اى بیچاره ! وعده هاى این حدیث و استدلالها و عظمت آن را بنگر كه بزرگتر از آسمانهاى هفتگانه و عرش بزرگ خداست . از خود بپرس آیا مى توانى قدرت ، حكومت ، و ملك او را كه در این حدیث آمده و این كه سختیها بدست او، كلید دردها در دست او و در او براى كسانى كه او را بخوانند باز است را انكار كنى ؟ آیا در این باره در قرآن سخن نرفته و براى دعا كردن به درگاه او دعوت نشده اى ؟ آیا به تو نفرموده است كه به كسانى كه به درگاه او دعوت نشده اى ؟ آیا به تو نفرموده است كه به كسانى كه به درگاه او دعا كنند نزدیك بوده و كسانى كه او را صدا بزنند پاسخ مى دهد؟ آیا كسى را دیده اى كه در حوادث و كار مهمى به او امید بسته ولى امیدش ‍ را ناامید كرده باشد؟ مى پندارى كه در گذشته آرزوى بهبودى وضعیت در شرایط سخت را از خدا داشته ولى خدا تو را به آرزویت نرسانیده و امید داشتى كه او نیازهایت را برآورده اما ترا ناامید كرده است . اگر چنین چیزى هم باشد بخاطر این است كه آرزوى تو دروغین و امید تو غیر صادقانه بوده است .

اگر به او امیدوار بودى ، در پى رضایت او حركت كرده و از خشم او مى گریختى . زیرا امید و آرزو دو عمل قلبى هستند كه از سه چیز سرچشمه مى گیرند؛ آگاهى از توانایى ، آگاهى از كرم و آگاهى از عنایت . آنگاه كه این سه در قلب بوجود آمدند انسان در دل توقع برخوردارى از كرم و خیر را پیدا مى كند، كه این توقع امید نامید مى شود و همین توقع اگر ضعیفتر باشد، آرزو نامیده مى شود.

و كسى كه از قادرى انتظار عنایت داشته و توقع كرم او را داشته باشد، مراقب او بوده ، در مقابل او تواضع كرده و چاپلوسى مى كند. و باندازه اى كه امید افزون شده و كسى كه به او امیدوار شده بزرگتر باشد - بخصوص ‍ اگر امیدهاى او فراوان و غیر قابل شمارش بوده و امیدوار براى وجود، بقا، سلامتى و تمام امور زندگیش به بعضى از چیزهایى كه امید بسته نیازمند باشد - مراقبت ، تملق ، تواضع و تلاش براى بدست آوردن رضایت او و گریز از خشم او بیشتر مى شود. سرشت انسان چنین بوده و بنده نعمتها مى باشد. همانگونه كه همیشه مردم در مقابل ثروتمندان و بخشندگانى كه به آنها امیدوار باشند، اینگونه هستند. علاوه بر این ، به حكم ایمان و تجربه دریافته اند كه دل این آفریده ها فقط به دست خدا بوده و هرگونه كه بخواهد او را دگرگون مى كند.

خلاصه اگر انسان به قدرت ، كرم و عنایت شخصى یقین پیدا كند، فطرا براى او تواضع نموده و در حال اختیار از او نافرمانى نمى كند. بنابراین مخالفت با خداى متعال بخاطر ضعف ایمان و فقدان یقین است .

بنابراین به این نتیجه مى رسیم كه كسى كه با دستورات خدا مخالفت مى كند، امیدوار نیست و كسى كه امیدوار نباشد، اگر در چهار دعاى اول بگوید پناهى جز خدا نبوده و دارایى و خیر منحصر در خدا بوده و دیگران فاقد آن هستند، راستگو نخواهد بود. دعاى پنجم تفاصیلى دارد كه كسى جز بنده اى كه به توحید یقین داشته و كسى جز خدا را مؤ ثر ندانسته و او براى نیازهاى خود كافى و او را از هر زشتى منزه بداند، قادر نیست با راستگویى آن را بگوید؛ و نیز كسانى كه خدا را از هر عیب ، ناتوانى و بخل و دروغى منزه بدانند و سخنان او در قرآن را قبول داشته باشند كه فرموده است : ((كسى كه بر خدا توكل كند خدا براى او كافى خواهد بود)) و ((بخوانید مرا تا اجابت كنم شما را.))

كسى كه به تمام این موارد در خداوند یقین داشته باشد، آیا ممكن است چیز دیگرى را در نیاز و خواسته هایش مؤ ثر بداند؟ افراد موحد این را چیزى جز شرك نمى دانند بلكه براى خداوند شریكى در اداره و حتى در وجود قائل نبوده و مى گویند: در عالم وجود مؤ ثرى جز خدا نیست .

با این مقدمات براحتى مى توان پاداشهایى را كه روایت هاى قبل براى این دعاها بود، باور كنى . و نیز مى فهمى كه پاداش به اندازه ایمان به آن دعاها و بوجود آوردن مضامین آن است . و یقین پیدا مى كنى كه منظور از آن هر خواندنى نیست .

تمام اینها از جهت صدق در قصد معانى الفاظى بود كه مى گفت . و این دعاها جهت دیگرى نیز دارد كه عبارت از خواندن آن با حضور قلب و قصد كردن معانى آن است . بنابراین كسى كه از معنا و حتى لفظ آن غافل است چگونه خود را مشمول این روایت مى داند كسى كه آن را خوانده ولى از آن غافل باشد. و از این جهت كه ذكر خدا و دعا مى باشد، نمى گویند: دعا خوانده و دعا كرده است بلكه مى گویند: الفاظ دعا را تلفظ كرده است . دعا شكل و روحى دارد شكل آن عبارت است از الفاظ كه با زبان بوجود مى آید و روح آن معانى آن است كه عملى قلبى است و بوسیله قلب بوجود مى آید. بنابراین كسى كه قلبش غافل از دعا و الفاظى است كه تلفظ مى كند، دعایش بى روح و مرده است .

اشكال

با این سخنان شما، كسى كه گناهكار بوده و بخصوص موقع خواندن از قصد معناى آن نیز غافل باشد، خواندن این دعاها براى او هیچ فایده اى ندارد و گناه نكردن و توجه داشتن فقط در مؤ منین كامل وجود دارد بلكه این دو امر مخصوص كسانى است كه به خدا نزدیك شده اند نه هر مؤ منى .

جواب

چنین نیست . و لازمه سخنان ما این است كه آنچه در روایت آمده فقط حق كسى است كه آن را آنطور كه باید، بخواند، و كسى كه از خدا نترسیده ، امیدوار به او نبوده و از دستورات او فرمانبردارى نكرده باشد از همه این فواید محروم است . اما كسى كه مؤ من به خدا بوده ، قصد فرمانبردارى او را دارد ولى گاهى اوقات اختیار را از كف داده و مرتكب گناهى مى گردد چنین كسى اگر با قصد معانى ، این دعاها را بخواند، از فواید آن محروم نبوده و حتى امید است كه خداوند پاداشى بیش از آنچه در روایت آمده است به او بدهد، و حتى اگر هنگام قرائت گاهى اوقات از قصد معانى آن غافل شده و گاهى اوقات به آن توجه داشته باشد، باز هم ممكن است لطف خدا شامل او شده و قسمتى را كه با غفلت خوانده است ، حیات بخشیده و بپروراند.

خلاصه بطور یقین ، باندازه ایمان ، عمل و قصدش و حتى بیشتر، پاداش ‍ مى بیند. خداوند تقصیرات او را بخشیده و نورى علاوه بر آنچه در روایت آمده است به او عنایت مى فرماید؛ نواقص آن را تكمیل ، آن را پرورش داده و پاداش تمام و كمالى به او عنایت مى نماید. انسان نباید هیچ خیر و عبادتى را با این شبهه كه بخاطر بدیم برایم فایده ندارد، ترك كند. زیرا هر اندیشه اى كه باعث ترك عملى شود وسوسه شیطان است . بلكه باید تا جایى كه مى تواند شرایط را بوجود آورده و آن عمل را انجام دهد و براى قبول شدن آن به خداوند پناه ببرد. و در صورتى كه خداوند اضطراب واقعى او را ببیند، یا توانایى انجام آنچه را نمى تواند، به او عنایت فرموده و یا همان عمل بدون شرایط را كه مى تواند انجام دهد از او قبول مى نماید و او را بخاطر این كه عملش فاقد شرایط مى باشد رد نمى كند. و فرقى نمى كند كه این ناتوانى بخاطر كارهاى بد گذشته اش بوده و هنگام عمل از آنها پشیمان و توبه كرده باشد، یا نه .

از مهمترین كارهایى كه در این دهه وارد شده ، ده ذكر ((لا اله الا الله )) است كه در هر روز ده بار گفته مى شود و اول آن چنین است : ((لا اله الا الله عدد اللیالى )) ثواب زیادى در روایات براى این عمل ذكر شده است .

از مضمون این ذكر مى توان برداشت كرد كه خداى متعال با فضل و كرم خود به كسى كه مثلا بگوید: ((الحمد لله ماءة مرة ؛ حمد و ثنا مخصوص ‍ خداست ، صد بار)) و فقط یك بار ((الحمد لله )) بگوید، پاداش ‍ كسى را كه صد بار ((الحمد لله )) گفته باشد به او مى دهد.

در جمله سوم بجاى این كه بگوید: ((لا اله الا الله )) عدد ما یجمعون ؛ خدایى نیست جز خداى یكتا بعدد آنچه جمع مى كنند)) گفت : ((لا اله الا الله و رحمته خیر مما یجمعون ؛ خدایى نیست جز خداى یكتا و رحمت او بهتر از آنچه جمع مى كنند مى باشد)). منظور از آنچه جمع مى كنند همان اموال دنیا مى باشد كه نزد خدا حقیر، و حتى دشمن خدا مى باشد. بجهت این كه با مشغول كردن بندگان او مانع مى شود كه آنان به ذكر، اندیشه و عبادت او پرداخته و بدین ترتیب راه رسیدن به قرب و كرامت او را بر آنان سد مى كند. بهمین خاطر بجاى این كه بگوید: ((لا اله الا الله بتعداد اموال مردم )) با كلامى به همین مطلب اشاره كرد كه در آن كلام به علت حقارت و انتخاب این لفظ به جاى آن لفظ، اشاره شده است . زیرا رحمت خداوند بهتر از اموال دنیا مى باشد، یعنى آخرت بهتر از دنیا و خداوند بهتر و ماندنیتر است . و انسان باید از این تغییر اسلوب به این مطالب پى ببرد.

و آنگاه كه این مطلب را درك كرد، باید كمتر غم و غصه دنیا را خورده و بداند اندوه فراوان دنیا در قلب باعث مى شود شرفى را كه قلب در نزد خداوند دارد، از دست بدهد.

 

 

از مهمترین كارها روزه نه روز اول این دهه ، بخصوص روز نخست آن است . روایت شده است كه روزه روز اول آن برابر با روزه هشتاد ماه و روزه نه روز برابر با روزه روزگار مى باشد و روزه روز ترویه كفاره شصت سال مى باشد.

شب عرفه

درباره شب عرفه روایت شده است كه دعاى خیر در آن مستجاب است و كسى كه در آن به فرمانبردارى خداى متعال مشغول شود پاداش صد و هفتاد سال را دارد. شب مناجات بوده و كسى كه در آن شب توبه كند خداوند او را مى بخشد. و مستحب است دعایى كه اول آن ((اللهم یا شاهد كل نجوى )) مى باشد، خوانده شود.

از مضامین این مناجات گرانقدر غافل نشو. اگر اهلش باشى علومى در آن وجود دارد كه سزاوار است مسلمانان تمام عمرش را صرف تحصیل آن نماید. با زنده دلى و حضور قلب با آن دعا كن نه با غفلت .

درباره اسماء، صفات و كارهاى خداوند كه در آن آمده است اندیشه نما كه اگر مقدار بسیار كمى از حقایق آن را درك و بعضى از مرادات آن را بفهمى این مطالب را باور خواهى كرد.

منظور از نامهایى كه در این دعا با آن به خدا سوگند یاد مى شود، نام لفظى و زبانى است ، یا اسمى است كه وجود خارجى و عینى دارد؟ شاید با تفكر در آن بخصوص در فرازهایى مانند: و باسمك الذى رفعت به السموات بلا عمد و سطحت به الارض ...؛ و به نامت كه با آن آسمانها را بى ستون برافراشته و زمین را گسترده نمودى ... دریابى كه مراد اسم عینى است . و نیز این فراز: و باسمك السبوح القدوس البرهان الذى هو نور على كل نور، و نور من نور، و نور یضیئى ء منه كل نور اذا بلغ الارض انشقت ...؛ با نام سبوح ، قدوس و برهانت كه نور آن افزون از تمام نورها و نورى است از نور و نورى است كه هر نورى از آن روشنى مى گیرد، و آنگاه كه به زمین رسد شكافته مى گردد... با نامهاى لفظى سازگارى ندارد. زیرا این صفات را در نامهاى لفظى نمى توان تصور كرد مگر این كه آنها را طورى تفسیر كنیم كه به نامهایى كه وجود خارجى دارند برگردند.

در این مناجات و بیشتر مناجاتهاى طولانى تصریح شده است كه وجود هر چیز و آفریدن آن فقط با نامهاى خداست كه از این مطلب نباید غفلت نمود. بهمین جهت در این معانى اندیشه كن ، شاید با نور تفكر به علوم حقیقى كه تاكنون از آن غافل بوده اى و اسرار وجود دسترسى پیدا كنى . همان كه در قرآن عزیز با عبارت ایمان به خدا، فرشتگان ، كتابها و پیامبران او و روز قیامت ، به آن اشاره شده است . و آنگاه نعمت كسى كه این مطالب را به تو آموخته است سپاسگزارى كن .

از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز ده تسبیح روایت شده است كه اگر كسى آن را هزار بار بخواند، هر چیزى كه از خدا بخواهد به او عنایت مى فرماید مگر این كه قطع رحم یا گناهى را درخواست نماید.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()