با وجود این كه به اصل این لطفها و بخششهاى بزرگ ایمان داریم ولى با بى اهمیتى و بسادگى از كنار این اعمال مى گذریم . این بى اعتنایى از چند چیز سرچشمه مى گیرد كه تعدادى از آنها عبارت است از:

(الف عدم اطمینان به پاكى عمل از آفات مختلف كه باعث مى شود انسان بخاطر این آفتها عمل را انجام ندهد.

(ب گاهى بعلت اینكه ممكن است بعد از انجام عمل دچار آفتى شود آن را انجام نمى دهیم . آفاتى از قبیل یادآورى و عجب به آن یا انجام گناهانى كه عمل را از بین مى برد. همان چیزى كه در این آیه آمده است : ((به سوى كارهاى ایشان رفته و همه را مانند گردى ، پراكنده و نابود مى سازیم .))

(ج گاهى بعلت اینكه ممكن است گناهى انجام داده باشیم كه خداوند به ما گفته باشد: ((هر كارى مى خواهى انجام بده كه بعد از این تو را نمى آمرزم )) عمل را انجام نمى دهیم .

(د گاهى هم بعلت اینكه یك عمل جانشینى دارد كه پاداش آن با آن عمل یكسان یا بیش از آن است ، و بجهت فراوانى این عمال آنها را انجام نمى دهیم . چه خداى بزرگى كه بخاطر فراوانى نعمتهایش ، نعمتهاى او را كه اهمیت مى دادند.

(ه‍) گاهى نیز ممكن است بگوییم : شاید از كسانى باشیم كه تقدیر ما بد عاقبتى بوده ، و بى ایمان از دنیا خواهیم رفت و در نتیجه اعمال خیر ما بى ارزش مى گردد. و باین ترتیب عمل خیر را ترك كنیم .

این احتمالات وجود دارد، و اگر منافع بزرگى در كار باشد، گرچه احتمال نرسیدن به آن نیز وجود داشته باشد، عاقلان براى رسیدن به آن تمام سعى خود را بكار گرفته و بگونه اى براى بدست آوردن این منافع احتمالى تلاش مى كنند كه در مورد منافع اندك قطعى چنین نمى كنند.

بهمین جهت است كه مى بینیم آنان بخاطر نعمتهاى احتمالى و نسیه آخرت به زیباییهاى نقد دنیاى حاضر رغبتى نداشته و آخرت محتمل را بر دنیاى مقطوع ترجیح مى دهند. نعمتهاى پست دنیایى براى آنان بى ارزش بوده ، آن را پست تر از خاك دانسته و سعادتهاى آخرت ، بخصوص نزدیكى و دیدار خدا را با ارزشتر از همه چیزهاى پرارزش ‍ مى دانند. آفریدگار در وجود آنان بزرگ و غیر آن كوچك شده است . و اگر عمرهایى كه خداوند براى آنان مقرر كرده است نبود از شوق دیدار خدا و ثوابهاى او روحهاى آنان حتى باندازه یك چشم بهم زدن نیز، در كالبدشان آرام نمى گرفت . از خداوند بحق دوستان پاكش مى خواهیم ، معرفت آنان را نصیب ما نموده و ما را موفق به ادامه راه آنان و پیروى از آنان نماید.

خاتمه

مراعات اخلاص و حفظ عمل از آفات

اگر بنده بتواند اعمال و مراقباتى را كه به آن اشاره شد، آنگونه كه باید انجام داده و آن را از آفات حفظ نماید، كه خوشا بحال او - ولى حتى عارفان كامل نیز در اینجا ممكن است اشتباه نمایند. بنابراین مراقب نباید فریب بخورد - و اگر نتوانست آن را انجام بدهد یا در رعایت شرایط آن ناتوان بود، باید اولا براى گناهان خود آمرزش بخواهد و در مرحله بعد بفهمد كدام گناه توفیق او را سلب نموده ، تا با توبه و جبران ، آثار آن را از بین برده و همیشه مراقب باشد كه آن گناه را مرتكب نشود تا در آینده نیز موفق باشد. همچنین باید بخاطر گذشته خود اندوهگین بوده و اگر اعمال گذشته او قابل قضا مى باشد قضاى آن را بجا آورده و اگر قابل قضا نیست با عمل دیگرى غیر قضا آن را جبران نموده و به هر حال خود را زیانكار ببیند. زیرا عمل خیرى را كه از دست داده گرچه با انجام عوض آن جبران مى شود ولى مى توانست هم عملى را كه از دست داده و هم عملى را كه مى خواهد با آن گذشته را جبران كند، هر دو را انجام بدهد. بنابراین بهر حال ضرر كرده است . مگر اینكه اندوه و افسوس از دست رفته ها باعث محو آثار بى توفیقى شده و نور توفیق به وجود آید. و گاهى نیز نور پشیمانى بیش از نور توفیق خواهد بود. زیرا گذشت خداوند زیاد بوده و گاهى علاوه بر عفو كوتاهیها، آن را تبدیل به سعى و تلاش نموده و به عملى كه مى خواهد با آن گذشته را جبران كند، بیش از عملى كه اگر انجام مى داد، پاداش مى دهد.

مطالبى كه در ابتدا گفتیم ، فرضى بوده و كسى كه براى بدست آوردن اخلاص سعى و تلاش مى نماید در بیشتر اوقات یا همیشه مطمئن نمى شود كه به نتیجه رسیده است . بنابراین باید تمام توان خود را بكار گرفته و با جدیتى هر چند بیشتر به عمل بپردازد، تا در پرتو اعمال خود بفهمد كه بدون یارى خدا و كمك گرفتن از او نمى تواند به اخلاص دست یابد. زیرا مخلص همانگونه كه از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است : ((كسى است كه براى به دست آوردن چیزى كه ارزش علم ، عمل ، عامل و نتیجه عمل همگى بدان وابسته هستند، جان خویش را فدا كرده و خون خود را مى دهد. و دسترسى به آن كار سختى است كه بنده ، جز با توفیق مخصوص خداى متعال نمى تواند به آن دست یابد.))

و وقتى بنده تمام توان خود را بكار گرفت و فهمید كه نمى تواند به مراد خود برسد، در اینجاست كه ناچار مى شود از ته دل از خداى متعال یارى جسته و به در كرم او پناه ببرد. و در پى آن رحمت بى انتهاى الهى بر او مى وزد - زیرا او كریم بوده و گرامیداشت بندگان ناچار خود را كه به درگاه او و براى دریافت رضایت او آمده اند، دوست دارد. آنگاه او را قبول كرده ، از او راضى شده و او را بنده مخلص خود مى گرداند. زیرا اخلاص ‍ در پى پذیرش و رضایت او بوجود آمده و قبل از قبول و رضایت او، اخلاص تحقق نمى یابد.

بنابراین بنده باید تمام توان و سعى خود را در جهت شناخت آفات عمل و خالص كردن آن بكار گرفته تا ناتوانى و درماندگى خود را درك كند. سپس تسلیم خداوند شده و خلوص را از او بخواهد. و در صورتى كه اینگونه عمل كرده و این مطلب را بخدا بسپارد خداوند بدون هیچ بخل و خیانتى آنچه را به او واگذار كرده براى او انجام مى دهد.

لازم به تذكر است ، گاهى شیطان با این عنوان كه انسان به شناخت عجز و اضطرار رسیده و امور خود را تسلیم خدا نموده است ، او را فریب داده و در عین حال كه او را از مجاهدت باز مى دارد، به او وانمود مى كند كه به مقامات عالى عجز، اضطرار و تسلیم رسیده است . براى رهایى از این فریب ، باید عجز، اضطرار و تسلیم را بخوبى شناخته و با استفاده از علوم الهى و ملاكها و دلایل قطعى خود را بیازماید. و تنها راه تشخیص شناخت عجز خود از ادعاى آن و معناى آن از ظاهرش این است كه هنگام عمل خود را نسبت به همه چیز ناتوان دیده و در تمام وجود جز قدرت خدا قدرت دیگرى نبیند. و زمانى كه بنده به این شناخت رسید، جز خدا مضر و نافعى را ندیده و در پى آن جز براى امر خدا و با نیروى او تلاش نكرده ، حركت نمى كند و آرام نمى نشیند.

از لوازم این صفت این است كه براى سلطان چاپلوسى نكرده و از كسى جز خدا نمى ترسد؛ از كسى بخاطر عطاى او تشكر نكرده و او را بخاطر محروم نمودن او سرزنش نمى كند؛ از خداوند بخاطر عطاى او سپاسگزارى نموده و هنگامى كه خداوند او را محروم كند، خود را سرزنش مى كند. و اگر بهمراه رسیدن به این مطالب خود را محتاج نعمتهاى خداوند دیده و خود را بى نیاز از آن نبیند، به اضطرار مى رسد. و اگر با رسیدن به این امور عنایت ، قدرت و بخشش او را درك كند، تسلیم و توكل در او شكل مى گیرد.

ولى كسى كه این صفات را نداشته ، تاءثیر را در اسباب و وسایل ببیند، و براى بدست آوردن آنها بدون امر خدا، تلاش كرده و حتى با دستورات او نیز مخالفت مى كند، به وعده ها و ضمانت هاى خداوند در مورد رزق ، اجابت دعا و این كه خداوند تمام امور متوكلین را سامان مى بخشد، اطمینان نداشته و هنگام پرداخت مالى كه واجب یا مستحب است از فقر مى ترسد، مردم را بخاطر این كه چیزى به او نداده اند، سرزنش كرده ، و براى ثروتمندان و سلاطین چاپلوسى مى كند، هنگام كسب و كار از شبهات و حرام خوددارى نكرده ، در بدست آوردن مال حریص بوده و بر طبق دین كه میانه روى در آن را مى خواهد، عمل نمى كند، در چنین شخصى كه از سعى و تلاش دست برداشته است ، تسلیم امور به خداوند وجود نداشته و موفقیتى نخواهد داشت . و اگر ادعاى تسلیم هم داشته باشد، این ادعا بیش از پیش توفیق را از او سلب مى نماید.

پس به این نتیجه مى رسیم كه عاقل باید تمام توان خود را، بخصوص براى رسیدن به اخلاص بكار گرفته و در این مورد از توانایى خود ماءیوس بوده و امیدوار به فضل و عنایت خدا باشد تا مورد رحمت او قرار گرفته و با قبول ، رضایت و خالص نمودن او، او را گرامى بدارد. و در هر صورت ، خواه به تسلیم رسیده باشد یا نه نباید از مجاهدت و تلاش دست بردارد.

در تمام عوالم ماهیت هر چیزى اثرى داشته و شكل ظاهرى آن اثر دیگر. هیچگاه شكل ظاهرى چیزى اثر خود آن را ندارد. و گاهى اثر شكل ظاهرى متضاد با اثر خود آن بوده و اثرى معكوس دارد. بعنوان مثال : ادعاى مسلمانى ، شكل ظاهرى مسلمان بودن و باطن مسلمانى اعتقاد به اسلام بوده و اثر آن نجات از جهنم و ورود به بهشت است . اكنون اگر كسى بدون اعتقاد به اسلام بگوید: مسلمان هستم ، نه تنها وارد بهشت نمى شود بلكه براى همیشه در پایینترین طبقات جهنم جاى خواهد گرفت .

تمام امور دنیا و آخرت همینگونه است . بهمین جهت ، كسى فقط شكل ظاهرى فرمانبردارى فرزندان یا خدمتكاران را نمى خواهد و اگر با او اینگونه رفتار كنند، این رفتار را مسخره كردن خود دانسته و بخاطر نافرمانى آنان را تنبیه مى كند. مثلا اگر بخواهى تو را شخص بزرگى بدانند و او با زبان بگوید: تو بزرگترین بزرگان هستى ، ولى ببینى كارهاى او مخالف این سخن بوده و به آن اعتقادى ندارد، این سخن را از او نپذیرفته و مى گویى : مرا كوچك و مسخره كرد. و تو كه از آنان نمى پذیرى كه اینگونه تو را بزرگ بدارند و سخن آنان را اهانت به خود مى دانى ، خداوند هم نباید لفظ تكبیر را كه در دل و یا كارهایت با معناى آن مخالفت مى كنى از تو بپذیرد.

این سخن امام صادق (علیه السلام ) در ((مصباح الشریعه )) را شنیده اى كه فرمود: ((خداوند اگر ببیند كه بنده با زبان تكبیر مى گوید ولى در دل به آن عقیده ندارد، به او مى گوید: اى دروغگو! مرا فریب مى دهى .)) و در روایت دیگرى آمده است : ((هنگامى كه بنده اى در نماز خود تكبیر گفته (خدا را بزرگ شمارد) و خدا را ستایش كند، خداوند مى گوید: فرشتگانم ! ببینید كه چگونه دستش را بلند كرده ، مرا ستایش نموده و بزرگ داشت . من نیز شما را گواه مى گیرم كه بزودى او را بزرگ داشته او را در سراى كرامت خود پاك مى نمایم .))

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()