آنگاه براى تاءكید این سخنان بگوید: ((خداى من ! اگر من سزاوار چیزهایى كه از تو درخواست نمودم نیستم كرم تو شایسته آن و بیش از آن است . خداى من ! شناختى كه به من بخشیدى حكم مى كند كه چیزهاى بزرگ از تو بخواهم ؛ زیرا آنچه كه به اولیایت بخشیدى ، بخاطر شایستگى آنان نبود، مگر این كه از فضلت این شایستگى را به آنان بخشیدى ، زیرا خبر جز از جانب تو نیست . بنابراین ، آن شایستگى را كه از فضلت به آنان عنایت فرمودى به من نیز عطا فرما؛ با شایسته اجابت آنچه از تو خواستم گردم .

خداى من ! غیر از من كسانى را براى عذاب كردن مى یابى ؛ از قبیل دشمنان اولیایت و ستیزه گران با حضرت جلالت . ولى من كسى را غیر از تو نمى یابم كه به من اعطا نماید. آیا با این وجود باز هم از كرم تو بى بهره مى مانم ! تو به عذاب و منع من از رحمت خود احتیاجى ندارى ولى من نیازمند عفو و كرم تو مى باشم .

خداى من ! تو كسى هستى كه از علمت سؤ ال نمى شوى ، و در قلمرو تو كسى با تو نزاع نكرده ، و كسى به كار تو اعتراض نمى كند. تو تواناى بخشنده اى كه توانایى تو حد، و بخشش تو پایانى ندارد. پس من را با قدرتت شایسته گردان و با بخششت بر من ببخش ، اى بخشنده ترین بخشندگان !

خداى من ! دشمن تو و دشمن من آمده است تا مرا از دعاى تو محروم نموده و از رحمت گسترده ات محروم نماید. ولى با فضل تو به سخنان او پشت كرده و با دستورات او مخالفت كردم . پس مرا در مقابل او با صادق گردانیدن امید و آرزویم به خودت ، یارى فرما. خداى من ! با شناخت كمى كه نسبت به مقدار بخشش و كرم و غنا و قدرت تو دارم ، یقین ندارم كه كسى از بندگانت را از عفو و فضل خود محروم نمایى حتى كفار را، مگر دشمنان اولیایت كه آنان را مورد ظلم و اذیت قرار دادند. و عقیده من درباره عذاب كفارى كه چنین نباشند، فقط بخاطر تعبد به آنچه در كتاب تو آمده و فرمایش پیامبرت مى باشد كه به كفار وعده مجازات دادى و عقل من - همان چیزى كه با اعطاى آن ، بر من منت گذاشتى - لازم نمى بیند كه ذره اى آنان را عذاب كرده و به وعده هایت در مورد عذاب آنان عمل نمایى . و بحكم عقل ، وفا نكردن به وعده عذاب را، نقصى در صفات پاكت نمى دانم و در مورد هیچ چیز از عذاب یقین ندارم ، مگر اینكه از باب تعبد باشد. خداى من ! اینگونه درباره كفار و منكرین مى اندیشم ، پس عقیده من درباره كسى كه به تو ایمان آورده چه خواهد بود؟ كسى كه دوستت دارد از تو فرمانبردارى نموده ، آرزوى فضل تو را داشته ، خواستار نزدیكى به تو، و از كرم تو امیدوار مطالب مهم و بزرگ است ؛ گرچه گناهكار بوده و از دستورات تو سرپیچى كرده باشد.

خداى من ! از بنده گناه و از آقا گذشت و كرم است ؛ بخصوص اگر خیلى باگذشت باشد. خداى من ! این حكم عقلى كه عرض كردم در اوقات معمولى است ولى این اوقات خاص كه آن را براى كرم خود ایجاد، با آن بر بندگانت منت گذاشته ، بندگان گناهكارت را به گذشت و آمرزش خود، و درخواست كنندگان را به اجابت و عطا فراخوانده و درهاى كرم و بخشش خود را در آن گشوده ، عقلهاى ما بجز عقل و كرم و تبدیل گناهان به خوبیها و اجابت دعاها و اعطاى درخواستها و كرامتهاى بزرگ ، متوقع چیز دیگرى نیست . و این گمان ما به تو و كرم تو مى باشد؛ و خود بهتر مى دانى كه پیامبرت براى ما بیان نموده است كه با كسى كه به تو خوش گمان باشد چه رفتارى دارى .))

سایر اعمال شب قدر

(1 نمازى در شب قدر وارد شده كه در آن یك بار حمد و هفت بار ((قل هو الله احد)) خوانده مى شود و بعد از پایان نماز هفتاد بار ذكر ((استغفر الله و اتوب الیه )) گفته مى شود و سپس حوائج از خدا خواسته مى شود.

(2 صد ركعت نماز و خواندن دعاهایى كه در بین آن وارد شده از مهمترین امور مهم است . زیرا مضامین آن برآمده از سینه امامان دین مى باشد كه عالمان به خدا هستند. در این ادعیه علوم گرانبهایى است كه بجز پیامبران و جانشینان آنان كسى از آن آگاه نیست . دانشهایى از قبیل علم به خدا و صفات جمال و جلال و نامهاى نیك و مراتب فضل و حكمت عدل و مقتضاى كار و ادب مناجات با خداوند متعال .

لازم است در خلال خواندن این ادعیه زنده دل بوده و با توجه آن را بخواند. و اگر بتواند از آنچه مى گوید، تاءثیر پذیرفته و این مطلب را نیز در دعایش بخواهد، باید به او تبریك گفت . زیرا اگر این ادعیه ثواب و پاداشى از جانب خدا نداشته و فقط مضامین آن در انسان مؤ ثر باشد، عاقل باید روح و جان خود را براى بدست آوردن آن فدا كند. چه رسد به این كه خداوند براى هر حكم و حتى هر حرفى از آن جواب و نورى آماده نموده است كه جهانیان نمى توانند قیمتى بر آن بگذارند.

همچنین باید درباره معنى كلماتى كه مى گوید تاءمل نموده و آن را درك كند. و اگر این مقدار نیز نمى تواند بهتر است به جاى خواندن این دعاها بر مصیبت خود و مجازات خدا بخاطر آن ، گریه كرده و بگوید: ((انا لله و انا الیه راجعون ، چه مصیبت و چه مجازات بزرگى )) درباره اهل آخرت ، در حدیث قدسى آمده است : ((دعاى آنان در نزد خداوند بالا رفته و كلام آنان را مى شنود. فرشتگان به واسطه آنان خوشحال مى گردند... پروردگار باندازه اى دوست دارد دعاى آنان را بشنود كه مادرى فرزند را.))

بنابراین اى فقیر! در مورد دعایى كه بدون حضور قلب مى خوانى ، انصاف بده . آیا دوست دارى ، در حالى كه خدا مى بیند كه زبانت او را خوانده و دلت با دنیا سخن مى گوید، دعایت به خداوند برسد! دنیایى كه درباره آن آمده است كه دشمن خدا و دوستان اوست و مى خواهد با شكوفه هاى این دنیاى فانى ، تو را از خداوند دور نماید. آیا عاقل مى تواند مصیبتى بزرگتر از این را تصور كند.

(3 خواندن دعاى گشودن قرآن و قرآن را روى سر گذاشتن ؛ باین نیت كه عقل و اندیشه او با این عمل تقویت شده و با دانشهاى قرآن كامل شود و نور عقل با نور قرآن ضمیمه گردد. و سایر نیتهایى كه مناسب با این عمل است .

(4 زیارت امام حسین (علیه السلام ) با بعضى از زیارتهایى كه وارد شده است .

(5 خواندن سوره روم ، عنكبوت و دخان در شب بیست و سوم .

(6 خواندن دعاهایى كه در این شبها وارد شده است ؛ بخصوص ‍ دعایى كه سید از بعضى از كتابهاى كهن نقل نموده و اول آن چنین است : اللهم ان كان الشك فى ان لیلة القدر فیها او فیما تقدمها واقع فانه فیك و فى وحدانیتك و تزكیتك الاعمال زائل ؛ خداوندا! اگر در این كه شب قدر، امشب یا شبهاى پیش از آن است ، شكى هست ، ولى در مورد یكتایى تو و این كه اعمال را پاكیزه مى نمایى شكى نیست . و اگر توانست معنى از بین رفتن شك در خدا و یكتایى او را بفهمد، همین پاداش براى عبادت آن شب براى او كافى خواهد بود.

(7 دعاى كوچكى كه سید از امام سجاد (علیه السلام ) روایت نموده و اول آن ((یا باطنا فى ظهوره )) مى باشد. دعایى كه در یكتا دانستن خداوند كامل مى باشد و اگر وجود ائمه (علیهم السلام ) هیچ نفعى نداشت ، مگر همین كه با این گونه دعاها پرده از یكتایى خدا برداشته ، و ما را از این مطلب آگاه نمودند، لازم بود مؤ من تمام وجودش را فداى این عمل آنان نماید. و حتى فدا كردن تمام وجود خود را ناچیز شمرده و خود را ناتوان از اداى شكر نعمتهاى آنان ببیند.

(8) ساعتى از شب را مخصوص مراقبت قرار داده ، و در آن ساعت علم پروردگارش را به بدحالى او و قدرتش را بر نجات دادن او، فضل و بخشش و كرم او را در نظر گرفته و سپس با امیدوارى ، بر در بخشش و كرم او چشم دوخته و در انتظار رحمت و بخشش او باشد.

بستن وسوسه هاى شیطان

اگر مراقب به آنچه گفتیم عمل كرد كه خوشا بحالش ، و اگر عمل نكرد مبادا شیطان او را وسوسه كرده و بگوید: تو! آنگونه كه شایسته توست عمل را انجام نمى دهى ، بنابراین ، این كار اندك نیز فایده اى نداشته و نبودش بهتر از وجودش مى باشد. زیرا اگر به این نداى شیطان گوش دهد او را از سایر اعمال نیز باز داشته و او را با غفلت هلاك مى نماید. ولى اگر همان عمل را كه قصد دارد، انجام بدهد گرچه عمل كمى نیز باشد، ممكن است نور این عمل كم ، نور دیگرى را براى عمل بوجود آورده و او را موفق به انجام عمل دیگرى گردانده و آنگاه در تمام اعمال موفق باشد.

خلاصه شیطان هیچ قصدى ندارد، مگر این كه انسان را از خدمت نمودن و عبادت مولایش باز دارد بنابراین اگر از او فرمانبردارى نماید در دل او تاریكیى بوجود مى آید كه سبب قطع یارى او گردیده و موجب مى شود تا عبادت دیگرى را نیز ترك كند تا جایى كه یارى خداوند كاملا قطع شده و به هلاكت جاوید دچار شود. مگر این كه عنایت خدا شامل حالش شده و از فرمانبردارى شیطان دست بردارد، دلش با مخالفت با او روشن شده و آنگاه به توفیق كاملى برسد.

سالك نباید هیچ عمل خیرى را اگر چه بسیار كوچك باشد، كم شمرده و بخاطر كم بودن آن را ترك نماید كه زیان خواهد دید. و هیچ عمل خیرى را نیز نباید بزرگ بیند، چون گرفتار عجب مى گردد. نیز اگر نمى تواند آن را انجام بدهد بمقدارى كه مى تواند آن را انجام داده و بعد از انجام ، آن را در مقابل خدا كوچك ببیند. زیرا بنده هر عملى را كه انجام بدهد و آن را كوچك بداند، خداوند آن را بزرگ دانسته و شاید همین مطلب باعث شود كه خداوند متعال آن را قبول كند. و هنگامى كه عملى قبول شد كمى آن اهمیتى نخواهد داشت . چون اگر خداوند عملى را از بنده اش قبول نماید، گرچه كم باشد، پاداش زیادى به او خواهد داد. و اگر آن را قبول نكند، فایده اى براى او نخواهد داشت ؛ گرچه زیاد باشد. زیرا خداوند عمل كم آدم را قبول و اعمال زیاد ابلیس را رد نمود.

بنابراین بنده نباید هیچ عملى را بزرگ ببیند. گرچه عبادت جن و انس ‍ باشد. زیرا این عجب است و عجب انسان به عملش ، ثواب آن را از بین مى برد. بلكه نور آن را به تاریكى تبدیل مى كند. و نیز نباید عمل كم را كوچك بداند؛ زیرا ممكن است قبول شده و تبدیل به عمل بزرگى شود.

تفاوت قضاوت در مورد عمل خود و دیگران

آنچه درباره دقت در مراتب اخلاص و صدق در آن گفتیم فقط در مورد عمل خود انسان است تا از خود قانع نشود مگر به خالص صادقانه و غیر خالص را مانند معدوم بداند بلكه آن را گناه به شمار آورده ولى نباید اینگونه اعمال را از دیگران ، مانند معدوم یا گناه به حساب آورد. زیرا اگر اعمال دیگران را بخواهد اینگونه بداند، نه تنها فایده اى نداشته بلكه باعث ترك عمل و بستن درِ صلاح و خیر مى گردد.

بنابراین نباید با این ملاك با دیگران برخورد كند. بلكه باید با بندگان خدا به ملاك ظاهر عملشان ، و حتى بالاتر، با ترازوى فضل خداوند، برخورد نموده ، و گمان كند كه اعمال ناقص و مخلوط مردم بهتر بوده و مورد قبول خداوند است . و امیدوار باشد كه از فضل خدا و قبول او محروم نمى شوند، گرچه اعمال آنها ناقص و ناخالص باشد. و بعید نشمرد كه خداوند دعاى بندگانش را فقط بخاطر شكل دعا قبول كند. گرچه این دعا جز جنبانیدن زبان چیزى نباشد - و با عفو عالى خود با آنان معامله كند. و مبادا انسان كسى را از رحمت خدا ماءیوس نموده یا باعث شود اعمال را بجا نیاورد؛ گرچه عمل او مخلوط با تیرگى باشد. شاید اگر همین شكل عمل ترك نشود گاهى اوقات با بعضى از عنایات الهى همراه باشد و باعث ایجاد روح و حقیقتى در آن عمل شود و در روشن شدن قلب مؤ ثر باشد؛ بگونه اى كه بكلى عمل او عوض شود و بیشتر و یا همه اعمال او با حضور قلب بوده و آنگاه همراه با رستگاران ، رستگار گردد. و خلاصه اگر فردى لوطى در مستى بگوید: ((یا الله )) گمان نمى كنم خداوند او را رد نموده و او را اجابت نكند.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ شنبه 3 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()