و بدان كه او مى تواند با اجازه خداى متعال با عدل و فضل با تو رفتار كند. اگر با كرم و فضل خود به تو مهر ورزیده ، تو و زیارتت را قبول نموده ، سلامت را جواب داده و سخنت را گوش دهد خوشا بحال تو و خوشا بحال تو، كه رستگار شده و فرشتگان مقرب و پیامبران و رسولان با تو زیارت كرده اند - و چه دوستان خوبى . ولى اگر صداقت ، خلوص ، اخلاص ، وفا، ادب و صفایى را كه حق او بوده و اداى آن بر تو واجب است را از تو درخواست كرده و تو را نپذیرفته و رد كند، واى بر تو، واى بر تو، كه دچار چه ضرر بزرگى شده اى !

در مقابل او به ناتوانى ، كوتاهى ، شكستگى و فقرت اعتراف نما، كه تو براى زیارت و انس گرفتن با او آمده اى و حال خود و درونت را به او عرضه كن . با توسل به او و پناه بردن به فضل و كرم او و واسطه قرار دادن خاندانش از او همت بخواه - كه او از طرف خدا از آنچه در ذهن تو مى گذرد آگاه است . و در درگاه او مانند كوچكترین بندگانش باشد و بنگر كه نامت در كدام دفتر نوشته شده است .

اگر بخاطر اینكه بخوبى به تو توجه نموده و تو را پذیرفته ، قلبت نازك و اشكهایت جارى و اشتیاقت برانگیخته شده ، و در قلب خود شیرینى مناجات و لذت گفتگوى با او را یافته و از جام كرامتش نوشیدى ، وارد شو كه به تو اجازه داده شده ، در امان هستى و از لطف و احسان برخوردار. و در غیر این صورت مانند درماندگان ، براى جلب محبت و رحمت او به خداوند پناه ببر.

اگر در پناه جویى و درماندگى صداقت را پیشه كنى خداوند با چشم رحمت و مهربانى به تو نگریسته و قلب محبوب خود را به تو متمایل مى كند تا تو را از كرامت و محبت خود برخوردار نماید. و تو را به انجام اعمالى كه مورد علاقه او بوده و به آنها راضى است ، موفق مى نماید. زیرا او كریم بوده و كرامت به بندگان درمانده و پناه آورده به درگاه او براى نیل به رضایتش را دوست دارد. و در كتاب خود فرموده است : ((اى كسى كه درمانده را اجابت مى كند هنگامى كه او را بخواند و گرفتاریش را بر طرف مى سازد.))

آستانه شریف حرم را ببوس و در حالى كه مى گویى : بسم الله و بالله و على ملة رسول الله ، الحمد لله الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا الله وارد شو. آنگاه با آرامش و خشوع و ذكر حركت كن . تا به ضریح مقدس برسى . آن را ببوس و با سلامى حقیقى ، به او و خاندان و پدران او به ترتیب و تك تك سلام كن و در سلام كردن و درود فرستادن مبالغه نما.

((سلام )) از نامهاى خداوند است كه آن به رسم امانت به خلق خود عنایت فرموده تا در برخورد با یكدیگر معناى آن را بكار گیرند. كسى كه نتواند معنى آن را در رابطه به پیامبرش بكار بندد در برخورد با هیچكس ‍ نمى تواند از آن استفاده كند. بكار بستن معنى سلام در رابطه با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) این است كه طورى با او رفتار كند كه به هیچ وجه موجبات اذیت و آزار او را فراهم نسازد. بدین ترتیب آیا فكر مى كنى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) - با آن محبتى كه به امتش دارد - گناهان بزرگ تو را دیده و از آن ناراحت نشود و متاءلم نگردد! پس چه سلامى !

خلاصه باید فرض كنى او در مقابل تو حاضر بوده و به تو توجه دارد و از پنهان و آشكار تو آگاه است . بهمین جهت نباید در آن حال لباسى پوشیده باشى كه بر تو حرام باشد یا حقى از حقوق خدا، یا فقیران امت او بر عهده تو باشد، یا مال كسى را غصب كرده باشى و در آن حال بگویى : ((انا محلل حلالك ، محرم حرامك ؛ من حلال تو را حلال و حرام تو را حرام مى دانم .)) یا بگویى : ((زرتك یا رسول الله مستبصرا بضلالة من خالفك ؛ در حالى ترا زیارت مى كنم كه معتقد به گمراهى مخالف تو هستم )). آیا تو همان مخالف گمراه نخواهى بود؟ یا خود را از مخالفین استثنا مى كنى !

آیا در زیارتش نمى گویى : ((باءبى انت و امى و نفسى و مالى و ولدى ، پدر، مادر، خودم ، مالم و فرزندام فداى تو باد)) چگونه همه اینها را فداى او مى نمایى ولى بخاطر اندك دستورات او را زیر پا مى گذارى . اگر به تو بگوید: دروغگو! آیا با من نیرنگ مى كنى ! چه جوابى خواهى داشت . مبادا به كسى دروغ بگویى كه او دروغ را حرام كرده است . گاهى دروغ گفتن به كسى كه مى داند دروغ مى گویى استهزاء اوست . از تمام این امور به خدا پناه مى بریم .

در یك كلام ، زیارت او بسیار مهم بوده و روایت شده است كه : ((او دو بار زائر خود را زیارت مى نماید)) ولى در عین حال خطر بزرگى در بر دارد. بنابراین مبادا در آن جدى نبوده و آن را كوچك شمارى كه در پیشگاه خدا بزرگ است .

مهمترین مطلب این است كه در شناخت ، بزرگ دانستن او و این عقیده كه از حال و باطنت آگاهى دارد استوار بوده و از آفتهاى سخن ، عمل و حقیقتهاى ادعایت مطلع شوى . با این شرایط اگر نتوانستى قلب و عملت را اصلاح نمایى ، باید به كوتاهى خود اعتراف نموده و مانند كوتاهى كنندگان شرمسار و به اندازه جنایت خود، خوار شده و در ترس و تواضع بسر برى . در این صورت چاره اى نیست جز توسل به او و پناه بردن به در كرم و چشم پوشى او همراه با نگرانى از این كه بخاطر این جنایت مجازات شده ، پذیرفته نشده ، از رحمت او دور شده و به ورشكستگى آشكار و هلاكت جاوید برسى . یا از چشم پوشى ، گذشت ، كرم و فضل بهره مند شوى . مطلب مهم دیگرى كه باید به آن توجه داشت این است كه نباید مانند فرمانبرداران توقع پاداشهاى الهى را داشته باشى .

اگر دل تو از این احوال متاءثر شد حتما بعضى از این آثار در تو آشكار خواهد شد. زیرا كسى كه از رد شدن و مجازات مى ترسد اعضاى بدنش به لرزه افتاده و رنگش تغییر مى كند. شنیده اى كه امام سجاد (علیه السلام ) با آن بزرگى و عبادتى كه داشت چگونه وقتى مى گفت : ((لبیك اللهم لبیك ))، رنگش تغییر كرده و غش مى كرد و آنگاه كه از علت آن سئوال شد - جان و روحم و ارواح همه عابدین و مراقبین فداى او باد - فرمود: ترسیدم در جوابم گفته شود: ((لا لبیك ؛ جوابى ندارى )).

این امام ، حجت خدا كه هیچگاه لغزش ننموده و از گناه پاك است را بنگر چگونه از ترس بزرگى او تاءثیر مى پذیرد. پس چرا ما نمى ترسیم كه در جواب سلام ما گفته شود: براى تو سلامى نیست ؛ یا گفته شود: و لعنت و عذاب بر تو.

خلاصه واجب است زائر، بحكم عدالت ، در این مكان بزرگ حاضر نشود، مگر بعد از توبه اى صادقانه كه او را از مخالفت بالفعل با او پاك كند. تا بدین ترتیب از رد شدن ایمن شده و از ورطه سرزنش نجات یابد. اگر این كار را نتوانست انجام دهد، مى تواند از درهاى دیگرى كه پاى بسته هاى در اسارت هواى نفس و زندانیان فرو رفته در هلاكت از آن وارد شده و از گذشت ، چشم پوشى زیبا و فضل فراوان بهره مند گردیده اند، وارد شود. درهایى از قبیل در ((اعتراف ))، ((معذرت خواهى ))، ((حیا))، ((توسل ))، ((آمرزش ‍ خواستن ))، ((پناه بردن )) و ((مضطر شدن )). اگر نفسى كه به كوتاهى عادت كرده ، حاضر به انجام لوازم این درها نشد، باید از در ناامید نشدن از اجابت وارد شود. و با امیدوارى از خداوند متعال بخواهد كه دل رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را نسبت به او مهربان نماید. زیرا ابلیس از همین در وارد شد و به نتیجه رسید. و در دعاى خود بگوید: ((خدایا! تو منفورترین آفریده هاى خود، شیطان را اجابت نموده و به او مهلت دادى . پس همانگونه كه خواسته او را برآوردى ، خواسته مرا نیز برآور. او گناهكار بود و به درگاه تو دعا كرد. من نیز گناهكارم و تو را مى خوانم . پس همانگونه كه او را از رحمت بهره مند نموده و او را اجابت كردى من را نیز اجابت فرما.))

اگر از این در وارد شوى پروردگارت تو را ناامید نمى گرداند. او نزد خوش ‍ گمانى بنده خود مى باشد. چرا چنین نباشد در حالى كه در كتاب خود نازل فرموده است : ((و هنگامى كه بندگانم را تو درباره من پرسش كنند، من نزدیك بوده دعاى دعا كننده را، آنگاه كه مرا بخواند اجابت مى نمایم . پس باید دعوت مرا پاسخ گفته و به من اطمینان كنند؛ شاید به راه راست هدایت شوند.))، ((از فضل خدا بخواهید.)) و ((قطعا خداوند به شما مهربان است .)).

و آنگاه كه خداوند بخواهد عطوفت او شامل حال تو شود، رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) با قبول ، اجابت ، عطوفت و رحمت به تو روى آورده ، تو را در میان راءفت و محبت خود جاى داده ، با تو مانند پدرى با محبت و مادرى مهربان بوده و بخوبى پاسخت مى دهد و به این ترتیب به مراد و بالاتر از مراد خود رسیده و براى همیشه رستگار خواهى شد.

و آنگاه كه به این مطالب رسیدى و این حالات را در خود بوجود آوردى و توجهات او را نسبت به خود یافتى مى توانى با او نجوا نموده و نیازهایت را بگویى ؛ از آنچه بر اثر جدایى او بر تو رفته ، از مصیبتهاى خاندان او، غصب حقوق آنان ، تسلط منافقین بر آنها، قتل ، اسارت و خوارى آنان و احكامى از دین كه بعد از او دستخوش تغییر شده ، شكوه نموده و از درماندگى و گرفتاریهاى خود شكوه نمایى .

سعادت اصحاب و كسانى كه از نورهاى او بهره ها گرفته و از موعظه ، راهنمایى و بركتهاى زمان او استفاده نموده و زندگى سعادتمندانه اى در سایه عطوفت او داشته و به فضل و كرامت او رسیده اند را در نظر آورده و بگو:

((رسول خدا! در زمان زندگیت در این دنیا پرچم دین ، مشعل هدایت ، حلال مشكلات ، گشاینده گرهها و خبر دهنده از خدا، صفات و رضایت او بودى . كسى كه در دین یا دنیاى خود با مشكلى مواجه مى شد به تو مراجعه مى كرد و تو تاریكى حجابها را براى آنان از بین برده و به نور راهنمایى مى كردى . تو پناهگاه بیچارگان ، پدر ایتام ، گنج فقرا و پناهگاه درماندگان و نیازمندان بوده و متدینین براحتى بوسیله تو نیرومند شده و براحتى به سوى خدا سیر مى كردند.

در میان امت جانشینى مانند خود بجا گذاشتى . ولى آنچه نباید بشود شد و كار بجایى رسید كه خلافت را غصب كردند، خاندانت كشته شده ، جانشینت مخفى و غایب شده ، امت به گمراهى كشیده شده ، مسلمین گرفتار مشكلات شدند. در معضلات ره به جایى نبرده ، بیچارگان در گرفتاریها بدون پناهگاه مانده ، ایتام بى پدر، فقرا بى چیز، حاجتمندان بدون پناهگاه ماندند. و دیندارى سخت و مشكل شد. و ما بعد از تو در بیابان گمراهى و بدون نور و هدایت سرگردان شدیم . ظلم و جور فراوان و بساط عدل برچیده شد. نشانه هاى دین كمرنگ و آثار اسلام محو شد. وحدت مسلمین از بین رفته و هر كدام بسویى رفتند. عقلها ترك ، علوم كهنه شد و چیزى به بازگشت به زمان جاهلیت نمانده بود.

رسول خدا! اگر آثار نور ولایت از زیر ابرهاى لجاجت و بركتهاى نور خورشید ولایت از پس پرده هاى گمراهى براى ما آشكار نمى شد، اسمى از اسلام و رسمى از ایمان باقى نمانده ، اسلام به كفر، عقل به نادانى و وصل به هجران تبدیل مى شد. مردم سنگها و بتها را پرستیده و مسلمین كافر مى شدند. ما با از دست دادن تو و غیبت جانشینت مانند ایتام بى سرپرست ، اسیران بدون نگهبان ، و رعیت بدون حامى و گوسفندانى كه چوپان ندارند، شدیم . پس ، اى ((رحمت براى جهانیان )) به ما رحم نموده و از رحمتت ما را بهره مند فرما.

به نوه خود كه امام و جانشین تو بر مردم است دستور فرما، تا ظهور نموده و در شب تار و تاریك به نور افشانى پرداخته و براى حمایت اسلام ، احیاى قرآن ، محكم نمودن ایمان ، تقویت عقلها، گسترش عدل ، برچیدن ستم ، حفظ جان مؤ منین و آبروى مسلمین و تربیت جهانیان برخیزد.

به درگاه پروردگار بندگان براى تحقق وعده و یارى بندگان تضرع نما. بخاطر كارهاى مردم فساد سراسر گیتى را فرا گرفته است . بخاطر از دست دادن امام و غیبت سرورمان ، سختى فتنه بر ما، دشمنى روزگار، زیادى دشمنان ، شوكت و قدرت كفار و غلبه بدكاران و سركشان شرور به تو شكوه مى كنیم . و كسى براى این كار بجز تو سراغ نداریم . بلا بزرگ ، مطالب پوشیده برملا و زمین و آسمان تنگ شد.))

با او - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - مناجات نموده و به زمان حضور و نور افشانى او اظهار اشتیاق نموده و از هجران و بلاهاى عمومى خصوصى كه بر تو وارد آمده است به او شكوه نما. آنگاه در پیشگاه او به ستم خود بر خودت و كوتاهى در عبادت پروردگارت اقرار كرده و از او بخواه كه از خدا برایت آمرزش خواسته و دردت را با دارویش معالجه ، عقلت را كامل ، نورت را با دعاى خود تكمیل ، و تو را با اولیاى خود همراه نموده و در پناه خود بپذیرد. كه اوست كریمترین مخلوقات كه دیدار كننده و زائر و میهمان خود را رد نمى كند مگر همراه با بر آوردن نیازها و بیش از آن .

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ شنبه 3 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()