ما را از فضل خود محروم ننموده ، از در خود نرانده ، و از بخشش خود ناامید نكنید. گرچه اعمال و دلهاى ما با ادب دیدار و آثار امید سازگار نبوده و ما دیداركنندگان و امیدوارانى دروغین هستیم كه فقط ظاهر دیداركنندگان و امیدواران را داریم . مى گویند: عده اى اسنادى دروغین و جعلى ساخته و براى گرفتن كمك به عده اى از بزرگواران دنیا مراجعه نمودند. آنان پس از دیدن اسناد متوجه ساختگى بودن آن شدند. ولى با این وجود كمك كرده و آنان را رد نكردند. خداوند به وسیله شما بزرگوارى را به آنان عنایت فرمود. بزرگوارى شما سرچشمه بزرگوارى آنان بوده و با كرم آنان قابل مقایسه نیست . پس بیایید و بخاطر بزرگوارى خود، ما را از بخشش خود محروم نكنید. اگر اعمال و كارهاى ما ادعاى دوستى شما را تصدیق نكرده و صفات دوستداران خود را در ما نمى یابید، بخاطر دشمنى دشمنانتان با ما، ما را در سایه رحمت خود قرار دهید زیرا از دیرباز بخاطر ولایت شما مورد دشمنى آنان قرار گرفته و بجهت انتساب به شما مورد آزار قرار گرفته ایم .

سروران من ! اگر شیطان در كمینم نشسته و تمام توان خود را براى ماءیوس ‍ نمودن من از عنایات شما صرف نماید، با كمك گرفتن از خداوند در مقابل او ایستاده ، با راهنماییهاى شما او را رد كرده و از شما ناامید نمى شوم . زیرا شما واسطه میان مردم و خداوند بوده و كسى كه بخواهد به خدا برسد، باید از هدایتهاى شما استفاده نماید. و من نیز جز شما كسى را ندارم .

و شمایید راه بزرگ ، صراط مستقیم ، شهیدان سراى فنا، شفیعان سراى بقا، رحمت رسیده و شفاعت پذیرفته شده . كسى كه بسوى شما بیاید نجات یافته و كسى كه رو به شما نیاورد هلاك مى شوند. كسانى كه ولایت شما را داشته باشند رستگار شده و كسى كه با شما دشمنى كند، نابود مى گردد. كسى كه به هدایتهاى شما عمل نماید خوشبخت شده و كسى كه به شما پناه آورد، ایمن مى گردد. و كسى كه با شما پیوند داشته باشد راهنمایى مى شود.

بكورى چشم شیطان ، شما را دوست داشته و شیرینى این دوستى را در قلب و نور آن را در عقل ، روح و جانم احساس مى كنم . ولایت شما با گوشت ، استخوان ، مغز، مو، پوست ، و اعصاب و تمام وجود من آمیخته شده و مى گویم :

گر بشكافند سراپاى من   جز تو نیابند در اعضاى من 

از خداوند انتظار دارم دوستى شما را در قلبم افزون نموده ، مرا شیعه نزدیك شما و از دوستان قدیمى شما بگرداند. در بهترین جاهاى بهشت و در نشستگاه صدق ، و نزد خود جاى دهد.))

وقتى ما مقام سروران خود را در نزد خدا فهمیده و نعمت وجود و لطف فراوان آنان را نسبت به خود دریافتیم ، یقین مى كنیم اعمالى كه در این روز و هر روز دیگر انجام مى دهیم از بركات وجود، نورهاى هدایت و دعاهاى پذیرفته شده آنان بوده و تمام اشكالات و نقصهایى كه در اعمال ما به چشم مى خورد ناشى از كوتاهى ما در بهره مندى از عنایات آنان است . بنابراین باید تمام عبادتى را كه در این روز و پیش از آن انجام داده ایم را تسلیم آنان نموده و از خداوند بخواهیم به آنان اجازه شفاعت ، اصلاح مفاسد و برطرف نمودن نقصهاى عبادات ما را داده ، آن عبادتها را تبدیل به اعمال نیك و قابل پذیرش نموده و به خداوند عرضه نمایند.

بیست و پنجم ماه

این روز نیز یكى از مواسم گرانقدر براى موالیان ائمه دین است ، خداوند در این روز سوره ((هل اتى )) را در حق آنان فرو فرستاده و از صدقه آنان تشكر كرد؛ هدیه آنان را پذیرفته ، در كتاب خود شرح حال آنان را داده و آنان را مورد مدح و ثنا قرار داد.

این رویداد - همانگونه كه در روایات فراوان و معتبر آمده است - چنین آغاز مى گردد كه حسنین (علیهما السلام ) بیمار مى شوند. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از آنان عیادت مى كنند. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به امیرالمؤ منین مى گوید: اباالحسن ! بهتر است براى شفاى فرزندانت نذر كنى . زیرا در صورت بر آورده نشدن حاجت وفاى به نذر لازم نیست . على (علیه السلام ) گفت : اگر فرزندانم از این بیمارى شفا پیدا كنند بخاطر تشكر از خداى عزوجل سه روز، روزه مى گیرم . فاطمه (علیها السلام ) و فضه كنیز آنان نیز چنین گفتند. وقتى فرزندان او شفا یافتند. چون چیزى نداشتند، على (علیه السلام ) نزد ((شمعون خیبرى )) رفته و سه صاع جو قرض گرفت . - در بعضى از روایات آمده كه على (علیه السلام ) نزد همسایه یهودى خود بنام ((شمعون )) كه به پشم رشتن و بافتن اشتغال داشت ، رفته و به او گفت : آیا به اندازه یك سبو، پشم مى دهى كه فاطمه ، دختر محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) در مقابل سه صاع جو آن را بریسد؟ گفت : آرى . آنگاه پشم و جو را به او داد. او نیز آن را پیش فاطمه آورده و جریان را براى او نقل كرد. فاطمه (علیه السلام ) نیز قبول كرد كه آن عمل را انجام دهد.-

فاطمه (علیها السلام ) یك صاع جو را آسیاب نموده و با آن پنج عدد نان تهیه كرد؛ هر نفر یك عدد. على (علیه السلام ) نماز مغرب را همراه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گزارده و به منزل آمد. غذا را جلوى او گذاشتند. ناگهان فقیرى آمده و گفت . سلام بر شما! اهل بیت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) من فقیرى از فقراى شیعه هستم . به من غذا دهید تا خداوند از غذاهاى بهشتى به شما بدهد. على (علیه السلام ) صداى او را شنید. دستور داد غذا را به او بدهند. آنها نیز غذا را به او داده و فقط با آب افطار كردند.

روز دوم فاطمه (علیها السلام ) یك صاع دیگر را آرد كرده و نان پخت ، على (علیه السلام ) با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نماز مغرب را گزارده و به منزل آمد. همین كه غذا را جلوى او نهادند، یتیمى به در خانه آنان آمده و گفت : سلام بر شما! اهل بیت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )! یتیمى از فرزندان مهاجرین هستم . پدر و مادرم در روز ((عقبه )) شهید شده اند. غذایم دهید تا خداوند از غذاهاى بهشت به شما بدهد. على (علیه السلام ) این سخنان را شنیده و دستور داد تا غذا را به او بدهند. آنان نیز اطاعت كرده و فقط با آب افطار كردند.

فاطمه (علیها السلام ) در روز سوم ، سومین صاع جو را آرد كرده و نان پخت . على (علیه السلام ) با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نماز خوانده به منزل بازگشته و غذا را جلوى او گذاشتند. در این هنگام اسیرى در خانه آنان آمده و گفت : سلام بر شما، اهل بیت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )! ما را اسیر كرده و بدون غذا نگه مى دارید! على (علیه السلام ) شنیده و دستور داد غذا را به او بدهند. آنان نیز غذا را به او داده و فقط با آب افطار كردند. و در این سه شبانه روز غیر از آب چیزى نخوردند.

در روز چهارم و در حالى كه آنان نذر خود را ادا كرده بودند، على (علیه السلام ) با دست راست خود حسن (علیه السلام ) و با دست چپ حسین (علیه السلام ) را گرفته و در حالى كه از شدت گرسنگى مانند جوجه هاى پرندگان مى لرزیدند، نزد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) رفتند. هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنان را دید، فرمود: اباالحسن ! چقدر سختى كشیده اید! آنگاه با هم بطرف منزل فاطمه (علیها السلام ) حركت كردند. وقتى به آنجا رسیدند، فاطمه (علیها السلام ) را در جایگاه عبادت خود یافتند؛ در حالى كه از شدت گرسنگى شكمش ‍ چسبیده و چشمانش بگودى نشسته بود. هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) او را دید، فرمود: پناه بر خدا اهل بیت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) از گرسنگى مى میرند! در پى آن جبرییل بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرود آمد و گفت : محمد! خداوند بخاطر اهل بیتت به تو تبریك گوید. فرمود: چرا؟ جبرئیل ! در این جا جبرئیل این آیات را بر زبان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) جارى ساخت : هل اتى على الانسان حین من الدهر... لا نرید منكم جزاء و لا شكورا.

((ثعلبى )) روایت كرده است كه ((در این روز غذایى از آسمان فرود آمد كه تا هفت روز از آن مى خوردند.)) عده اى از بزرگان اهل سنت نزول این سوره در مورد امیرالمؤ منین و خانواده او (علیهم السلام ) را روایت نموده اند. شیعیان باید براى سپاسگزارى از خداى متعال با تمام توان در این روز به عبادت بپردازند. زیرا خداوند در این روز با این فضایل بزرگ و نزول این آیات گرانقدر اهل بیت را گرامى داشت . و آنان را بگونه اى به ما معرفى نمود كه جاى هیچ شك و شبهه اى باقى نمانده و بدین وسیله دین ما را كامل و نعمتهاى خود را بر تمام كرد. خداى را شكر آنگونه كه خود مى پسندد.

شكرگزارى به درگاه خداوند در این روز و مانند آن با روزه ، نماز شكر و سجده هاى آن است . ولى مهم ؛ شناختن قدر نعمت است آنگونه كه باید. و این مطلب با اندیشه و دانش تحقق مى یابد. و آنگاه كه نعمت را شناخت آن را بزرگ مى داند. و از راههاى بزرگ دانستن نعمت عبادت كردن است .

روز بیست و ششم ، بیست و هشتم و بیست و نهم

روایت شده است : ((در هر كدام از روزهاى بیست و ششم ، بیست و هشتم و بیست و نهم یكى از دشمنان اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نابود شده است .)) كسى كه ایمان كامل به ولایت آنان ، كه از جانب خدا مى باشد، دارد، باندازه محبت و ارادتى كه به آنان دارد از نابودى دشمنانشان مسرور و بخاطر آن سپاسگزار خداوند خواهد بود.

روز آخر ذى حجه

در این روز دو ركعت نماز روایت شده است كه اهل مراقبت آن را مهم مى شمارند. در هر ركعت یك بار ((فاتحه الكتاب ))، ده بار((قل هو الله احد)) و ده بار ((آیة الكرسى )) خوانده و پس از نماز این دعا را مى خوانیم : اللهم ما علمت فى هذه السنة من عمل نهیتنى عنه و لم ترضه و نسیته و لم تنسه ، و دعوتنى الى التوبة بعد اجترائى علیك ، اللهم فانى استغفرك منه فاغفر لى ، و ما علمت من عمل یقربنى الیك فاقبله منى ، و لا تقطع رجایى منك یا كریم این دعا با اندكى اختلاف و بگونه اى دیگر نیز روایت شده است .

سفارش به انجام این عمل در این روز خود گواه خوبى بر صحت روایت است . زیرا در روایات دیگرى نیز داریم كه بطور عموم سفارش به جبران اعمال یك روز یا یك ماه در آخر آن ، مى نماید. و چه بهتر كه در پایان سال اعمال یك ساله را جبران نماییم . بنابراین با توجه به مناسبت این نماز و دعا با آخر سال ، مى توان بخوبى صحت و اعتبار این روایت را فهمید. روایت شده است : ((كسى كه این نماز را گزارده و این دعا را بخواند، شیطان مى گوید: واى بر او تمام زحمات یكساله مرا به باد داد و سال گذشته نیز به خیر او گواهى مى دهد.))

اى كسى كه به خدا و دین او ایمان دارى ! از پروردگار خود و اولیاى او بخاطر این معارف بگونه اى تشكر كن كه بخاطر هیچ نعمت دنیایى اینطور تشكر نكرده باشى . و با خود بیندیش كه اگر در این سال با حوادثى روبرو مى شدى كه احتمال هلاكت یا اسارت و قتل تو وجود داشت ولى دوستى مهربان عمل آسان و چند كلمه اى را به تو مى آموخت و مى گفت : اگر این عمل را انجام داده و این كلمات را بگویى ، تمام بلاهایى را كه ممكن است به آنها دچار شوى ، از تو دور كرده و تمام اموالت را كه از بین رفته به تو برگردانده ، بهترین زندگى را برایت فراهم كرده ، دارایى و سلطنت و آسایش جاوید و بالاتر از اینها، زندگى شیرین و جاویدان به تو خواهد داد، عملى كه این دوست به تو پیشنهاد كرد، چه ارزشى داشت و به این دوست چقدر علاقه پیدا مى كردى . آیا این عمل را بر كیمیا ترجیح نداده ، و آیا این دوست را باندازه كسى كه به تو كیمیا بدهد، بزرگ نمى دانستى ؟

با ترازوى عقل خود عمل آسانى را كه امامت به تو آموخته و اثرش را براى تو گفته است ، بسنج و ببین آیا مى توانى در كیمیا این اثر را بیابى . مهمترین كار كیمیا ثروت بخشیدن و آسان نمودن كارهایى است كه با پول مى توان انجام داد. و در بیماریها و بلایا كه از پول كارى ساخته نیست كیمیا هم ارزش ندارد.

این فرصت را غنمیت شمرده و از پروردگار و پیامبر و امامت بمقدار این نعمت و منت بزرگ سپاسگزارى نما. آنان تو را به راههاى نجات ، رسیدن به كاملترین سعادتها و بالاترین درجات راهنمایى نموده اند. و عطا و بخشش ، تشكرى مناسب و شایسته خود مى طلبد. ولى آیا كسى مى تواند سپاسگزار حتى كوچكترین نعمت خداى متعال باشد؛ گر چه عبادت جن و انس را انجام داده باشد. بنابراین همراه با شرمسارى بخاطر ناتوانیها و كوتاهیهاى خود، از هیچ سعى و تلاشى دریغ نكرده و بدان تلاش و كوشش تو نیز نعمتى از نعمتهاى اوست .

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()