى ، رحم كن . و خود را از بارهاى گرانى كه بر پشت دارى و از اعمال زشت گذشته ات بوجود آمده ، رها كن . همین ها بدبختى هاى بزرگى را برایت در پى دارند. به روزى مى رسى كه مى گویند: ((راه فرار كجاست ؟ هرگز پناهگاهى نیست . به جز درگاه خدا آرامشگاهى نیست . در این روز به انسان خبر مى دهند كه در اول و آخر عمر چه كرده است .))(17) انصاف بده ، آیا به وعده هاى خدا و روز دیگر و پاداش اعمال ایمان دارى ! آیا در برابر خود جائى را مى بینى كه پیامبران به جهت آن گریه كرده دوستان خدا از آن لرزیده و هنگام یادآورى آن متقین غش مى كنند. تو را چه مى شود كه از آنچه پیامبران معصوم خدا و فرشتگان پاك مى ترسیدند، ایمن هستى ! آیا چیزى مى بینى كه آنها نمى بینند! یا كار خیرى انجام داده اى كه آنها انجام نداده اند! یا از چیزى پرهیز كرده اى كه آنها پرهیز نكرده اند! یا از فریب خدا غافل هستى ! و بجز فاسقان كسى از مكر خدا غافل نیست .

درباره خود بیندیش ((روزى كه فرشته بزرگ ، روح القدس و فرشتگان دیگر بصورت منظم و صف كشیده برخیزند، كسى سخنى نمى گوید مگر آن كه خدا به او اجازه داده و سخن درست بگوید.)) و فرض كن اجازه دادند صحبت كنى ، آیا جواب درستى براى سؤ ال خداى متعال دارى ؟ در حالى كه اصلا معلوم نیست به تو اجازه بدهند صحبت كنى ؛ یا ممكن است بگوید: ((دور شوید و با من حرف نزنید.))

آنگاه در مورد وعده خداى متعال در مورد این عمل كم - صد ركعت نماز در یك شب - فكر كن . آیا عاقل در این مورد سهل انگارى مى كند! به خود خطاب كن : اى كسى كه ادعاى ایمان به وعده هاى خداوند متعال دارى ، درباره این منافع بزرگ و بسیار با ارزش چه مى گویى ؟ آیا مى توانى قیمتى مانند منافع دنیوى و نعمتهاى پست دنیا بر آن بگذارى ! كاخى از كاخهاى بهشت را كه خدا در مقابل یك تسبیح در این شب به تو وعده داده ، قیمت گذارى كنى ؛ كسى مى تواند بفهمد چه كرامتهایى در آن نگاه نهفته است !

سپس به حال خود بیندیش و ببین چقدر به دنیا حریص هستى ! چگونه بخاطر از بین رفتن كالاهاى با ارزش از تاءسف مى میرى ! همان كالاهایى كه در مقابل كوچكترین كالاهاى آخرت بى ارزش هستند.

علت بى علاقگى به پاداش آخرت و علاقه به نعمتهاى دنیا، چیزى جز ضعف ایمان به جهان غیب و لوازم آن است ! اگر چنین بود، واى بر تو كه در آینده به خدا و فرشتگان و كتابهاى خدا و پیامبران و روز قیامت كافر شده ، گمراه مى شوى و ور شكسته مى گردى ؛ و باید خود را براى آتشى كه خداوند به افراد بى ایمان به خدا وعده داده است ، آماده كنى . زیرا ایمان ضعیف با علتى ناچیز و ترس كمى از بین مى رود. بخصوص در بیمارى مرگ كه حواس آشفته مى شود. بنابراین اگر ایمان محكم و استوار نباشد، شاید امانتى بوده و در سختیهاى مرگ تبدیل به كفر شود. پس در زمان عافیت خود را براى بلا و در زمان سلامتى خود را براى بیمارى آماده كن . در روزهاى مهلت ، فرصت را غنیمت شمار، قبل از این كه فرستادگان خدا بیایند و بخواهى یك ساعت به عمرت اضافه شود ولى جواب بدهند تمام شد و به لحظه اى راضى شوى ولى ندهند. بنابراین براى نجات خود این اعمال مهم را انجام بده ؛ و مانند غریق خدا را در این وقتهاى شریف بخوان ؛ و مانند كسى كه در آتش گرفتار است ، بوسیله دوستان و اولیایش ‍ به او متوسل شو؛ زیرا كریم است و كرامت به بندگان بیچاره اش را كه به درگاه او پناه آورده باشند و به دوستانش متوسل شده باشند، دوست دارد. در حالى كه تمام درها باز است از كدام در وارد مى شوى ! از در رحمت یا خوشنودى یا بخشش گناه یا توبه یا فضل یا نیكوكارى یا نعمت یا سخاوت و بخشش . و اهل هر در نیز كسى است كه متصف به صفت آن در، باندازه توانایى باشد.

بهره ات از در رحمت این است كه به بندگان غافل خدا رحم كنى ، و آنان را با وعظ و نصیحت و لطافت و بدون درشتى و خشونت ، از راه غفلتى كه دارند براه خدا آورى ؛ و به گناهكاران با چشم رحمت نگاه كنى نه با چشم آزار و اذیت . و نیز تمام گناهانى كه در دنیا انجام مى شود را مانند گناهان خود در نظر بگیر و سعى كن به اندازه توانایى آن را از بین ببرى با این هدف كه مبادا خشم خدا شامل حال تو شده و سزاوار ممنوعیت از همسایگى خداوند شود. و نیاز هر نیازمندى را به اندازه توان برآور و اگر نتوانستى برایش دعا، و با او همدردى كن .

و بهره ات از در خوشنودى این است كه از خداى خود خوشنود باشى و بالاتر، او نیز از تو خوشنود باشد، زیرا این دو لازم و ملزوم یكدیگر هستند. و به آسانى از خلق خدا راضى شده و با آنان خشونت و بداخلاقى نكن .

و بهره ات از در ((بخشش گناه )) این است كه به اندازه گناهت از خداوند آمرزش بخواهى با شرایطش . و از تمام مخلوقات خدا كه به گردن تو حقى دارند، به اندازه ظلم و بدى و جفایت پوزش بخواهى و كسانى را كه به گردن آنان حقى دارى ببخشى و عذر كسانى را كه معذرت مى خواهند، بپذیرى .

بهره ات از در ((توبه )) نیز این است كه در آینده هیچ گناه یا عمل مكروهى را انجام نداده ، نسبت به خلق و خالق بدى نكرده و گذشته را تا آنجا كه مى توانى جبران كنى .

بهره ات از در ((فضل )) نیز این است كه در رابطه با حق خدا بمقدار واجب راضى نشده ؛ و در رابطه با حق مردم نیز به عدل و مساوات كفایت نكرده ، و طورى رفتار كنى كه خیر تو براى آنان بیشتر از خیر آنان براى تو باشد. و یكى از اینها این است جواب سلام را بهتر از سلام آنان بدهى .

و بهره تو از درِ ((نیكوكارى )) این است كه خدا را طورى عبادت كنى كه گویا او را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى ، او تو را مى بیند، به كسى كه با تو بدى كرده ، نیكى كنى و كسى را كه به تو ظلم كرده ببخشى و با كسى كه از تو بریده بپیوندى .

و بهره ات از در ((بخشش و سخاوت )) این است كه تمام وجودت را در راه خدا نثار كنى - زیرا او شایسته این است - و خیرت را براى مردم افزایش دهى ؛ البته نه به جهت نیازى كه به آنان دارى .

این درها باز هستند، بخصوص در این شب . و اكنون تو از كدام در مى خواهى بر خدایت وارد شوى ؟ باندازه فضیلت در و باندازه بهره اى كه از آن در دارى ، از خود كرامت نشان بده ، و براى بدست آوردن این صفات بیشتر از افزایش شكل و قالب عبادات كوشش كن . زیرا نور نماز بنده اى كه خود را با این صفات آراسته است ، هزار بار یا بیشتر افزونتر از نور نماز بنده اى است كه به این صفات متصف نباشد. خداى پر فضلى كه بر جمیع مخلوقات منت داشته و بخشنده فضل مى باشد هرگز با كسى كه متصف به صفت فضل باشد با عدل خود رفتار نكرده ، پاداش زیادى به عمل كم او داده ، پاداش عمل او را بى اندازه زیاد مى كند و گناهان او را به چندین برابر عمل نیك تبدیل مى نماید.

(4-بجا آوردن سجده هایى كه دعاهاى مخصوصى در آن خوانده مى شود، و در بعضى از آن دعاها به سه مقام بلند انسانى اشاره شده است . آنجا كه مى گوید: ((سجد لك سوادى و خیالى و بیاضى )) از این عبارت به خوبى روشن مى شود كه انسان سه عالم دارد: عالم محسوس ، كه انسان در این عالم مركب از ماده و مقدار است و عالم مثال كه مركب از شكل و روح بوده و عالم حقیقى یعنى عالمى كه حقیقت انسان همان بوده و انسانیت انسان وابسته به اوست ؛ عالمى كه عارى از شكل و ماده است . و همین عالم ، عالم الهى اوست كه اگر كسى آن را بشناسد پروردگارش را شناخته است . یعنى شناخت این عالم وسیله اى براى شناخت خداى متعال است .

(5-نزدیكى جستن به امام زمان (عج ) كسى كه حجت عصر، ولى امر، راز دارنده بزرگ ، صاحب غیبت الهى و دعوت پیامبر گونه ، وارث پیامبران و جانشین جانشینان ، مظهر عدل خدا، برافرازنده پرچمهاى هدایت ، از بین برنده ستمگران و منكرین حق ، ریشه كن كننده دشمنان ، گمراه كنندگان و كافران ، پاك كننده آثار انحراف و هواپرستى ، گردآورنده تمام سخنان حول محور تقوى ، حجت و نشانه بزرگ خدا، نصر و فتح نزدیك خدا، رابط آسمانیان و زمینیان ، تربیت كننده عالم ، سلطان بزرگ ، مولاى كریم ، مایه نگهدارى ما از لغزشها، آقا، امام و مولاى ما امام قائم مهدى است ، جان ما و تمام جهانیان بفدایش كه مى توان با زیارت ، مناجات ، عرض شوق و شكایت از دورى او، دعا، نماز، دلسوختگى از دورى او، شكر نعمتها، اهداء طاعات ، بذل جان ، توسل ، پیوستن ، پناه جستن و درخواست كمك ، پیروزى و فیض و شفاعت به آن حضرت (عج ) نزدیك شد.

انسان باید بیندیشد كه چه سعادتهایى را به جهت غیبت از دست داده و به دیگران بنگرد كه چگونه در قلمرو او تصرف نموده ، و حق حكومت او را غصب نموده و بر دوستانش حكمرانى مى كنند؛ ظالمانه آنان را به سوى امیال خود مى برند و آنگاه از تمام این مسائل بدرد آمده ؛ و به خداوند بخاطر آن شكایت كند، و او را با سوز دل صدا زده ، فرج او را بخواهد و براى او تضرع و زارى كند كه بر او منت گذاشته و دیدار جمال ، فرمانبردارى كامل ، رسیدن به خوشنودى و راهنمایى با هدایت او را نصیبش نماید. و مانند كسى كه قبل از تولد پدر را از دست داده و منتظر آمدن و سرپرستى اوست ، در تمام حوادث ، وجود او و فرمانرواییش را به یاد آورد.

برادرى داشتم كه بعد از فوت پدرم به دنیا آمد، و بعد از این كه فهمید كه پدرش از دنیا رفته است ، فكر مى كرد پدرش زنده است و دنبال پدر بود و در هر كار كوچك یا بزرگى او را بیاد مى آورد؛ و این كه او مى آید و چنین و چنان مى كند. تو نیز نباید پدرت را بیش از امامت كه پدر روحانى و حقیقى تو است دوست بدارى ؛ كسى كه علت ایجاد روح و جسم و تمام نعمتهاى تو و از جانب پروردگار رهبر كامل مى باشد. كارها و سخنانت باید نشان دهنده این باشد كه امامت را از دست داده ، منتظر ظهور و خواهان رسیدن به او مى باشى . و در زمان غیبت آنچنان وفادارى از خود نشان بده ، كه ادعاى وابستگیت را به آن حضرت تصدیق كند. زیرا افراد بزرگوار در زمان غیبت چنان وفاداریى از خود نشان مى دهند كه در زمان حضور نشان نمى دهند. و هدف تو از آرزوى ظهور و دیدارش نباید چیزى جز ظهور و دیدار او باشد. زیرا دیدار و نزدیك شدن به او بالاترین اهداف بوده و بقیه هدفها مقدمه اى براى رسیدن به این هدف است . شناخت ، نزدیكى و خوشنودى او پایان كارها و آرزوهاست .

(6-خواندن دعایى كه با این عبارت شروع مى شود: ((اللهم بحق لیلتنا و مولودها...))

(7-زیارت امام حسین (علیه السلام ) و حضور در آرامگاه شریف آن حضرت (علیه السلام )؛ كه در روایات خیلى نسبت به آن سفارش شده است . و باید او را با زیارت مخصوص این شب زیارت كند.

(8-خواندن دعاى كمیل در سجده ، بخاطر پیروى از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) در كتاب اقبال از شیخ طوسى روایت شده است كه ((كمیل ، امیرالمؤ منین را در شب نیمه شعبان در حال خواندن این دعا مشاهده كرد.)) و مى گوید: در روایت دیگر آمده است : ((كمیل بن زیاد گفت : با مولایم امیرالمؤ منین (علیه السلام ) در مسجد كوفه نشسته بودم ؛ عده اى از اصحاب آن حضرت (علیه السلام ) نیز همراه او بودند، یكى از آنان گفت : معنى این آیه چیست ؟ ((فیها یفرق كل امر حكیم ؛ در آن شب هر چیزى با حكمت ، مشخص و معین مى شود)) حضرت (علیه السلام ) فرمودند: منظور شب نیمه شعبان است ؛ سوگند به كسى كه جان على بدست اوست ، بنده اى نیست مگر این كه تمام خیر و شرى كه به او مى رسد در شب نیمه شعبان قسمت مى شود و این خیر و شرها از شب نیمه شعبان تا شب نیمه شعبان سال بعد به او مى رسد. و بنده اى كه این شب را زنده داشته و با دعاى خضر به درگاه خدا دعا نماید، دعاى او اجابت مى شود.

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ شنبه 3 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()