بارى بحكم عقل واجب است كسى كه این مطالب را باور دارد تمام اعمال را كه در این روز وارد شده انجام داده ، بهره كامل از خیرات این اعمال برده و از فضل خدا و كرم اولیاى او در این روز محروم نماند. اعمالى از قبیل غسل و پوشیدن بهترین لباسها، استعمال عطر، دیدار از مؤ منین ، لبخند زدن به آنان ، نیكى و بخشش و افطارى دادن به آنان در شب بعد از روز غدیر، در وسعت قرار دادن خود و خانواده ، صدقه دادن ، میهمانى دادن ، روزه گرفتن ، اظهار شادى ، ستایش خدا و سپاسگزارى از او - بخصوص هنگام دست دادن با برادران ایمانى و بخصوص آن گونه كه در روایت آمده است - تبریك گفتن به برادران ایمانى ، دست دادن به آنان ، برآوردن نیازهاى آنان بدون آنكه درخواست كنند، زیارت آن حضرت (علیه السلام ) - همانگونه كه گفتیم - صدقه دادن و غذا دادن به مؤ منین ، بخصوص افطارى دادن به آنان و بیش از شبهاى دیگر به عبادت و شب زنده دارى پرداختن .

داستانى از دوستدار امیرالمؤ منین

نقل كرده اند كه یكى از بازرگانان شهر ما كه علاقه زیادى به امیرالمؤ منین داشت شبى از اول شب تا اذان صبح ، ایستاده و خطاب به امیرالمؤ منین این شعر را تكرار كرد.

گر بشكافند سراپاى من   جز تو نیابند در اعضاى من 

در سالهایى كه در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم او به زیارت قبر امیرالمؤ منین (علیه السلام ) آمده و چند روز در آنجا مانده و از امیرالمؤ منین درخواست كرد كه او را از كنار خود دور نكند. ولى مجبور شد نجف را ترك كند. بنابراین با امیرالمؤ منین خداحافظى كرده و با خادم سیدى در كجاوه نشسته و راه مسجد سهله را در پیش گرفتند. سید خادم به من گفت : بین راه به ما گفت : مرا پیاده كنید، وقتى پیاده شد از دنیا رفت . او را به نجف انتقال داده غسل دادند، كفن كردند، بدنش را دور ضریح گردانده و در كنار امیرالمؤ منین بخاك سپردند. گواراى او و خوشا به حالش .

به پایان بردن این روز

این روز را باید با مراجعه به نگهبان آن روز كه از معصومین (علیهم السلام ) مى باشد به پایان برده و با تمام توان به تضرع ، گریه و زارى و جلب رحمت آنان بپردازد. او را به حق این ولایت بزرگ قسم بدهد كه اعمال ناقص او را كامل نموده و براى قبول و پرورش این اعمال از جانب خداوند، به درگاه او واسطه شوند. براى او، شناخت ، محبت ، پیروى و نزدیكى به امیرالمؤ منین را از خداوند خواسته و بخواهند كه پاداش او را همین مطلب قرار داده و او را به شیعیان نزدیك و دوستان قدیمى آن حضرت - كه درود و سلام خداوند براى همیشه بر او و آنان باد - ملحق نماید.

روز بیست و چهارم ، روز مباهله

یكى از اوقات مهم و روزهاى شریف این ماه ، روز بیست و چهارم مى باشد. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در چنین روزى آماده مباهله با مسیحیان شده و حوادثى اتفاق افتاد كه موجب خوارى آنان شده و مجبور شدند به جزیه دادن همراه با ذلت تن در دهند.

خداى متعال آیه مباهله را در این روز نازل كرده و به رسول خود دستور داد تا به همراه على ، امیرالمؤ منین ، فاطمه - سرور بانوان جهانیان - و فرزندانش ، حسن و حسین - سروران تمامى جوانان بهشتى - با كفار مباهله نمایند. و بدین ترتیب با خار نمودن مسیحیان ، اسلام را عزت بخشید. و از طرفى دیگر در این آیه شریفه على (علیه السلام ) را نفس ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) معرفى نمود كه این امر خود دلیلى بر حقانیت شیعه است .

رویداد مباهله

هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مكه را فتح كرد و عرب تحت فرمان او در آمد نمایندگان را نامه هایى از سوى خود به مناطق مختلف جهان فرستاده و مردم را به اسلام دعوت كرد. ((عقبه بن غزوان ))، ((عبدالله بن ابى امیه ))، ((هدیر بن عبدالله ))، ((حبیب بن سنان )) نمایندگان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بودند كه به ((نجران )) اعزام شده تا مسیحیان آنجا را به اسلام دعوت نمایند، و به آنان پیشنهاد كنند یا اسلام را پذیرفته و با مسلمانان برادر شوند، یا در صورت نپذیرفتن اسلام جزیه پرداخته و در صورت رد هر دو پیشنهاد آماده جنگ باشند.

در نامه رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده بود: ((بگو: اى اهل كتاب ! بیایید از سخن حقى كه ما و شما آن را قبول داریم پیروى كنیم ، كه به جز خداى یكتا هیچ كس را نپرستیده ، چیزى را شریك او قرار نداده ، و برخى را به جاى خدا به خدایى تعظیم نكنیم . اگر آنها از حق روى گرداندند، بگویید شما گواه باشید كه ما تسلیم فرمان خداوندیم .))

پس از رسیدن پیام پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در معبد بزرگ خود گرد آمدند. عده دیگرى نیز از ((مذحج ))، ((عك ))، ((حمیر))، ((انمار)) و خویشان و همسایگان آنها از قبایل ((سباء)) - كه همگى بجهت سرنوشت مشترك خود و شرایطى كه براى آنان بوجود آمده بود خشمگین بودند - به آنان پیوستند.

اسقف بزرگ آنان كه انسان موحدى بود، علاوه بر مسیح به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز ایمان داشت ولى این مطلب را پنهان مى كرد. وقتى دید مى خواهند به مدینه رفته و با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مشاجره برخیزند، آنان را پند و اندرز داده و به تاءمل و تاءنى دعوت كرد. ((كرز بن سبره حارثى )) - كه در آن زمان سرپرست قبیله ((بنى حارث بن كعب )) و فرمانده نظامى آنان و از اشراف و بزرگان آنان محسوب مى شد - از سخنان او خشمگین شده و به مقابله با او برخاست ولى اسقف بزرگ ، ((سید)) و ((عاقب )) كه آنان نیز از بزرگان قوم خود بودند، به مقابله با او برخاستند. و باین ترتیب گفتگوى آنان به طول كشید تا جایى كه براى تطبیق صفات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آنچه پیامبران گذشته در مورد او گفته بودند، كتاب ((جامعه )) را آورده و دیدند سخنان اسقف بزرگ درست است . در این جا بود كه ((سید)) و ((عاقب )) مضطرب شده و تصمیم گرفتند براى مشاهده صفات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تطبیق بشارتهاى پیامبران گذشته با او به مدینه بروند.

((سید)) و ((عاقب )) بهمراه چهارده نفر از بزرگان و علماى مسیحى نجران و هفتاد نفر از اشراف و بزرگان ((بنى حارث بن كعب )) براى دیدن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به طرف مدینه حركت كردند. آنان داراى چهره هاى زیبا و بدنى متناسب بودند و هنگامى كه نزدیك مدینه رسیدند، براى اینكه با همراهان خود به مسلمین و مردم مدینه فخرفروشى كنند، سید و عاقب سفارش كردند كه از مركبهاى خود پیاده شده ، خود را آرایش كرده ، لباسهاى معمولى خود را از تن در آورده ، لباسهاى ابریشمى و بهترین لباسهاى خود را بپوشند؛ خود را خوشبو نموده و با شكلى زیبا و صفى منظم به سوى مدینه حركت نمایند. وقتى در مسجد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد شدند، وقت نماز آنان بود. بطرف مشرق مشغول نماز شدند. مسلمانان خواستند مانع این عمل شوند ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نگذاشت .

تا سه روز نه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنان را دعوت به اسلام كرد و نه آنان از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سؤ الى كردند، تا بدین ترتیب آنان فرصت كافى براى دیدن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تطبیق صفات او با آنچه در كتابهاى خود درباره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دیده بودند، داشته باشند. پس از سه روز پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنان را به اسلام دعوت نمود. گفتند: اباالقاسم ! تمام نشانیهایى كه در كتابهاى آسمانى درباره پیامبر بعد از عیسى (علیه السلام ) گفته شده ، در تو یافتیم مگر یك علامت كه بزرگ ترین آنهاست . حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: چه نشانه اى ؟ گفتند: در انجیل آمده است كه او مسیح را تصدیق كرده و به او ایمان دارد ولى تو به او ناسزا گفته و او را دروغگو مى دانى و مى پندارى او بنده خداست . پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: خیر. من او را تصدیق كرده و به او ایمان دارم و گواهى مى دهم او پیامبرى است كه از جانب پروردگارش ‍ فرستاده شده و بنده اى است كه سود و زیان و مرگ و زندگى و برانگیختن او به دست خودش نمى باشد. آنان گفتند: آیا بندگان خدا مى توانند كارهایى را كه او انجام مى داده انجام دهند؟ و آیا پیامبران توانایى فوق العاده او را داشتند؟ آیا او مردگان را زنده و كورها را بینا نكرده و پیسیها را شفا نداده است ؟ آیا مكنونات قلبى و آنچه در خانه هایشان ذخیره كرده بودند را به آنان نمى گفت ؟ آیا كسى جز خدا یا پسر خدا توان چنین كارهایى را دارد؟ و درباره مسیح (علیه السلام ) خیلى غلو كردند.

پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: برادرم ، عیسى همانگونه كه گفتید، بود. مردگان را زنده ، كور و پیس را شفا داده و آنچه را كه در ذهن قوم خود بود و نیز چیزهایى را كه در خانه هایشان ذخیره كرده بودند به آنان مى گفت : ولى تمام اینها با اذن خداى عزوجل بود. او بنده خدا بود و این مطلب براى او ننگ نیست و او نیز از آن ابایى نداشت . او داراى گوشت ، خون ، مو، استخوان ، عصب ، و آمیخته اى از اعضاى بدن بود. غذا مى خورد، تشنه مى شد و سفره مى گستراند. پروردگارش یگانه حقى بود كه هیچ مثل و مانندى ندارد.

گفتند: كسى را به ما نشان بده كه بدون پدر بوجود آمده باشد.

فرمود: آفرینش آدم از او شگفت انگیزتر است ، او بدون پدر و مادر بوجود آمد، و هیچ كارى براى خدا سخت تر یا آسانتر از كار دیگرى نیست . و هر وقت خدا بخواهد چیزى را به وجود آورد، فقط به آن مى گوید بوجود بیا، او نیز به وجود مى آید. و این آیه را براى آنان خواند: ((خلقت عیسى نزد خدا مانند خلقت آدم است كه آن را از خاك آفرید آنگاه به او فرمود: به وجود بیا، او نیز به وجود آمد.))

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()