آقایم ! بلاها زیاد، مطالب پوشیده برملا گردیده و فقط به شما شكایت مى كنم . آقایم ! جدایى و هجران تو از تمام این سختى ها سخت تر است زیرا بلا بهمراه تو، نعمت و اذیت در مقابل دیدگان تو راحت است . آقایم ! ((و از من انتقام بگیر، اگر این انتقام مرا به تو نزدیك مى نماید. فدایت گردم در آن شتاب كن .

و با هر وسیله اى كه مى خواهى مرا در عشقم به خودت آزمایش كن . و من آنچه رضاى تو در آن است را انتخاب خواهم كرد.

و در هر حال ، تو به من از خودم سزاوارترى . زیرا اگر تو نباشى ، من هم نخواهم بود.))

آقایم !

((تو قدرت نابودى قبیله را دارى ، در راه عشق تو هر موجود زنده اى از نابودى لذت مى برد.

برده تو هرگز تقاضاى آزادى نخواهد كرد. اگر تو او را رها كنى او تو را رها نمى كند.

آن زیبایى كه با جلال بزرگ خود آن را پوشانیده اى ، هر نوع شكنجه اى را در اینجا گوارا مى داند.))

مولایم ! آرزویم !

((دلم آب شده به او رخصت بده تا باقیمانده خود را در آرزوى تو بگذراند. دستور بده خواب در چشمانم گذر كند. زیرا من مطیع این دستور هستم . شاید در عالم رؤ یا وجود گرانقدر تو را ببینم و به من وحى شود.))

حبیب من !

((هر گاه باقیمانده جان من با آرزو زنده نمانده و فناى من مقتضى بقاى تو باشد.

و اگر شیوه عشق از سنت چشم بر هم نهادن حمایت كند و از دیدارت محروم گردد.

سیاهى چشمى براى من باقى بگذار، شاید پیش از مرگم بوسیله آن ، كسى را كه تو را دیده است ببینم .))

آه !

((چیزى را كه تو مى خواهى كجا در من هست ؛ هرگز. و بلكه پلك چشمان من فاقد پرده اى از خاك پاى تو است .))

مولایم !

((اگر مژده دهنده اى با مهربانى از سوى تو آید و هستى من هم در مشتم قرار داشته باشد، آن را به تو تقدیم نموده و خواهم گفت : آن را بگیر.))

سرور و مولایم ! اى امام من !

((بشكستگى من ، بذلت من ، بخضوع من ، بفقر و نیاز خودم و به بى نیازى تو. مرا به زیر دست خائنى واگذار مكن . چون من یكى از ضعیفان تو هستم .))

آقایم ! آنگاه كه درباره رسیدن و وصل شدن به شما و لذت دیدار شما مى اندیشم و در مورد احوال كسانى كه آنها را به پناه خود نزدیك نموده ، به آنان احسان كرده ، مشرف به دیدار جمالت نموده ، با تعلیم خود آنان را بزرگ داشته ؛ با نوشانیدن جامهاى توحید بر آنان منت گذاشته و شرافت آمدن در محفل اهل توحید را به آنان كرامت نمودى تاءمل مى كنم ، نزدیك است قلبم از حسرت شكافته شده و از غیرت ، دو تكه شود.

آه ! آه ! ((واى بر قلب كسى كه مثل قلب من باشد.))

((اى پوست بدن من ! پاكیزگى مرا سعادتمند نمى كند. و اى كبد من ! بدون دیدار باید پاره پاره شوى .))

آقایم ! خواهان شما، با سایر مشتاقین فرق دارد. زیرا زیبایى تو قابل مقایسه با زیبایى سایر معشوقها نبوده و بزرگى تو مانند دیگر بزرگیها نمى باشد. باین جهت كه شما محبوبى هستى كه علت ایجاد خواهان و دوستدار خود بوده و او در هر حال و براى هر كارى به شما احتیاج دارد؛ ولى دیگران چنین نیستند. بلكه در عالم محسوسات زیبایى وجود ندارد مگر این كه مظهر گوشه اى از زیبایى شما، و بزرگیى نیست مگر ناشى از یكى از آثار بزرگى شماست .

زیرا زیبایى شما مظهر زیبایى خداوند زیبا و زیبایى دیگران از مظاهر زیبایى شماست . و نیز بزرگى شما مظهر بزرگى (خداوند) بزرگ و بزرگى دیگران برگرفته از بزرگى شماست . شما منبع همه بزرگیها و زیباییها هستید. منظور از زیباترین زیباییها، و بزرگترین بزرگها، در دعاى سحر، شما مى باشید. و شمایید نورانى ترین و درخشنده ترین نور خدا.

و نیز جدایى و دورى شما مانند جدایى محبوبهاى دیگر نیست . زیرا اگر محبوبهاى دیگر دوستدار را ترك كنند، مى گویند: محبوب او را ترك كرده ، و بخاطر ترك كردن محبوب سرزنش متوجه دوستدار نمى گردد. ولى اگر شما كسى را ترك كنید، مردم او را سرزنش نموده و خود نیز خودش را سرزنش مى كند. و هیچگونه تسلاى خاطرى نیز ندارد. زیرا نمى توان گفت شما بیوفا بوده یا به دوستدار خود علاقمند نیستى . همه دوستدارانت اعتقاد دارند كه دوستى و وفاى تو بیش از دوستى و وفاى آنان است . بنابراین اگر آنان را ترك كنى معلوم مى شود، آنان كوتاهى نموده اند. و كم محبتى آنان نشاندهنده نادانى آنان است .

به همین جهت كسى كه او را ترك نمایى ورشكسته ترین افراد است مگر این كه خود را تسلى داده و بگوید: در آینده به شما رسیده و هجران شما پاداشى براى او در پى دارد. ولى چه پاداشى بزرگتر از دیدار شماست !

مولایم ! همه فداى تو. جانم فداى مجد ریشه دارى كه همتایى ندارد. جانم فداى شرافتى كه لنگه اى ندارد. تا كى برایت سرگردان بوده و تا كى و چگونه و با چه زبانى درباره ات بگویم ؟ براى من سخت است كه ببینم دیگران در مقابل تو و در مملكت تو تصرف ، و بر پیروان و حتى بر خویشانت حكومت كرده و آنها به تو پناه آورده و از تو كمك مى خواهند ولى جوابى نمى شنوند. پناه بر خدا از این مصیبتهاى دردناك و سختیهاى زیاد ((انا لله و انا الیه راجعون )) از مصیبت نبودن تو و طولانى بودن غیبتت در حالى كه شیعیانت مانند گله گوسفندى شده اند كه چوپان آن نبوده و گرگها از هر طرف به آن حمله كرده اند گروهى را خورده و گروهى را براى ذخیره مى كشند.

سرورم ! این مصیبتهاى ما بود ولى ناراحتیهاى شما بخاطر این مطالب براى ما سخت تر بوده و دل ما را بیشتر بدرد مى آورد تا مصیبتهایى كه به خودمان وارد مى آید. زیرا از راءفت شما به شیعیانتان و غیرت و رقت قلب شما آگاهى داریم . مگر جد شما امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نبود كه از ربودن خلخال زن ذمى توسط لشكر معاویه شكایت كرده و مى فرمود: ((اگر مسلمانى از این مطلب بمیرد او را قابل سرزنش نمى دانم .)) پس شما چه حالى دارید زمانى كه بدانید با زنهاى مسلمان چه مى كنند! خداوند ملتت را یارى كند، مولایم ! به خداوند و به سرور مردم محمد مصطفى و به على مرتضى و به سرور بانوان و به پدران پاكت ، امامان هدایت و شیران درنده نبرد و به حمزه ، سرور شهیدان و به ((طیار در میان فرشتگان مقرب ))، از این پیش آمدهاى ناگوار و اوضاع بد شكایت مى كنیم .

بندگان گرفتارت را یارى كن اى یاور یارى خواهان . سرورشان را به آنان بنمایان اى مهربانترین مهربانان . و با آن ستم ستمكاران ، حاكمیت كفار و حیله هاى مخالفین را از آنان دور كن . و با فرج ولى خود، در فرج آنان تعجیل نما و بعد از پر شدن زمین از ظلم و جور آن را پر از قسط و عدل گردان .

دیدگان مؤ منین را با جمال ولى دین روشن نموده و بهره آنان را با ظهور جلالش در میان جهانیان بیشتر گردان . عدل فراوان و حكومت بزرگ و عالى خود را آشكار نما و با آن حق را برپا و باطل را از بین ببر. اولیایت را با آن حاكم و دشمنانت را خوار فرما. با آن از ستمكاران و دشمنان برگزیدگانت انتقام بگیر. و در انجام وعده هایت در مورد یارى مؤ منین و عاقبت پرهیزكاران تعجیل فرما. اى راستگوترین راستگویان و تواناترین توانمندان !))

و خلاصه اگر سالك در این دریا فرو رفته ، نسبت به این امر اهتمام ورزیده و از این فجایع دلتنگ شود، بطور طبیعى حال او تغییر كرده ، خوشحالى او به اندوه و عید او به عزا تبدیل مى گردد. و با حسرت و شكستگى در مصلى حضور مى یابد. خداوند متعال نیز نزد دلهاى شكسته است . و اگر حسرتهاى سابق را كه بخاطر فهمیدن نقایص باطنى و تیرگیهاى روحى مى باشد به آن ضمیمه نموده و در حالى كه مشغول خواندن دعاهاى وارده ، در راه مى باشد، از منزل خود به سوى مصلى حركت نماید، در چنین شرایطى تمامى اسباب پناه بردن به در فضل ، كرم و جود مالك نفسها، ارواح و وجود براى او بوجود مى آید.

بنیت قرار گرفتن در سایه عنایت خدا، در فضاى بدون سقف نماز خوانده و بنیت فروتنى براى رب الارباب ، انتقال از گناه به طاعت ، از تكبر به تواضع و از دیدن خود به مقام فناء، بر خاك بنشیند، تا روح توجه در نماز كامل شود. زیرا توجه و رو به قبله كردن یعنى بریدن كامل از همه و توجه به سرپرست همه اشیاء و مالك و خالق آنها. و منظور از ایستادن روى دو پا این است كه در حال ترس و امیدوارى ، و شوق و ترس است .

در نماز عید، تكبیر اهمیت زیادى دارد. بهمین جهت باید براى بدست آوردن روح تكبیر تلاش نمود. در كتاب ((مصباح الشریعه )) بنقل از امام صادق (علیه السلام ) آمده است كه فرمودند: بنده اى كه تكبیر بگوید ولى قبلا از حقیقت آن روگردان باشد، خداوند به او مى گوید: با من نیرنگ مى كنى . به عزت و جلالم قسم تو را از شیرینى ذكرم محروم نموده و نمى گذارم به من نزدیك شده و از مناجاتم لذت ببرى .

مطلب مهمى كه انسان باید آن را رعایت كند، این است كه بداند در رابطه با این نماز از او چه مى خواهند، و چگونه باید مراقب خداوند بوده و چه حالى باید داشته باشد. باین جهت كه تكلیف به نماز گرچه در همه جا از باب عنایت ، لطف و احضار بندگان به مقام حضور است ولى در بعضى از آنها جهت ترس بیشتر بوده و بعضى دیگر فقط جهت ایجاد رغبت است . مثلا نماز آیات از روى لطف و عنایت ، ولى در مقام ترس از خشم و نازل شدن بلا واجب شده تا از شمول بلا امنیتى حاصل و بلا به وسیله نماز دفع شود. نماز عید نیز فقط براى گرفتن جایزه و كامل كردن نقصها و اعطاى بخششهاست .

خلاصه تشریع عید و نماز آن بمنظور اظهار راءفت و رحمت ، گستراندن جود و كرم و بخشش به رعیت است . اجازه عمومى در این مقام اقتضا مى كند كه بساط قهر و غضب برچیده و بیرقهاى الطاف پروردگار افراشته شود. و خوف و ترس با این امر سازگارى ندارد؛ گرچه بنده مرتكب گناهان جهانیان شده باشد.

خوش گمانى به خداوند در این روز

در این منزل از منازل سالك جا دارد به خداوند خوش گمان بوده و به بخششهاى بزرگ و عطایاى عالى او امیدوار باشد. باندازه خوش گمانى به خداوند، لطیف نمودن درخواست عطوفت و رعایت آداب اطمینان به وعده هاى خدا، جوایز نیز بیشتر شده ، ابرهاى جود باریده و مباركى این روز آشكار مى گردد.

بنده اى در این روز نترسیده و انتظار خشم خداوند را ندارد مگر كسى كه به او بدگمان بوده و امید به فضل او را در خود تقویت نكرده باشد و احتمال بدهد الطاف خدا شامل حال او نشود. و ممكن است كسى بخاطر بدگمانى در چنین اوقاتى ، از لطف و رحمت الهى محروم شود.

بنابراین بحكم عقل و ادب و ایمان لازم است كه امید بنده به ندیده گرفتن گناهان ، عفو آن ، بخشش نعمتهاى خدا و رسیدن به آرزوها و اهداف ، قویتر از ترس از مجازات و ذلت و خوارى باشد؛ و گرچه از بندگان صالح خدا نباشد خود را در میان آنان وارد كند؛ با صورتهاى آبرومند دوستان خداوند به او روى آورد؛ گر چه روى او از ستم گناهان سیاه شده باشد. خداى متعال به این مسائل توجه نمى نماید؛ زیرا فراگیر نمودن احسان در چنین اوقاتى با حكمت او مخالف نیست . بنابراین هیچ مانعى در راه شمول بخشش و گسترش جود و فضل خداوند نمى باشد.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ شنبه 3 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()