برادرم ! به این مقام بلند تكبیر واقعى كه انسان را به شگفتى انداخته و بالاتر از آرزوى اوست ، بنگر. و ببین كه اگر همین تكبیر، تبدیل به تكبیر ظاهرى شده و مخالف تكبیر واقعى باشد، چگونه منجر به طرد و عذاب مى گردد! این مطلب مخصوص به تكبیر نبوده و تمام ذكرها و كارها همینطور است . و شكل ظاهرى هیچكدام ، بدون حقیقت آنها پذیرفته نمى گردد.

در روایات بسیارى آمده است : ((هرگاه كسى نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گفت : ایمان آوردم یا ادعاى یكى از درجات دینى را داشت ، به او مى فرمود: هر چیزى ماهیتى دارد. ماهیت ادعاى تو چیست ؟)) و براى اثبات سخنان ما همین بس كه در قرآن آمده است : ((هنگامى كه منافقین نزد تو آمده و بگویند: تو رسول خدا هستى . خداوند نیز مى داند كه تو رسول او هستى ولى خداوند گواهى مى دهد كه منافقین دروغ مى گویند.))

خلاصه این كه بنده باید تمام جدیت و همت خود را براى اصلاح عمل و پاك نمودن آن از آفات و هوى و هوس بكار گیرد. و اگر بتواند یك بار با دل ، عمل ، روح ، باطن و تمام اعضاى خود بگوید: ((لا اله الا الله )) بهتر از این است كه در تمام عمر شبها را به عبادت ایستاده ، روزها را روزه گرفته و همیشه در حال ذكر باشد ولى عمل او از آنچه گفتیم ، خالص ‍ نباشد.

 

به عمل ابلیس بنگر كه هزاران سال با فرشتگان خداى را پرستش كرد ولى براى او سودى نداشته و او را از عذاب نجات نداد و عاقبت از رحمت خدا دور شد. ولى حضرت آدم (علیه السلام ) با چند كلمه اى كه براى توبه گفت ، توبه او قبول شده و خداوند او را برگزید. در روایات هم آمده است : ((ریاكار را در روز قیامت با چهار نام صدا مى زنند: اى دروغگو! اى بدكار! اى حیله گر! اى ریاكار!))

از مهمترین نتایجى كه بعد از تلاش براى خالص نمودن عمل از آفات بدست مى آید، تواضع قلبى است . زیرا انسان بعد از این تلاش مى فهمد كه اعمال گذشته او تباه بوده و بگونه اى پیش خود خوار مى شود كه خود و عملش متنفر مى گردد. بر خود گریسته و خود را بخاطر كارهایش طلبكار خدا نمى یابد. هر اندازه بیشتر سعى كند عمل صحیحى را انجام دهد، بیشتر به ناتوانى خود پى برده و براى جبران این ناتوانى ، درهاى فضل ، كرم و بخشش او را كوبیده و مى فهمد كه خود و هواى نفسش بدترین دشمنان او بوده و خود را سرزنش مى كند. و این بهترین خوارى و ذلت باطنى و سرزنش براى او بهتر از هفتاد سال عبادت خواهد بود، چنانچه روایت شده است : ((عابدى هفتاد سال روزها را روزه داشته و شبها به عبادت پرداخت آنگاه از خداوند حاجتى خواست ولى بر آورده نشد. خود را ملامت كرده و گفت : حاجت كسانى كه پیش از تو دعا كردند روا شد اگر خیرى در تو بود حاجتت روا مى گردید. در اینجا بود كه خداوند فرشته اى را براى او فرستاد و گفت : فرزند آدم ! مدتى كه مشغول ملالت نمودن خود بودى ، بهتر از عبادتهایى بود كه انجام دادى .)) آرى ! خداوند نزد دلشكستگان است . همانگونه در روایات نیز آمده است .

رعایت ظاهر و باطن ایمان ، اخلاق ، عبادات و...

چیزى كه براى همگان قابل رؤ یت مى باشد این است كه بیشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ایمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبیده ، ولى در امور دنیایى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى ، براى بدست آوردن حقیقت و واقعیت آن دقت زیادى بخرج مى دهند. مثلا بیشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكمیل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نیستند. و مهمترین چیزى كه باعث از بین رفتن دین و آخرت انسان شده و او را بسوى دنیا كشیده و باعث حاكمیت هواى نفس بر انسان مى شود همین مطلب است .

هر كدام از كارها و ذكرهاى نماز كه از اجزاء یا شرائط نماز هستند، از طهارت و تكبیر گرفته تا سلام دادن و خواندن تعقیبات نماز، همگى داراى شكل و روح مى باشند. ولى مردم شكل ظاهرى نماز را یاد گرفته و براى درست كردن تقلید و آموختن نماز خیلى تلاش كرده و در این موارد احتیاط مى كنند. و حتى درباره میزان معلومات و تقواى مراجع تقلید تحقیق كرده و در این باره با یكدیگر بحث مى كنند. بخاطر فهمیدن مطالب رساله هاى عملیه دقت كرده و درباره عبارتهاى آن با یكدیگر بحث مى كنند. درباره پاك بودن آب و پاك كردن اعضاى بدن زیاده روى كرده ، و براى رساندن آب به اعضاى وضو باندازه اى تلاش مى كنند كه شرع از آنان نخواسته و حتى با صراحت آن را نهى كرده است . و همینطور در مورد پاك كردن مكان و لباس نماز. و هنگام خواندن قرآن در نماز و گفتن ذكر باندازه اى در اداى حروف از مخارج آن دقت كرده و زیاده روى مى كنند كه در نهایت آن را غلط مى خوانند. ولى گویا اصلا دستور ندارند كه اعضاى بدن خود را از گناهان و دل را از اخلاق رذیله ، نفاق ، دوستى غیر خدا و بیاد غیر خدا بودن پاك نمایند كه به این امور نمى پردازند.

و همینطور در بوجود آوردن ماهیت كارها و ذكرهاى نماز سهل انگارى مى كنند. تا جایى كه حتى گاهى علماى بزرگى نیز پیدا مى شوند كه منظور از بعضى از كارهاى نماز را نمى دانند. با این كه فلسفه بلند كردن دست در هنگام تكبیر، ایستادن در نماز، ركوع ، سجده ، كشیدن گردن در ركوع ، برداشتن سر از سجده ، خواندن تشهد و سلام دادن در روایات آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است . نیز آمده است كه هر كدام از آنها حقیقت و معنایى دارد كه اگر این اعمال بقصد آنها نباشد، گویا اصلا انجام نشده است .

تكبیر، قرائت ، تسبیح ، ثناگفتن ، گواهى به توحید و رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و سلام دادن نیز هر كدام حقایقى دارند. و اگر كسى این مطالب را بهمراه حقایق آن نگوید، تكبیرگو، قارى ، تسبیحگر و ثناگو نخواهد بود. این مطلب را در كتاب ((اسرار الصلاة )) شرح داده و روایات آن را آورده ایم .

ولى مردم در امور دنیوى چنین نبوده و تمام تلاش خود را براى بدست آوردن چیزهاى حقیقى بكار مى گیرند. مثلا كسى كه حلوا مى دهد. نمى تواند با شكل یا كلمه حلوا خود را راضى كند. و اگر یكى از اجزاى آن بحد كافى در آن نباشد، نام حلوا را از روى آن برداشته و مى گوید: این حلوا نیست . و همینطور در سایر چیزها و امور دنیا مثلا اگر فرزند در بیشتر اوقات بصورت واقعى نسبت به پدر خود متواضع باشد ولى گاهى اوقات نشان بدهد كه متواضع است و در واقع اینگونه نباشد و پدر این مطلب را بفهمد، مى گوید: نسبت به من متواضع نبوده و مرا مسخره كرده است . یا اگر كسى از معمارى بخواهد براى او ساختمانى بسازد، و او ساختمان را همانگونه كه خواسته است ولى بدون شالوده بسازد، و صاحب ساختمان بفهمد كه ساختمان بعد از چند ماه فرو مى ریزد، مزد او را نداده و به او مى گوید: آنچه را كه خواسته بودم نساخته اى بنابراین نه تنها مزدى طلبكار نیستى بلكه باید قیمت مصالح ساختمانى را كه در آن بكار برده اى بدهى و تاكنون كسى را ندیده ام كه در امور دنیایى به شكل و ظاهر اكتفا كند. و اگر همه مردم چنین نباشند، بیشتر مردم در اغلب امور آخرت فقط شكل ظاهر را بوجود آورده و انتظار دارند كه شكل و ظاهر اثر روح را داشته باشد كه به آن نمى رسند.

یكى از امور آخرت كارهایى است كه ما براى نزدیك شدن به خدا انجام مى دهیم ، حتى همین كتاب كه عمرى را براى تاءلیف آن صرف كرده ام ، شكل ظاهرى آن در حد خود كامل است . ولى آیا شكل ظاهر فایده معناى آن را دارد؟ معنا و روح تاءلیف مانند این كتابها این است كه قصد مؤ لف نزدیك شدن به خداى متعال و بدست آوردن رضایت او بوده و مطالب و دانشهاى الهى را در آن بنویسد كه خواننده از آن استفاده كرده و به آن عمل كند. و اگر انگیزه نویسنده ، نوشتن علومى باشد كه براى مسلمین سودمند باشد، مى كوشد سودمندترین مطالب را براى آنان بنویسد، و براى او مهم نخواهد بود كه دیگران چه خواهند گفت . و نیز شیوایى عبارت براى او اهمیتى نداشته ، و از رهگذر این كار در پى اظهار برترى خود نخواهد بود. حتى نظم و ترتیب خوب هم ، براى او اهمیتى نداشته و تنها در پى اظهار برترى خود نخواهد بود. حتى نظم و ترتیب خوب هم ، براى او اهمیتى نداشته و تنها در پى نوشتن مطالب مفیدى خواهد بود كه در دلها تاءثیر گذاشته و مورد رضایت آفریدگار باشد.

و در یك كلام ، ما در امور دینى و آخرتى خود گرفتار سهل انگارى شده و خود را با شكلهاى بدون حقیقت راضى نموده و در انجام این امور كوتاهى مى كنیم .

البته باید در نظر داشت ، ما كه مى گوییم باید ماهیات و معانى را بوجود آورده و از اكتفا به ظاهر پرهیز كرد، منظور این نیست كه باید به شكل ظاهر بى اعتنا باشیم . بلكه باید هم جلوه ظاهرى را ایجاد نموده و هم معنى و باطن را، همانگونه كه خداوند از ما خواسته و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) انجام مى داد. زیرا شكل و ظاهر نیز بسیار مهم است . و اگر كسى مانند صوفیها، اصلا جلوه خارجى و شكل ظاهرى را رعایت نكند، خود و دیگران را گمراه نموده و با این عمل از دین خارج مى شود. آنان ادعا مى كنند كه در پى حقایق بوده و به شكل ظاهر كارى ندارند. ولى مى بینیم كه حقایق را نیز بوجود نمى آورند. و كسى كه شكل ظاهر را ترك كند، حتما روح و ماهیت را نیز ترك خواهد كرد. و ضرر این كار از هر چیزى براى اسلام بیشتر است . زیرا بقاى دین با حفظ شكل و ظاهر آن است . و این نه بدان جهت است كه اسلام از شكل ظاهرى و معناى باطنى تشكیل شده و كسى كه یكى از این دو را ترك كند اسلام را ترك كرده است كه گرچه این مطلب درستى است و كسى در آن شكى ندارد، بلكه بدین علت است كه مراقب از ظواهر و حفظ آن موجب پیروى بیشتر مردم از دین مى شود - زیرا معانى دین امور باطنى است كه معمولا براى مردم آشكار نمى گردد تا از آن پیروى نمایند. تنها چیزى كه مردم مى بینند شكل و ظاهرى معانى دین است . و علت اینكه سفارش بیشترى به روح و معانى دین مى نماییم این است كه نزد شارع روح و معانى مهمتر از شكل و ظاهر آن است . بنابراین بهمان مقدار كه به شكل و ظاهر اهمیت مى دهیم باید به روح و معنا نیز اهمیت دهیم . باید در ظاهر كار بیشتر به شكل و ظاهر آن توجه داشته و در باطن به روح و معنى .

مناجات با خدا

سرور ما اسوه اهل علم و عمل ، طاووس اهل مراقبت و آموزگار آنان و مروج این علم و عمل كننده به آن ، در كتاب اقبال ، اصول مراقبات اعمال را به بهترین شكل نوشته است كه در نوع خود بى نظیر مى باشد. از این كتاب بر مى آید كه او در تاءلیف آن نیز چون سایر طاعات نیتى جز بدست آوردن رضایت الهى نداشته است . در آخر كتاب خود دعا و مناجاتى دارد كه در آن مى گوید: خدایا! بخاطر دستور تو این كار را انجام داده و در این كار با یارى تو همه سعى خود را براى اخلاص در آن بكار گرفتم .

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()