تاءمل در روایات و عمل ائمه (علیهم السلام ) در این رابطه ، و دعاهاى آنان نیز مفید است . زیرا در مى یابیم كه با چه نامهایى باید او را صدا زده و ادب را در مقابل او چگونه رعایت نماییم ؛ و ادب بندگى را در هر حال چگونه بجا آوریم ؛ چگونه او را بر سر لطف و مهر و محبت آورده و از عفو، كرم و فضل او بهره مند گردیم ؛ چگونه به لذت و خوارى خود به درگاه مهر و رحمت او اعتراف نماییم . و در مى یابیم كه كارهایى كه در این رابطه انجام داده اند، بالاتر از توان انسان مى باشد. و به جان خودم سوگند كه همین دعاها و مناجاتها براى كسى كه اهل درك و تفكر باشد كافى بوده و او را از هر دلیل و معجزه اى براى اثبات رسالت و امامت بى نیاز مى نماید.

عظمت دعاهاى معصومین

اگر عالمى بخواهد مقدارى از عظمت دعاهاى آنان را بفهمد، باید، بدون اقتباس از دعاها و مناجاتهاى آنان ، دعا یا مناجاتى را تهیه و آن را با آنچه از آنان رسیده مقایسه كند؛ تا ببیند تفاوت از كجا تا به كجاست . و كسى كه ذره اى از معرفت نفس را داشته و در دریاى دعا و مناجات آن فرو رود، فراوانى معارف و حد اعجازش را در آن تصدیق مى كند؛ و من محتاج و نادان جزء كوچكى از معارفى را كه در ادعیه و مناجاتها بیان شده در روایات و حتى خطبه هاى آنان نیافته ام ، مگر آن دسته از آنها كه در خطاب به خدا بوده و در مقام توحید، تسبیح و حمد او باشد. و فكر مى كنم باین جهت باشد كه روایات سخن گفتن با مردم است ولى دعا و مناجات سخن گفتن با خداوند بزرگ است و علومى كه از سخن گفتن با عالم آشكار مى شود از سخن گفتن با نادان پیدا نخواهد شد.

و خلاصه ، ادعیه اى كه از آنها (علیهم السلام ) به ما رسیده ، گویا جواب قرآن است ؛ بعبارت دیگر گویا آن دعاها قرآنى مرفوع و بالا رفته ، در جواب قرآن نازل است ؛ و قرآن كلام پروردگار متعال و مناجات او با بنده و رسولش (صلى الله علیه و آله و سلم )، و ادعیه كلام و مناجات رسول و اولیاى او با خداى بزرگ است و بجز عده خیلى محدودى حقیقت این مطلب را نمى فهمند. ادعیه نعمت بزرگى است كه از ائمه دین (علیهم السلام ) به ما رسیده و بهمین نیز منت زیادى بر ما دارند، كه شاكرین نمى توانند شكر آن را بجا آورند. و یكى از راههاى شكر آن ، این است كه آن را ضایع نكرده بلكه با ایجاد شرایط در دعا و مناجات كمال استفاده را از آن ببرند.

آداب قرائت قرآن و دعا

ماه رمضان بهار دعا و قرآن است ؛ بهمین جهت بطور اختصار به شرایط واجب دعا اشاره مى كنیم ؛ زیرا بیان تفصیلى آن جاى دیگرى دارد؛ و همچنین شرایط قرائت قرآن ؛ كه در اینجا براى رعایت ادب و حق تقدم قرآن ، ابتدا شرایط قرائت آن را بیان مى كنیم .

تدبر در قرآن

خداى متعال مى فرماید: ((افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها؛ چرا در قرآن اندیشه نمى كنند؛ یا بر دلهایشان قفلهایى است .)) كسى كه در قرآن تدبر و اندیشه مى كند باید به اندازه تدبرش معنى كلام و بزرگى آن و عظمت گوینده را فهمیده ، و در هنگام قرائت با حضور قلب بوده و در آن اندیشه نماید؛ منظور از كلام را بفهمد و موانع فهم را از بین ببرد؛ تا آنگاه اندیشه و درك او بیشتر شده و به عوالم زیبا و مقامات بالایى برسد. رعایت بعضى از امور مذكور لازم بوده و رعایت بعضى از آنها واجب نیست ، گر چه خیلى مفید و سودمند است .

 

 

فهم معناى قرآن

منظور از فهمیدن معناى كلام خدا این است كه اجمالا بداند كه كنه قرآن از انوار خدا بوده و در عالمها مظاهرى دارد كه این مظاهر نیز تاءثیراتى دارد. در عوالم آخرت صورتى مانند صورت پیامبران ، فرشتگان و بندگان صالح خدا داشته ، در این شكل سخن گفته ، در پیشگاه خداوند شفاعت كرده و شفاعت او قبول مى شود و شافعى است پذیرفته شده و راستگویى است كه تصدیق شده است . در حقیقت جلوه اى از جلوه هاى خداى بزرگ است . مطالبى كه درباره قرآن گفتیم همگى برگرفته از روایات اهل بیت (علیهم السلام ) بود؛ كسانى كه متولى قرآن بوده و از آن جدا نمى شوند. هر چیزى در قرآن بیان شده ، و دانش آنچه بوده و خواهد بود، در آن است ؛ و نورى است كه خداوند بوسیله آن كسانى را كه پیرو خوشنودیش باشند به راههاى سلامتى راهنمایى نموده ، و با اذن خود آنان را از تاریكیها خارج و به راه راست هدایت مى كند؛ حتى حقیقت آن در بعضى عوالم با حقیقت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و جانشینان پاك او یكى است . چنانچه این فرمایش امیرالمؤ منین (علیه السلام ): ((انا القرآن الناطق ؛ من قرآن ناطق هستم .)) از این مطلب پرده بر مى دارد.

تمام كلام این كه قرآن حقیقتى دارد. و حقیقت او بگونه اى است كه این علوم به كنه شناخت آن نمى رسد. و او چنان است كه خداى متعال فرموده است : ((جز دست پاكان به آن نمى رسد.)) درك حقیقت قرآن ملازم با شناخت عظمت آن و شناخت عظمت آن ملازم با درك عظمت گوینده آن است ؛ بنابراین كسى كه آن را بدینگونه شناخت ، باید هنگام تلاوت آن حضور قلب داشته و هنگام قرائت ، سعى كند در آن تدبر كرده و سعى كند منظور سخن ، اشارات و نكات قرآن را بفهمد. و بدین ترتیب به علم مبداء و معاد - كه همان علم به خدا، فرشتگان ، كتابهاى او و روز قیامت و شناخت حقیقت اشیا مى باشد - كه در قرآن هست دست یابد. از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمودند: اسرارى كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) با من در میان مى گذاشت از مردم نمى پوشاندم و فقط در جایى آن را كتمان مى كردم كه كسى كه توان فهم كتاب خدا را داشته باشد نمى یافتم .

نمونه اى از تدبر و فهم در قرآن

اكنون بد نیست نمونه اى از تدبر و فهمیدن قرآن بیان كنیم تا براى كسانى كه مى خواهند به این امر بپردازند، مفید باشد: وقتى انسان در سوره واقعه مى خواند ((افراءیتم الماء الذى تشربون ؛ آیا آبى را كه مى آشامید، دیدند؟)) مى تواند فكر خود را محدود به مزه آب نكند و درباره مطالب مختلفى پیرامون آن بیندیشد. از جمله درباره بوجود آمدن تمام اشیا از آن بیندیشد. مثلا فكر كند كه آب چگونه در اشكال گوناگون دانه ، گیاه ، حیوان و انسان یافت مى شود. آنگاه درباره اجزاى انسان فكر كند، اجزاى ظاهرى مانند گوشت و استخوان و... چشم و گوش و... نیروها و اخلاق عالى و اخلاق رذیله و آثار آن در دنیا و آخرت ، تا نوبت به تفكر درباره مراتب عقلهاى خود رسیده و در مورد عقل مستفاد فكر كند و ببیند كه گویا عالم كوچكى است و حتى آن را عالم بزرگى ببیند. آنگاه در تفكر خود به مبداء آب بازگشته و همانگونه كه در قرآن است ، بفهمد آب از آثار رحمت خداوند بوده و نیز بفهمد كه رحمت از صفات خداوند است . و بدین ترتیب آب را نعمتى از نعمتهاى خداوند بداند.

این نوع از تدبر از چیزهایى است كه علم مكاشفه با آن آغاز مى شود و اگر كسى كه تدبر مى كند، فكر خود را غرق در این مطلب كند شاید چیزى ببیند كه این فرمایش امام صادق (علیه السلام ): ((چیزى ندیدم ، مگر این كه قبل و همراه و بعد از او خداوند را دیدم .)) را تصدیق نماید.

و اگر خواننده قرآن در این موارد نیز تدبر نماید قران را بهتر خواهد فهمید:

(الف ) اندیشیدن درباره حالات پیامبران كه با توجه به نزدیكى آنان به خداوند و داشتن مقام بالایى نزد او چرا این همه گرفتار بلاها و مصیبت ها بودند؛ مصیبتهایى مانند فقر، بیمارى و اذیت مردم از قبیل دروغگو خواندن ، تهمت ، دشنام ، كتك زدن و كشتن . و فكر كند كه خدا چگونه آنان را با بلاها و محنتها تربیت نمود تا جایى كه سرور پیامبران (صلى الله علیه و آله و سلم ) با این كه حبیب خدا بود، فرمود: ((هیچ پیامبرى مانند من اذیت نشد.)) و درباره هر كدام از این مطالب بیندیش تا موارد زیر را از آن بفهمى .

(1)بزرگى خداوند متعال را از آن بفهمى ، از این جهت كه امثال این بزرگان تحت سیطره قدرت و حكمت او بودند. و او هر چه بخواهد انجام مى دهد و كسى نمى تواند از كارهاى او سؤ ال كند.

(2)متوقع نباشى كه باید در مقابل طاعاتى كه دارى خداوند نیز امور را طبق اراده تو در آورد.

(3)هنگامى كه تو را در دنیا مبتلا به فقر و خوارى یا سایر بلاها مى كند، از فضل او ماءیوس نشوى .

(4)هیچ مؤ منى را بخاطر بلاهایى كه به او رسیده شماتت نكن .

(5)هیچ مؤ منى را بخاطر ذلت و فقرى كه در دنیا دارد، تحقیر نكن ؛ شاید خداوند او را بجهت بزرگواریش مبتلا كرده است .

(6)پستى دنیا را نزد خدا ببین . خود نیز آن را بزرگ ندانسته و كوچك شمار. و بخاطر از دست دادن آن غصه نخور.

(7)رو آوردن دنیا را علامت دور شدن از خدا و پشت كردن آن را علامت صالح بودن خود بدان ؛ همانگونه كه به حضرت موسى (علیه السلام ) وحى شد: ((اگر فقر آمد، بگو: آفرین بر نشان صالحین و هنگامى كه غنا آمد، بگو: گناهى است كه مجازات آن زود آمد.))

(ب )یكى دیگر از چیزهایى كه براى فهم قرآن مفید است ، اندیشیدن درباره مجازات و حدود و تعزیراتى است كه براى گناهان وضع شده است ؛ مثلا بریدن دست بخاطر دزدیدن ربع دینار كه یكى از احكام الهى است ، ترس بزرگى براى عاقل بوجود مى آورد از این جهت كه او هر روز گناهان قلبى و بدنى زیادى مرتكب مى شود. و اگر مجازات ربع دینار چنین باشد مجازات او با این بار سنگین چه خواهد بود!

(ج )اندیشیدن درباره اعمال و مجازات امتهایى است كه نابود شده اند؛ نیز از این جمله است . حضرت عیسى (على نبینا و آله و علیه السلام ) از عمل كسانى كه گرفتار نزول عذاب شده بودند سؤ ال كردند، و خود جواب دادند ((آنان دنیا را باندازه بچه اى كه مادرش را دوست مى دارد، دوست داشتند. و با ترس اندكى از اهل گناه فرمانبردارى مى كردند. داراى آرزوهاى طولانى بوده و لهو و لعب آنان را غافل كرده بود. از یكى از آنان سؤ ال كرد چگونه هلاك شده و عذاب مى شوید؟ گفت : شب با سلامتى خوابیدیم ولى صبح در ((هاویه )) بودیم . پرسید: هاویه چیست ؟ گفت : كوهى آتشین است كه تا روز قیامت بر ما افروخته مى شود. پرسید: چه گفتید و چه جوابى شنیدید؟ گفت : گفتیم : ما را به دنیا برگردان تا در آن زهد پیشه كنیم ، جواب شنیدیم : دروغ مى گویید، فرمود: عجیب است كه دیگران با من سخن نمى گویند، گفت : روح الله ! فرشتگانى خشن و نیرومند بر دهان آنها دهنه اى آتشین زده اند، من در میان آنان بوده ولى از آنان نبودم ، وقتى عذاب نازل شد، من را نیز در بر گرفت ، و اكنون با تار موئى به كناره جهنم آویزانم ، نمى دانم در آن مى افتم یا از آن نجات مى یابم .

و درباره گناه ((اصحاب سبت )) و عذابشان كه در ابتدا تبدیل به میمون و خوك شده و سپس هلاك گردیدند، فكر كن . آنگاه به اعمال خود بیندیش ، آیا مطمئنى كه عمل تو مانند اعمال آنها نباشد؟ امثال این تفكرات نمى گذاشت كه صالحین و اولیا با اطمینان بخوابند و مى گفتند: كسى كه از شبیخون مى ترسد چگونه مى خوابد! و صورت خود را هر روز چندین بار بررسى مى كردند كه ببینند آیا از ستم گناهان سیاه شده یا به حال خود باقى است ؟

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ شنبه 3 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()