(د در سفر دوم ((تورات )) آمده است : در میان درس ‍ نخوانده هاى فرزندان اسماعیل رسولى برانگیخته ، كتاب خود را بر او فرو فرستاده ، و شریعت گرانبهایى را به وسیله او براى تمامى مخلوقاتم مى فرستم . حكمت خود را به او عنایت كرده ، با فرشتگان و لشكریانم او را تقویت نموده و دودمان او را مبارك مى گردانم ... با دوازده نفر از دودمان او دین خود را كامل نموده و او آخرین پیامبر و رسولى است كه مى فرستم .

(ه‍ در مفتاح چهارم وحى به عیسى (علیه السلام ) آمده است : عیسى ! اى فرزند بتول پاك ! به سخنانم گوش و در راه من كوشش كن . تو را بدون اینكه پدرى داشته باشى آفریده و نشانه اى براى مردمان قرار دادم . فقط مرا پرستش نموده و فقط بر من توكل كن . كتاب را با توانایى گرفته و آن را براى اهل سوریا تفسیر كن . و از طرف من به آنان بگو: من خدایى هستم كه هیچ خطایى بجز من نبوده ، زنده ، ازلى و قیوم بوده تغییر نكرده و از بین نمى روم . پس به من و به رسول و پیامبر درس نخوانده ام كه در آخر الزمان بوده و پیامبر رحمت و نبرد و اولین و آخرین مى باشد ایمان آورید.

او اولین پیامبرى بود كه آفریده شد، و آخرین پیامبرى بود كه مبعوث گردید.

مطالبى كه از كتابهاى آسمانى نقل كردیم بنقل از روایت سید در اقبال با اسناد صحیح از ((ابى المفضل محمد بن عبدالمطلب شیبانى )) بود. و در كتاب ((حسن بن اسماعیل اشناس )) از ((كتاب اعمال ذى حجه )) درباره مباهله پیامبر مى گوید: هنگامى كه پیامبر خاتم (صلى الله علیه و آله و سلم ) نمایندگانى براى مسیحیان نجران فرستاد و آنان را به پذیرش اسلام دعوت فرمود، آنان براى تطبیق خصوصیات آخرین پیامبر كه در كتاب ((جامعه )) بود به این كتاب مراجعه نموده و عین این مطالب را با همین الفاظ در كتابهاى مذكور مطالعه نمودند. و همین مقدار براى اثبات فضایل امیرالمؤ منین (علیه السلام ) كافى است .

فضایل امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بنقل از مخالفین اهل بیت

بهر صورت فضایلى را كه مخالفین اهل بیت و حتى دشمنان آنها براى على (علیه السلام ) نقل كرده اند بیش از حد تواتر است . بلكه حدیث غدیر و تصریح پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به اولویت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بر مؤ منین ، نسبت به آنها، نیز در روایت آنان بیش از حد تواتر است ؛ چه رسد به روایات شیعه . تا جایى كه ((ابن حجر عسقلانى )) با آنكه دشمن اهل بیت است درباره حدیث غدیر مى گوید: سى نفر از صحابه به اسناد صحیح و معتبر آن را روایت نموده اند. البته بعد از این سخن مى گوید: فلانى آن را ضعیف دانسته است . كه چنین سخنى از عجایب روزگار است .

((سید)) از كتاب ((ابى سعید مسعود بن ناصر سجستانى )) كه مخالف اهل بیت مى باشد بنقل از صد و بیست نفر از صحابه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل كرده است كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تصریح به وجود این فضایل در على (علیه السلام ) نموده است . و نیز از محمد بن جریر طبرى تاریخ نگار، از كتاب ((الرد على الحرقوصیه )) حدیث غدیر و تصریح پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به ولایت على (علیه السلام ) را با هشتاد و پنج سلسله نقل كرده است . و نیز از حافظ، ((ابن عقده )) نقل نموده است كه او با صد و پنج سلسله سند روایاتى را نقل كرده است كه در آن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تصریح به ولایت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نموده است . براى توضیح بیشتر مى توان به كتاب ((عبقات الانوار)) تاءلیف سرور علماى بزرگ ((میر حامد حسین )) مراجعه كرد، كتاب بى نظیرى كه درباره اثبات جانشینى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نوشته شده و در اسلام و سایر ادیان بى سابقه است .

مشروح رویداد غدیر

درباره اعلام جانشینى امیرالمؤ منین على بن ابى طالب (علیه السلام ) از طرف پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایات مجمل و مفصلى ، با اندكى اختلاف در بعضى از الفاظ وارد شده است . ولى روایات متواتر و بالاتر از متواترى كه همه علماى اهل سنت بر صحت آن اتفاق دارند، این است كه هنگامى كه این آیه ((پیامبر به مؤ منین سزاوارتر از خود آنهاست . همسران پیامبر مادران آنها بوده و در كتاب خدا، عده اى از مؤ منین نسبت به بعضى دیگر سزاوارتر هستند)) نازل شد، مردم گفتند: رسول خدا! این چه ولایتى (سزاوارى ) است كه شما با آن نسبت به ما سزاوارتر از خود ما هستید؟ رسول خدا فرمود: ولایت این است كه از من حرف شنوى داشته و مراعات كنید، خواه سخن من مطابق میل شما باشد یا نه . پیامبر در روز غدیر فرمودند: هر كس من به او سزاوارتر هستم ، على نیز به او سزاوارتر است . اهل سنت بر صحت و اعتبار این حدیث با این الفاظ كه تصریح به جانشینى دارد، اتفاق دارند - بخصوص با ملاحظه قرائن روشن و قطعى و روایات مفصل - براى توضیح بیشتر مى توانید به كتاب هایى كه در این زمینه تاءلیف شده مراجعه نمایید.

یكى از روایات مفصلى كه اهل سنت آن را نقل كرده اند، روایتى است كه در كتاب ((الخالص )) از احمد بن محمد با مستند كردن آن به ((حذیفه بن یمان )) نقل شده است . او مى گوید: از او در مورد روز غدیر و پیامبر پرسیدم ، گفت : خدا این آیه را بر پیامبرش نازل فرمود: ((پیامبر نسبت به مؤ منین سزاوارتر از خود آنهاست )) در پى آن مردم پرسیدند: رسول خدا! ولایتى كه شما نسبت به ما از خود ما سزاوارتر مى باشى چیست ؟ فرمود: حرف شنوى و اطاعت خواه مورد پسند شما باشد یا نه . آنان گفتند: شنیدیم و اطاعت كردیم . در پى آن خداوند این آیه را نازل فرمود: و نعمت خدا را بر خود و پیمانى را كه - وقتى گفتید شنیدیم و اطاعت كردیم - از شما گرفت به یاد آورید.

پس از آن با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به حجة الوداع رفتیم . جبرئیل فرود آمد و گفت : محمد! پروردگار به تو سلام رسانده و مى گوید على را به رهبرى مردم منتصب كن . پیامبر گریست ، به گونه اى كه محاسنش تر شد. آنگاه به جبرئیل گفت : جبرئیل ! مردم من تازه مسلمان شده و براى دین خدا با آنان مبارزه كرده تا تسلیم شده اند. اكنون چگونه مى توانم كسى غیر از خود را بر آنان مسلط نمایم . پس از این جبرئیل بالا رفت .

صاحب ((كتاب النشر والطى )) از ((حذیفه )) نقل مى كند: پیامبر، على را به یمن فرستاد بعد از مدتى به مكه آمد - در این حال ما با رسول خدا بودیم - روزى على به سوى كعبه نماز مى گذارد و در حال ركوع بود كسى از او چیزى خواست ، او نیز انگشتر خود را به او داد. و در پى آن خداوند این آیه را نازل فرمود ((ولى شما فقط خداست و پیامبرش و كسانى كه ایمان آورده ، نماز گزارده و در حال ركوع زكات مى پردازند.)) بعد از نزول این آیه رسول خدا تكبیر گفته و این آیه را بر ما خواند. آنگاه فرمود: برخیزید برویم چنین كسى را كه خداوند فرموده است پیدا كنیم . وقتى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد مسجد شد با شخصى روبرو شد از او پرسید كجا بودى ؟ گفت : پیش این نمازگزار بودم كه در حال ركوع این انگشترى را به من داد. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) تكبیر گفته ، به سوى على رفت و فرمود: على ! امروز چه كار خیرى انجام داده اى ؟ على نیز جریان را تعریف كرد در این حال پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) براى سومین بار تكبیر گفت .

منافقین به یكدیگر نگاه كرده و گفتند: ما تحمل ولایت و اطاعت او نداریم . بهمین جهت از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خواهیم كس دیگرى را به جاى او انتخاب كند و همین عمل را هم انجام دادند. اینجا بود كه آیه نازل شد ((بگو نمى توانم كس دیگرى را بجاى او انتخاب كنم )) آنگاه جبرئیل گفت : كار را تمام كن . پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: حبیب من ، جبرئیل ! توطئه هاى آنان را شنیدى .

آنگاه صاحب كتاب ((النشر والطى )) بنقل قول از غیر ((حذیفه )) مى گوید: یكى از فرمایشات پیامبر در ((منى )) این بود ((دو چیز گرانبها و دو ثقل در میان شما باقى مى گذارم كه اگر به آنها عمل كنید گمراه نخواهید شد. كتاب خدا و دودمان خودم ، اهل بیتم . خداوند دانا به من خبر داده است كه آنها تا روز قیامت از یكدیگر جدا نخواهند شد؛ مانند این دو انگشت من - و دو انگشت سبابه را كنار هم گذاشت - توجه داشته باشید، كسى كه در پناه آنها باشد نجات پیدا كرده و كسى كه با آنها مخالفت نماید هلاك خواهد شد. اى مردم ! آیا این مطلب را به شما رساندم ؟ گفتند: بله . فرمود: خدایا! گواه باش ))

سپس صاحب این كتاب اضافه مى كند: ((در آخرین روزهاى ((تشریق )) خداوند این آیه را نازل فرمود: ((اذا جاء نصر الله ...)) پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: این آیه خبر مرگ مرا داد. آنگاه به مسجد ((خیف )) رفته و هنگامى كه وارد مسجد شد، نماز جماعت را اعلام كرد. مردم جمع شدند. پس از ستایش ‍ خداوند براى مردم سخنرانى نموده و در میان سخنان خود فرمودند: ((اى مردم ! دو چیز گرانبها و دو ثقل در میان شما باقى مى گذارم ، كتاب خدا و دودمانم ، اهل بیتم . ثقل اكبر كتاب خداى عزوجل مى باشد كه یك طرف آن بدست خدا و طرف دیگر آن به دست شماست پس به آن متمسك شوید و ثقل اصغر دودمان و اهل بیتم مى باشند. خداى آگاه مرا خبر داده است كه آنها تا روز قیامت از یكدیگر جدا نشده و مانند این انگشتان - و انگشتان سبابه و میانه خود را كنار هم گذاشت - كه یكى برتر از دیگرى باشد. بعد از سخنان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) عده اى جمع شده و گفتند: محمد مى خواهد امامت را در بین دودمان خود قرار دهد و وارد كعبه شده و پیمانى را به این مضمون نوشتند: اگر محمد از دنیا برود یا كشته شود، نخواهیم گذاشت جانشینى او به دودمانش برسد. در این جا بود كه خداوند این آیه را نازل كرد: ((آنان تصمیم به انجام كارى گرفتند؛ ما نیز مصمم شدیم . فكر مى كنند اسرار و سخنان پنهانى آنان را نمى شنویم ! ماءمورین ما تمام آن سخنان را مى نویسند.)) ((حذیفه )) مى گوید: پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور حركت داد و ما رهسپار مدینه شدیم . صاحب كتاب ((النشر والطى )) مى گوید در همین هنگام جبرئیل نازل شده و به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفت : بخوان : و اى رسول ! آنچه را از جانب پروردگار بر تو نازل شده برسان ... در بین راه به غدیر خم رسیدیم هوا چنان گرم بود كه اگر گوشت را روى زمین مى انداختند، كباب مى شد. پیامبر دستور توقف و نماز جماعت داد. آنگاه مقداد، سلمان ، ابوذر و عمار را خواسته و به آنان دستور داد تا زیر دو درخت را جارو كرده ، در آن محل سنگهایى را روى هم گذاشته و از آن منبرى باندازه قامت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بسازند و پارچه اى روى آن بیندازند. سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به منبر رفته به راست و چپ خود نگریست و منتظر شد تا مردم جمع شدند. آنگاه فرمود:

سپاس خداوندى را سزاست كه یكتاى یگانه و در یگانگى بى نظیر است ... اقرار مى كنم كه بنده او بوده و به خداوندى او گواهى مى دهم . آنچه را از جانب خدا به من وحى شده به شما مى گویم ؛ تا مبادا بلایى آمده و مرا نابود سازد. به من وحى شده است : و اى رسول آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده است به مردم برسان ... مردم ! در بیان آیاتى كه خداوند بر من نازل نموده و وحى خداوند متعال كوتاهى نكرده ام . شاءن نزول آیه مذكور این بود كه بارها جبرئیل به سویم فرود آمده و از جانب خداوند به من دستور داده كه در میان مردم و براى سیاه و سفید بگویم و اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادر من جانشین من و امام بعد از من است . بخوبى مى دانم كه منافقین با زبان چیزى مى گویند كه در دل ندارند و فكر مى كنند كار بدى نیست ولى خداوند آن را كار بسیار زشتى مى داند. آزار بسیارى به من رساندند. به علت توجه زیادى كه به آنان داشتم گاهى مى گفتند: او گوش است . تا جایى كه خداوند این آیه را نازل كرد: ((عده اى از آنان به پیامبر آزار رسانده و مى گویند: او گوش است . بگو گوش خیرى براى شماست )) و اگر مى خواستم مى توانستم نامهایى را كه شایسته آنان است بر آنان بگذارم .

خداوند او را ولى و امام شما نموده و فرمانبردارى از او را بر مهاجرین ، انصار و تابعین ، بیابانى و شهرى ، عجم و عرب ، آزاد و بنده ، كوچك و بزرگ ، سفید و سیاه و هر مسلمانى واجب كرد. سخن و حكم او قابل اجرا و دستور او نافذ است . كسى كه با او مخالفت كند، ملعون و كسى كه او را تصدیق كند، مورد رحمت قرار مى گیرد.

مردم ! در قرآن تدبر كرده ، آیه ها و محكمات آن را فهمیده و از متشابهات آن پیروى نكنید. بخدا سوگند، كسى تفسیر صحیح آن را بیان نمى كند، مگر كسى كه اكنون دستش را گرفته و با دستم آن را بلند كرده ام . به شما اعلام مى كنم : كسى كه من مولاى اویم ، او نیز مولاى اوست .

مردم ! على و فرزندان پاكم ، كه از نسل او مى باشند ثقل اصغر و ثقل اكبر مى باشد. و تا زمانى كه بر حوض ، بر من وارد شوند، از یكدیگر جدا نمى شوند. بعد از من كسى جز او حق فرمانروایى بر مؤ منین را ندارد.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()