بشتاب بشتاب ! كه خداوند بخشنده اى مهربان و سرورى دوستدار و علاقه مند است ؛ بخشایشگرى نیكوكار، دوستى نزدیك و نزدیكى است كه اجابت مى كند.

و مژده ، اى عاقل و با معرفت و صاحب نظر و اختیار! كه راه رونده بسوى او نزدیك است . او خود را از خلق خود نمى پوشاند مگر این كه آرزوهاى مردم خداوند را از آنان بپوشاند. بنابراین آرزوها و خواهشهاى نفسانى را رها كن . كه او داراى بزرگى ، زیبایى ، نیكى و بخشش است . و بسوى او بشتاب كه دوستى نزدیك و نزدیكى است كه اجابت مى كند.

عقل و دل را بیدار كرده ، انكار و دشمنى را ترك نما و به طرف آن آقاى بخشنده حركت كن . همان پروردگار بندگان و جهانیان كه حاضر و آشكار است .

و اى نفس ! بدان كه مى توانى نزدیكى و رضایت او را در مدت یك روز بلكه در یك ساعت و یك لحظه بدست آورى ؛ بشرط این كه بداند نیت تو در ترك غیر خدا و قصد دیدار او صادقانه و پاك است . زیرا او حاضر است نه غایب ؛ روآورنده است نه روگردان ، و مشتاق است نه غیر آن .

آیا فرمایش خداوند به حضرت عیسى (علیه السلام ) را نشنیدى كه به آن حضرت فرمود: ((اى عیسى ! چقدر چشم بدوزم و با بهترین شكل ، بندگانم را بخوانم ولى آنها به طرف من نیایند.)) آیا این حدیث قدسى را نشنیده اى كه (خداوند فرمود): ((اگر كسانى كه به من پشت كردند، مى دانستند كه چگونه در انتظار آنان هستم و چه اشتیاقى به بازگشت آنان دارم از شوق من مى مردند و اعضاى بدن آنها از هم جدا مى شد.))

نیز روایت شده است كه خداوند متعال مى فرماید: ((بنده من ! قسم به حق تو بر من كه من تو را دوست دارم ، قسم به حق تو بر من ، تو نیز مرا دوست بدار.)) آه ، آه از تاءسف و افسوس و آه از زیان و آه از نابودى و آه از بلا! ((كه امر خدا را اطاعت ننمودم ؛ در حق خود ستم كرده و وعده هاى خدا را مسخره كردم .))

و اگر چنین همتى ندارى ، با تلاش و كوشش و با نرمى مداراى با نفس و سخت نگرفتن به خود از ضایع شدن و بیهوده گذشتن اوقات جلوگیرى كن . تا بدین ترتیب به انجام خیرات عادت كنى . زیرا خیر، عادت است . و از شر بپرهیز كه پرهیز از آن عبادت است . و مبادا كه همیشه در غفلت از خداوند بسر برى كه در این صورت از حیوانات و از پست ترین مردم پست تر خواهى بود.

بآسانى مى توان از روزهاى سال مراقبت كرده و براى یك بار بعضى از اعمال سال را انجام داد. و من در این كتاب بطور اختصار مهمترین اعمال وارده و لازمترین مراقبات را مى نویسم .

یقین داشته باش كه هیچگاه نمى توانى ظاهر خود را اصلاح نمایى مگر با اصلاح باطن . زیرا سرچشمه اعمال قلب است . و از همین رو است كه از قلب صالح جز عمل صالح و از قلب فاسد جز عمل فاسد برنمى آید. بنابراین مهمترین كارها اصلاح قلب است . و قلب از ملكات نفسانى پیشین و خطورات قلبى تاءثیر مى پذیرد. خطورات قلبى نیز از محسوسات و ملكات نفسانى و خلق و خوى سرچشمه مى گیرد. اكنون اگر كسى نتوانست قلب خود را از این راه اصلاح كند، چاره اى جز كوبیدن درِ لطف و بخشش خداى كریم و رحیم (براى توفیق ، تاءیید و هدایت ) نخواهد داشت . بهمین جهت اگر كسى واقعا بفهمد كه نمى تواند نفس و قلب خود را اصلاح نماید و چاره اى جز درخواست رحمت پروردگار خود ندارد - و خود را مانند كسى ببیند كه در دریاى عمیقى در حال غرق شدن یا در آتش گرفتار شده است - و خود و دل و عمل و كارش را به خدا سپرده و به عنایت او خوشبین باشد حتما نجات یافته ، سعادتمند شده و به خواسته خود مى رسد. زیرا او توانایى است كه ناتوان نشده ، بخشنده اى است كه بخل نورزیده و امینى است كه خیانت نمى كند. و گفته اند - و چه خوب گفته اند -: مبارزه با فریب هاى نفس و شیطان پایانى ندارد مگر این كه عجز خود را بخوبى درك كرده و صادقانه به خداوند پناه بریم .

پس باید عمل خود را به خدا سپرده ، باطن ، روح ، قلب ، بدن ، ایمان و عمل را به خداوند تسلیم نماید كه خداوند در حق كسى جفا و خیانت نمى كند.

آنگاه فرض كند كه در مقابل خداوند متعال ایستاده و در حالى كه بدون واسطه با او در حال سخن گفتن است به او مى گوید: آیا پاسخ تو ((نه )) خواهد بود - و گفتن كلمه ((نه )) براى او سنگینتر از كوهها باشد - سپس بگوید: اگر بگویى ((نه )) واى بر من ! واى بر من ! و بفریادم برس ! بفریادم برس !

سپس درباره خوارى رد خداى متعال در جمیع ابعاد و آثارش ، در عقل و روح و بدنش فكر كرده و آنگاه براى تمام این مصیبتها یكى پس از دیگرى گریه كند و بگوید: واى بر عقل من اگر پروردگار و آقاى من آن را بپوشاند! عقل من چه حالى خواهد داشت اگر نتواند به مقام نور، شرف ، حضور، آبرومندى و منزلت داشتن نزد خدا و رسیدن به مقام فرماندهى فرشتگان و امین وحى خدا بودن برسد؛ عبادت كننده هواى نفس ، مطیع خوك شهوت و خدمتگزار سگ غضب شده و نتواند به همسایگى بهترینها و نزدیكى پروردگار جهانیان برسد؛ و سرانجام ماهیت انسانى او تغییر كرده و تبدیل به شیطانى گمراه كننده و فریبكار شود.

سپس مجازات سختى را كه همان رد خداى متعال باشد - و این مجازات به روح او مى رسد - را در خاطر آورده و بگوید: واى بر روح من اگر خداوند به او پناه نداده و نتواند به خدا بپیوندد؛ از مجلس انس او طرد شده ، او را به قسمت صدرنشین بهشت راه نداده و در جهنم با شیاطین همراه شود!

سپس قلبش را بیاد آورده و بگوید: واى بر قلب كسى كه مثل قلب من باشد؛ هنگامى كه از یاد خدا و دوستى بخشنده اى كه احسان او فراوان است منع ، به شیطان مایل و دلداده این دنیاى پست شود؛ بطورى كه تمام ذكر و فكرش دنیا بوده و عاقبت در چاه آن بیفتد! ((چنین كسى مانند سگى است كه اگر او را تعقیب كنى ، زبان خود را بیرون مى آورد و اگر او را ترك كنى زبان خود را بیرون مى آورد.)) از تاریكى معصیت سیاه شده ، به جاى یاد خدا خود را به فراموشى زده ، به جاى علوم به وسوسه ها روى آورده و در نهایت بر دل او مهر خورده و راه نجاتى براى او باقى نماند!

 

 

سپس بر اعضاى بدنش یكى پس از دیگرى بگرید و خطاب به سرِ خود بگوید: اى سر! اگر خداى رحمان تو را در دنیا عذاب و تو را تبدیل به سر میمون و خوك نماید یا روى تو را سیاه كرده و در میان جهانیان رسوایت نماید یا چشمت را كور یا گوشت را كر یا زبانت را لال یا تو را بدریخت نماید چه حالى خواهى داشت ! آیا ندیده و نشنیده اى كه خداوند بر بسیارى از عصیانگران خشم گرفت و باین شكل آنها را عذاب نمود. یا آتشى بر آنها فرو فرستاد و در دنیا آنها را سوزاند و سپس آنها را به آتش ‍ جهنم فرستاد! آیا نمى ترسى كه مجازات تو را به پس از مرگ واگذار نماید كه بسیار ناگوارتر و سخت تر است !

پس اى صاحب عقل و شناخت و داراى راءى و نظر و اختیار! چرا احوال قبر و پوسیدگى و كرمها و مصیبت هاى آن را در خاطر نمى آورى ! هنگامى كه در خاك مدفون شده ، خاك گوشت تو را خورده و كرمها در بینى تو وارد شوند؛ مردمك چشم بر چهره افتاده ، قیافه تمیز، زیبا و لطیف تو تبدیل به هیزم زیادى شود. و علاوه بر این كه صورتت در گل فرو رفته و در زمین مدفون شده است ، ذلت ، فلاكت ، شكستگى ، بلا و شكنجه هم ببینى .

در آینه عقلت زیبایى صورتت را دیده و در مورد بد قیافگى و زشتى خود تاءمل كن و از مصائبى كه پس از مرگ بر تو وارد مى شود پند و اندرز بگیر. سپس فكرت را متوجه عذاب آخرت و جهنم نموده و درباره آب بسیار گرمى كه بر سرت ریخته مى شود - كه ((پوست بدن و درون آنها (امعا و احشا) را مى سوزاند. و گرزهاى آهنین براى آنهاست .)) - بیندیش ! در آتشى بسیار سوزان كه عمق آن زیاد است انداخته مى شوى ! آتشى كه زیورآلات آن آهن و نوشابه آن آب جوشان و چرك آلوده به خون است !

و بدین ترتیب بر تمام اعضاى بدنش یكى پس از دیگرى گریه كرده و در خاطر آورد اگر اهل عذاب باشند چه بلاهایى را باید تحمل كنند. و اگر بخواهد مى تواند هر شبى بر یكى از اعضاى بدنش بگرید. همچنین مى تواند نوحه امام سجاد (علیه السلام ) را بر خود - كه ((زُهَرى )) آن را با نظم و نثر روایت كرده است - بخواند.

در یكى از شبها هم بر كمى حیات خود گریه كند. باین ترتیب كه ابتدا احسان خدا را نسبت به خود و بردبارى طولانى و خوبى و لطافت درخواست او در دعوت به خلوت و نزدیكى و مجلس انس خود را بیاد آورده و سپس چگونگى برخورد خود با آن پروردگار بزرگ را در خاطر آورده و ببیند در مقابل این گرامیداشتهاى بزرگ چه وظیفه اى دارد. بر مروت ، حیا و وفاى خود گریسته و بگوید: واى از كار زشت و سرافكندگیم ، از رسوایى و كمى حیایم ! این پروردگار و آقا و نعمت دهنده من ، مالك مالكها، حاكم حاكمان و بخشنده ترین بخشندگان است كه مرا دعوت به ذكر، همنشینى و انس با خود مى كند؛ در حالى كه مالك مالكها، بى نیازترین بى نیازها و پروردگار زمین و آسمان است .

ولى من قبول این گرامیداشتهاى بزرگ را بر خود سنگین مى دانم ؛ در حالى كه من ذلیلترین ذلیلها، فقیر از همه جهات ، بلكه فقر محض ورشكسته ، در گرو نعمتهاى او، موجود بعنایت او، زنده به حیات او، روزى خور او، مسامحه كار و مجرم در رابطه با خدمت به او مى باشم .

به من فرصت داده و با پوشش خود بدیهاى مرا پوشانده و با شناخت خود مرا گرامى داشته و براه خود راهنمایى نموده ، و رفتن به طرف بخششهاى خود را بر من آسان نموده است . مرا در راه نزدیك شدن به خود قرار داده و با نعمت خود دوستى و محبتش را به من آشكار نموده است . براى دعوت به مجلس بخشش خود و انس گرفتن با مناجات خود گرامیترین مخلوقات در نزد خود و محبوبترین بندگانش را فرستاده است . و براى گرامیداشت من به یك نعمت اكتفا ننموده و نعمتهاى دیگر را از من سلب نكرده بلكه پیوسته نعمتى را بر نعمت دیگر اضافه نموده تا این كه با فرستادن فرشته اى در هر شب براى دعوت من ، مرا محترم داشته است . ولى من جواب خوبیهاى او را با بدى داده و برخورد زشتى با او داشته ام ؛ بر چیزهایى كه موجب خشم او مى شده حریص بوده و با سرعت كارهایى را كه دور از رضایت او بوده انجام داده و براى بدست آوردن خوشنودى او سرعت نگرفته ام .

از ((روزى )) اندك او خشمگین بوده و در حالى كه مشغول گناه بودم پاداش نیكوكاران را از خدا خواسته ، انتظار رحمت و نعمتهاى بزرگ را از او داشته و خود را از مجازات ایمن مى دانستم .

 

 

ادامه کتاب المراقبات

نوشته شده در تاریخ شنبه 3 مهر 1389    | توسط: حسن پوراللهیار    |    | نظرات()