دل و دین tag:http://delodin.mihanblog.com 2018-01-19T17:17:15+01:00 mihanblog.com تبریک ولادت امام رضا ع + تصاویر زیبا و جدید 2014-09-06T17:53:04+01:00 2014-09-06T17:53:04+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/71 حسن پوراللهیار به نام الله ضمن عرض تبریک به مناسبت ولادت با سعادت حضرت امام رضا ع سه تصویری را که حدود دو هفته پیش از بارگاه مبارک ثامن الائمه ع گرفته ام را تقدیم حضورتان می کنم. امیدوارم لذت ببرید. نظر یادتون نره التماس دعا همه عکسهای من در پانورامیو یا حق به نام الله

ضمن عرض تبریک به مناسبت ولادت با سعادت حضرت امام رضا ع سه تصویری را که حدود دو هفته پیش از بارگاه مبارک ثامن الائمه ع گرفته ام را تقدیم حضورتان می کنم. امیدوارم لذت ببرید.

نظر یادتون نره

التماس دعا

همه عکسهای من در پانورامیو



یا حق

]]>
عرضه کتب ناب اسلامی - اخلاقی، معرفتی، ... - وبلاگ دل و دین 2010-09-28T02:50:13+01:00 2010-09-28T02:50:13+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/69 حسن پوراللهیار به نام الله وبلاگ دل و دین به منظور ارائه ی کتب و مقالات ناب اسلامی ایجاد گردیده است. مهر خوبان، دل و دین از همه بی پروا برد رخ شطرنج نبرد آنکه رخ زیبا برد شعر از علامه طباطبائی لطفا با ارائه نظر خود ما را در هر چه بهتر نمودن وبلاگ یاری کنید. شما بگویید که چه کتاب هایی را برایتان ارائه کنیم. به عنوان اولین کتاب در 67 پست، کتاب وزین المراقبات فی اعمال السنه حضرت آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره) حضورتان تقدیم می کنم.   المراقبات فی اعمال السنة   کتاب بعدی:

به نام الله

وبلاگ دل و دین به منظور ارائه ی کتب و مقالات ناب اسلامی ایجاد گردیده است.

مهر خوبان، دل و دین از همه بی پروا برد

رخ شطرنج نبرد آنکه رخ زیبا برد

شعر از علامه طباطبائی

لطفا با ارائه نظر خود ما را در هر چه بهتر نمودن وبلاگ یاری کنید.

شما بگویید که چه کتاب هایی را برایتان ارائه کنیم.

به عنوان اولین کتاب در 67 پست، کتاب وزین المراقبات فی اعمال السنه حضرت آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره) حضورتان تقدیم می کنم.

 

المراقبات فی اعمال السنة

 

کتاب بعدی: دریای عرفان - شرح حالی از زندگی عارف جلیل القدر حضرت آیت الله میرزا علی آقا قاضی(ره) - کتابی که هم اکنون کمیاب بلکه نایاب شده است.

دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی

ز کدام باده ساقی ! به من خراب دادی؟

شعر از فیض کاشانی

در پناه حق متعال موفق باشید.

]]>
کتب مذهبی با عنوان بشرا - کتاب مخصوص موبایل - با فرمت جاوا 2010-09-26T03:15:43+01:00 2010-09-26T03:15:43+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/68 حسن پوراللهیار به نام الله   با سلام   امروز کتابهای «بشرا» برای گوشیهای موبایل را به محضر شما دوستداران دین و علم و فرهنگ تقدیم می کنم.   این کتابها در فرمت جاوا با پسوند جار هستند . پس از دانلود آنها را به گوشی خود انتقال داده و نصب کنید تا بتوانید مورد استفاده قرار دهید.   چند مطلب مهم یکی اینکه فایلها را پس از دانلود اکسترکت کنید یعنی آزادسازی کرده و بعد فایل اصلی را درون موبایل قرار دهید توضیح اینکه می توانید روی فایل زیپ که دانلود کرده اید راست کلیک کرده و گزینه اوپن را بزنید به نام الله

 

با سلام

 

امروز کتابهای «بشرا» برای گوشیهای موبایل را به محضر شما دوستداران دین و علم و فرهنگ تقدیم می کنم.

 

این کتابها در فرمت جاوا با پسوند جار هستند . پس از دانلود آنها را به گوشی خود انتقال داده و نصب کنید تا بتوانید مورد استفاده قرار دهید.

 

چند مطلب مهم یکی اینکه فایلها را پس از دانلود اکسترکت کنید یعنی آزادسازی کرده و بعد فایل اصلی را درون موبایل قرار دهید توضیح اینکه می توانید روی فایل زیپ که دانلود کرده اید راست کلیک کرده و گزینه اوپن را بزنید ضمنا فایل اصلی با پسوند جار است.

 

مطلب دوم اینکه در موبایلهایی که رم آنها کمتر از یک گیگ است صفحه اول کتابها با تاخیر یک دقیقه ای باز خواهد شد پس تا تمام شدن این مدت صبر کنید و از زدن هر گونه دگمه ای خودداری کنید.

 

                         

 

 دعا فراموش نشود

التماس دعا

یا حق

 

]]>
المراقبات 65 2010-09-26T02:06:15+01:00 2010-09-26T02:06:15+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/67 حسن پوراللهیار ولى كسى كه هیچ خیرى در وجودش نبوده و به تمام بدیها آلوده است علم و عملى نداشته و معلوم نیست حتى در یك عبادت و باندازه یك نفس كشیدن هم اخلاص داشته باشد، چگونه با پروردگار خود مناجات نموده و كتابش را به آفریدگار و مالك خود عرضه نماید. آیا با روى سیاه و گناه آلود یا با زبانى كه ذكر مالك مهربان خود را فراموش نموده است ! و چه بگوید اگر معلوم نباشد در نیت خود صادق و مخلص بوده یا خلاف آن ثابت شود! آیا جراءت دروغ گفتن به پروردگارى كه از باطن او اطلاع دارد را خواهد داشت ! یا راست گفته و با جراءت مى گوید: ولى كسى كه هیچ خیرى در وجودش نبوده و به تمام بدیها آلوده است علم و عملى نداشته و معلوم نیست حتى در یك عبادت و باندازه یك نفس كشیدن هم اخلاص داشته باشد، چگونه با پروردگار خود مناجات نموده و كتابش را به آفریدگار و مالك خود عرضه نماید. آیا با روى سیاه و گناه آلود یا با زبانى كه ذكر مالك مهربان خود را فراموش نموده است ! و چه بگوید اگر معلوم نباشد در نیت خود صادق و مخلص بوده یا خلاف آن ثابت شود! آیا جراءت دروغ گفتن به پروردگارى كه از باطن او اطلاع دارد را خواهد داشت ! یا راست گفته و با جراءت مى گوید: مولاى من ! قصد من از انجام عمل كسى غیر از تو بود. یا مى گوید: سرور من ! هم به قصد تو و هم به قصد بندگانت این كار را انجام دادم . آیا نمى ترسد كه به او بگویند: اى بنده پست ! چرا این همه بر پروردگار كریم خود دلیر بوده و در مقابل مولاى بردبار خود جراءت دارى . آیا از روى سیاه و زبان دروغ خود خجالت نمى كشى كه با روى درخشان پروردگار راستگویت روبرو شوى ! آیا از خشم او نمى ترسى كه شرك و كفرت را براى او به هدیه مى برى ! كسى كه به شرك تو هیچ نیازى ندارد. چه حالى خواهى داشت اگر بگوید:

((چرا بندگانم را در نظر داشتى ولى به من بى اعتنا بودى ؟ آیا كسى كوچكتر از من پیدا نكردى ؟ با چه خیالى به آنان توجه ولى به من بى اعتنایى كردى . آیا در من خیرى نمى دیدى كه به آنان امید بستى ! در حالى كه تمام خیرات بدست من است . آیا دلهاى آنان بدست من نبود! آیا در طول زندگى و عمر خود لطف و كرم مرا نسبت به خود ندیدى ؟ چرا نعمتهایى را كه در این مدت به تو ارزانى داشتم ، در نظر نیاوردى ؟ آیا وجود، زندگى ، روح ، عقل ، دل و تمام اعضاى بدن و تمام چیزهایى را كه در اختیار دارى از نعمتهاى من نیستند. آیا نمى دانى ، بندگانم را كه بر من مقدم كرده اى نمى توانند نفع و ضررى به تو برسانند. و حتى نفع و ضرر، زندگى و مرگ و بر انگیختن خود آنها نیز دست خودشان نیست . آیا به تو عقل ندادم تا حق را از باطل و ایمان را از كفر تشخیص بدهى و سپس تو را به ایمان و علوم شرعى و نكته هاى ریز علم مراقب راهنمایى نكردم تا شیوه رفتار بندگان را با من بدانى و آنگاه تو را موفق به نوشتن و نشر آنها ننمودم . آیا با ایجاد زمینه ها و مقدمات نامحدود آن بر تو منتى ندارم . آیا این همه منتهاى بزرگ و نعمتهاى فراوان و گرانقدر كافى نبود تا مرا بندگى نموده و فقط مرا خدا بدانى . و چرا با این همه نعمتهایى كه در اختیار تو قرار دادم خود را در حضور من ندانسته رعایت آگاهى من نسبت به خود را ننموده و سفارشهاى مرا نادیده گرفتى ؟ تا آنگاه كه دشمنت تو را از من و از سعادت و خیر و رسیدن به كرامتهاى من جدا نمود. و تو را تا بدانجا پیش برد كه در كارهایت به رضایت بندگان و كنیزانم مى اندیشى در حالى كه با شناختى كه به تو داده بودم مى فهمیدى كه آنان وجودى از خود نداشته و زندگى ، قدرت و همه هستى و دارائیشان را من به آنان عنایت كرده ام . و هر چه وجود دارد، همگى دارایى من و وجود موجودات به اراده من بستگى داشته و من قیم آنها هستم ؛ تمام خیرات بدست من بوده و كسى جز من نمى تواند ضررى بزند یا نفعى برساند. آیا بعد از ایمان ، كافر شده و بعد از یقین و كشف واقع ، شك كردى !))

آه ! آه ! افسوس ! چه رسواییى ! چه باید بكنم ؟ و چگونه این سرزنش را جواب دهم ؟ آیا در مقام چاره جویى بر آیم ؟ بهتر است از پروردگار بخواهم تا مرا به آنچه كه بیشتر مورد رضایت اوست راهنمایى نماید. آنگاه بگویم : ((بسم الله الرحمن الرحیم سرور من ! خداى من ! بنده اى بودم كه با عنایت خود مرا از نیستى ، به وجود آورده و با بخششهاى خود بزرگ داشته و نعمتهاى فراوان را كه غیر قابل شمارش هستند به من ارزانى داشتى . مولاى من ! تویى كه ما را از نعمتها و احسانهاى خود بهره مند ساختى . بخشش نموده ، و منت دارى . تویى كه بى نیاز نموده و دارایى دادى . تویى كه پناه داده و كارها را اصلاح كردى . تویى كه راهنمایى نمودى و ما را از خطا باز داشتى . تویى كه عیبها را پوشاندى . تویى كه آمرزیدى و گناهان را بخشیدى . تویى كه تسلط و غلبه دادى . تویى كه عزیز ساختى . تویى كه یارى و مساعدت نمودى . تویى كه راهنمایى نموده و یارى دادى . تویى كه شفا و عافیت دادى . تویى كه بزرگ داشتى و همیشه منزه ، پاك و بلند مرتبه اى .

و منم كه خطا كردم . منم كه غفلت نمودم . منم كه گناه كردم . منم كه نافرمانى نمودم . منم كه مخالفت كردم . منم كه نادانى نمودم . منم كه كور گشتم . منم كه اشتباه نمودم . منم كه بدیها كردم . منم كه وعده دادم . منم كه خلاف كردم . منم كه پیمان شكستم .

خداى من ! منم كه دستور دادى و سر پیچیدم ؛ نهى كردى و انجام دادم . و اكنون عذر ندارم كه معذرت خواسته و توانى ندارم كه كارى انجام دهم . مولاى من ! چگونه با تو روبرو شوم ! با روى سیاه گناهكارم ! یا با گوش ‍ گناهكارم یا با زبانم كه از فرمان تو سرپیچیده یا با دست بدكارم ! یا با پایم كه با آن از دایره دستورات خارج شدم ! آیا تمام اینها نعمتهاى تو نیست ! و من با تمام اینها از تو سرپیچى ننمودم !

واى بر من ! كه اگر زمین گناهان مرا مى دانست ، مرا در خود فرو برده و مى بلعید. واى بر من ! كه اگر كوهها گناهان مرا مى دانستند بر من فرو مى ریختند. واى بر من ! كه اگر دریاها مى دانستند مرا غرق مى كردند. واى بر من ! اگر مجازاتم فقط در آخرت باشد! واى بر من و بدا بحال من ! اگر در روز قیامت دستانم با زنجیر به گردنم بسته شود. واى بر من و واى بر تیره روزیم اگر آتش بدنم را بسوزاند! چه بدبختى و سیه روزى اگر در مقابل مردم كمرم بشكند! واى واى اگر روز قیامت رو سیاه شوم ! واى بر من و واى اگر بخواهند اعمال بدم را حساب كرده و در مقابل آن مجازاتم نمایند و من مجبور به تحمل رنج عذاب اعمال باشم ! واى واى ! كاش ‍ آنچه از آن مى ترسم بسرم مى آمد ولى مورد خشم خداوند قرار نمى گرفتم . واى بر من كه بخاطر گناهان بزرگم در روز دیدار با خدا رسوا هستم . واى از این بى حیایى !

ولى چه خداى مهربانى ! آنگونه عیوبم را مى پوشاند كه گویا هنگامى كه من سرپیچیش مى كنم او از من خجالت مى كشد. و بگونه اى خوبیهایم را آشكار و بدیهایم را پنهان مى كند كه گویا همیشه در فرمانبردارى او بوده ام . با به خشم آوردن او بندگانش را راضى كردم ولى او مرا به آنان واگذار ننموده و با رحمت گسترده خود امورم را اصلاح نمود. گناه كردم ولى او آنها را پوشانده ، و بر كسانى كه باین جهت مرا سرزنش نمودند خشم گرفت . گناهانم را از دیده پدر و مادرم دور داشت تا مرا طرد نكنند و از دیده خویشان و برادران دور داشت تا مرا ملامت نكنند و از دیده ماءمورین دولت دور داشت تا مرا مجازات نكنند. و اگر آنها از این جرایم آگاه مى شدند، با من چه مى كردند!

مولاى من ، پروردگار من ! اگر مى دانستم كه بعد از مرگ مرا زنده نمى كنى ، بخاطر شرم از روبرو شدن با تو و فرار از رسوایى روز قیامت در جمع نیكان ، خود را مى كشتم .

اى سرور و مولاى من ! اگر تحمل انتقام و عذاب تو را داشتم هیچگاه نمى خواستم مرا عفو نمایى . باندازه اى از خود خشمگین هستم كه به عذاب تو رضایت مى دادم كه چرا از فرمان تو سرپیچیدم ، حضور تو را نادیده گرفتم تو به من روى آوردى ولى من به تو پشت كردم .

مولاى من ! آنقدر درباره حالات خود اندیشیدم كه دچار تحیر شده ، عقلم فرو مانده و راهى براى اصلاح خود نیافتم . خواستم مخلص باشم ولى خواسته هاى نفسانى بر من غلبه كرده و دشمنم مرا فریفت ؛ تا جایى كه هر گاه اراده نزدیك شدن به رضایت تو را داشتم او مرا از رضایت تو دور كرد. چاره اى جز این ندارم مگر این كه تو مرا از خطاها نگهدارى . و به این نتیجه رسیده ام كه جز با یارى تو نمى توانم از گناهى چشم پوشیده یا از تو فرمانبردارى نمایم . بهمین جهت محتاج رحمت تو بوده و اكنون خوار، بیمار و با اعتراف به گناهان و زشتیها و بدى و پستى خود در مقابل تو ایستاده ام . و یقین دارم كه كسى جز تو نمى تواند مرا از مهلكه اى كه خود را در آن انداخته ام نجات داده و براى رسیدن به كرامتت كسى را جز تو نمى یابم .

امروز رسواى اعمال زشت خود بوده و خوار هستم . سزاوار عذاب دردناك و مجازات شدید تو بوده و حتى سزاوارم كه مرا از خود رانده و دور نمایى ، مگر اینكه باز هم عنایت و رحمت تو شامل حال من شده و به گذشت زیاد تو دست یابم ، ناپاكى خطاها را از من زدوده و با گذشت خود مرا از پلیدى گناهان پاك و با كرامت خود گناهان مرا بچند برابر نیكى تبدیل ، و با فضل خود مرا به درجات بلندى برسانى . و اگر فضل تو بگوید من سزاوار فضل نیستم و تو نیز این سزاوارى را به من عنایت نفرمایى چگونه این سزاوارى را بدست آورم ! گرچه گناه روى مرا نزد تو سیاه و مانع رسیدن رحمتت به من شده است ولى با روى درخشنده اولیایت به تو روى نموده و به آنان متوسل مى شوم ، تا مرا بخاطر پستى و گناهم مجازات نكرده و امید مرا از بخشش و كرم خود قطع ننمایى . و بخاطر محمد و على و آل پاك آنان - درود بر تمامى آنان باد - مرا بپذیرى . همانگونه كه بخاطر موسى و هارون ساحران فرعون را پذیرفتى . زیرا تو آنان را وسیله هاى جلب رحمت خود قرار دادى . پس مرا بخاطر آنان و عمل آلوده ام را بخاطر پاكى عمل آنان و گناهم را بخاطر فرمانبردارى آنان ، بیحالى مرا بخاطر جدیت آنان بپذیر و بد اخلاقى مرا بخاطر خوش ‍ اخلاقى آنان و غفلت مرا بخاطر ذكر آنان و پستى مرا بخاطر بزرگوارى آنان قبول فرما. مرا به آنان ملحق نموده و از شیعیان نزدیك و دوستان قدیمى آنان گردان ، همانگونه كه با شناخت و ولایت آنان بر من منت گذاشتى .

بخاطر فضل دیرین خود كه ولایت آنان را به من عنایت نموده و مرا منسوب به آنان نمودى ولایت آنان را همچنان برایم نگهداشته و روز قیامت مرا در میان آنان و در حالى كه از آنان هستم برانگیز و مرا همسایه آنان بگردان . این كتاب را با قبول نیكوى خود از من پذیرفته و در روز قیامت آن را در دست راست من و سكونت همیشگى در بهشت را در دست چپم قرار ده . زیرا اگر چه نیتم را در آن خالص نكردم ولى با دست بندگان مخلصت آن را به پیشگاه مقدس و درگاه بزرگواریت عرضه داشته ام . پس عمل تقلبیم را بخاطر خلوص آنان بپذیر.

سرورم ! اگر ذره اى اخلاص براى من نوشته اى ، این مقدار كم را افزون نموده و بدین وسیله ناخالصیهاى هواى نفس را در اعمالم از بین ببر كه شریف ، معمولا چنین مى كند، بخصوص كه این اعمال با دست بهترین مردم ، گرامیترین آفریدگان و محبوبترین دوستانت - درود تو بر آنان باد - به پیشگاهت عرضه شده است . زیرا روشنایى آنان تاریكى مرا از بین برده و حكمت تو اقتضا مى كند كه شخص بدكار را بخاطر فرد نیكوكار، و عصیانگرى را بخاطر فرمانبردارى و ناخالصى را بخاطر خالصى بپذیرى پس كتابم را از من پذیرفته و درخواست واسطه شدن آنان براى پذیرش ‍ مرا از من قبول نموده و پس از قبول ، در عوض این كتاب ، رضایت خود را قبل از دیدارت نصیبم ساز. آنگاه دیدارت را. دیدارت را. دیدارت را.

خداى من ! مولاى من ! رضاى تو پاكیزه از این است كه علتى داشته باشد تا من علت آن باشم . و تو بى نیاز از من و كتابم مى باشى . كتابم را براى برادران مؤ منم سودمند نموده و آن را از اسباب آمرزش و وسیله هاى رضا و علت توفیق من و برادران و خواهران مؤ منم گردانیده و آن را در ردیف كتابهایى كه دوستانت فقط بخاطر رضاى تو نوشته اند، قرار ده ، زیرا هیچكدام از این خواسته ها براى تو بزرگ نبوده و عطاى تو از دارائیت نمى كاهد.

مولاى من ! خداى من ! سرور من ! از ترس مجازات و بزرگیت نمى توانم این كتاب را جزو كارهاى نیكم به حساب آورم . بهمین جهت آن را از گناهانم بحساب مى آورم . ولى از گذشت فراوان تو دور نمى دانم كه آن را تبدیل به نیكیها نموده و در روز قیامت آن را بدست راستم دهى تا شاد شده و آن را بوسیده ، به سینه ام چسبانیده ، با آن ماءنوس شده و بگویم : خداوند این را قبول نموده است .

خداى را سپاس كه با فضل و گذشت زیاد خود به ما امید بخشید. و اگر چنین نبود از ناامیدى و ترس از مجازات نابود مى شدیم .

ستایش مخصوص خدایى است كه پروردگار جهانیان مى باشد.

درود و سلام خداوند بر محمد و آل پاك او باد.

خداوندا! ظاهر ما را با رحمت خود، باطن ما را با شناخت خود، دلهاى ما را با محبت خود، روحهاى ما را با مشاهده خود و پنهان ما را با اتصال به خود روشن فرما. بر محمد و آل او درود فرستاده و بخاطر آنان آمرزش ‍ بى عذاب ، بهشت بى حساب ، گذشت بى سرزنش و دیدار بى مانعى را نصیب ما فرما.

 

پایان کتاب المراقبات میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره)

]]>
المراقبات 64 2010-09-26T02:05:17+01:00 2010-09-26T02:05:17+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/66 حسن پوراللهیار برادرم ! به این مقام بلند تكبیر واقعى كه انسان را به شگفتى انداخته و بالاتر از آرزوى اوست ، بنگر. و ببین كه اگر همین تكبیر، تبدیل به تكبیر ظاهرى شده و مخالف تكبیر واقعى باشد، چگونه منجر به طرد و عذاب مى گردد! این مطلب مخصوص به تكبیر نبوده و تمام ذكرها و كارها همینطور است . و شكل ظاهرى هیچكدام ، بدون حقیقت آنها پذیرفته نمى گردد. در روایات بسیارى آمده است : ((هرگاه كسى نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گفت : ایمان آوردم یا ادعاى یكى از درجات دینى را داشت ، به او مى فرمود: هر چیزى ماهیتى برادرم ! به این مقام بلند تكبیر واقعى كه انسان را به شگفتى انداخته و بالاتر از آرزوى اوست ، بنگر. و ببین كه اگر همین تكبیر، تبدیل به تكبیر ظاهرى شده و مخالف تكبیر واقعى باشد، چگونه منجر به طرد و عذاب مى گردد! این مطلب مخصوص به تكبیر نبوده و تمام ذكرها و كارها همینطور است . و شكل ظاهرى هیچكدام ، بدون حقیقت آنها پذیرفته نمى گردد.

در روایات بسیارى آمده است : ((هرگاه كسى نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گفت : ایمان آوردم یا ادعاى یكى از درجات دینى را داشت ، به او مى فرمود: هر چیزى ماهیتى دارد. ماهیت ادعاى تو چیست ؟)) و براى اثبات سخنان ما همین بس كه در قرآن آمده است : ((هنگامى كه منافقین نزد تو آمده و بگویند: تو رسول خدا هستى . خداوند نیز مى داند كه تو رسول او هستى ولى خداوند گواهى مى دهد كه منافقین دروغ مى گویند.))

خلاصه این كه بنده باید تمام جدیت و همت خود را براى اصلاح عمل و پاك نمودن آن از آفات و هوى و هوس بكار گیرد. و اگر بتواند یك بار با دل ، عمل ، روح ، باطن و تمام اعضاى خود بگوید: ((لا اله الا الله )) بهتر از این است كه در تمام عمر شبها را به عبادت ایستاده ، روزها را روزه گرفته و همیشه در حال ذكر باشد ولى عمل او از آنچه گفتیم ، خالص ‍ نباشد.

 

به عمل ابلیس بنگر كه هزاران سال با فرشتگان خداى را پرستش كرد ولى براى او سودى نداشته و او را از عذاب نجات نداد و عاقبت از رحمت خدا دور شد. ولى حضرت آدم (علیه السلام ) با چند كلمه اى كه براى توبه گفت ، توبه او قبول شده و خداوند او را برگزید. در روایات هم آمده است : ((ریاكار را در روز قیامت با چهار نام صدا مى زنند: اى دروغگو! اى بدكار! اى حیله گر! اى ریاكار!))

از مهمترین نتایجى كه بعد از تلاش براى خالص نمودن عمل از آفات بدست مى آید، تواضع قلبى است . زیرا انسان بعد از این تلاش مى فهمد كه اعمال گذشته او تباه بوده و بگونه اى پیش خود خوار مى شود كه خود و عملش متنفر مى گردد. بر خود گریسته و خود را بخاطر كارهایش طلبكار خدا نمى یابد. هر اندازه بیشتر سعى كند عمل صحیحى را انجام دهد، بیشتر به ناتوانى خود پى برده و براى جبران این ناتوانى ، درهاى فضل ، كرم و بخشش او را كوبیده و مى فهمد كه خود و هواى نفسش بدترین دشمنان او بوده و خود را سرزنش مى كند. و این بهترین خوارى و ذلت باطنى و سرزنش براى او بهتر از هفتاد سال عبادت خواهد بود، چنانچه روایت شده است : ((عابدى هفتاد سال روزها را روزه داشته و شبها به عبادت پرداخت آنگاه از خداوند حاجتى خواست ولى بر آورده نشد. خود را ملامت كرده و گفت : حاجت كسانى كه پیش از تو دعا كردند روا شد اگر خیرى در تو بود حاجتت روا مى گردید. در اینجا بود كه خداوند فرشته اى را براى او فرستاد و گفت : فرزند آدم ! مدتى كه مشغول ملالت نمودن خود بودى ، بهتر از عبادتهایى بود كه انجام دادى .)) آرى ! خداوند نزد دلشكستگان است . همانگونه در روایات نیز آمده است .

رعایت ظاهر و باطن ایمان ، اخلاق ، عبادات و...

چیزى كه براى همگان قابل رؤ یت مى باشد این است كه بیشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ایمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبیده ، ولى در امور دنیایى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى ، براى بدست آوردن حقیقت و واقعیت آن دقت زیادى بخرج مى دهند. مثلا بیشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكمیل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نیستند. و مهمترین چیزى كه باعث از بین رفتن دین و آخرت انسان شده و او را بسوى دنیا كشیده و باعث حاكمیت هواى نفس بر انسان مى شود همین مطلب است .

هر كدام از كارها و ذكرهاى نماز كه از اجزاء یا شرائط نماز هستند، از طهارت و تكبیر گرفته تا سلام دادن و خواندن تعقیبات نماز، همگى داراى شكل و روح مى باشند. ولى مردم شكل ظاهرى نماز را یاد گرفته و براى درست كردن تقلید و آموختن نماز خیلى تلاش كرده و در این موارد احتیاط مى كنند. و حتى درباره میزان معلومات و تقواى مراجع تقلید تحقیق كرده و در این باره با یكدیگر بحث مى كنند. بخاطر فهمیدن مطالب رساله هاى عملیه دقت كرده و درباره عبارتهاى آن با یكدیگر بحث مى كنند. درباره پاك بودن آب و پاك كردن اعضاى بدن زیاده روى كرده ، و براى رساندن آب به اعضاى وضو باندازه اى تلاش مى كنند كه شرع از آنان نخواسته و حتى با صراحت آن را نهى كرده است . و همینطور در مورد پاك كردن مكان و لباس نماز. و هنگام خواندن قرآن در نماز و گفتن ذكر باندازه اى در اداى حروف از مخارج آن دقت كرده و زیاده روى مى كنند كه در نهایت آن را غلط مى خوانند. ولى گویا اصلا دستور ندارند كه اعضاى بدن خود را از گناهان و دل را از اخلاق رذیله ، نفاق ، دوستى غیر خدا و بیاد غیر خدا بودن پاك نمایند كه به این امور نمى پردازند.

و همینطور در بوجود آوردن ماهیت كارها و ذكرهاى نماز سهل انگارى مى كنند. تا جایى كه حتى گاهى علماى بزرگى نیز پیدا مى شوند كه منظور از بعضى از كارهاى نماز را نمى دانند. با این كه فلسفه بلند كردن دست در هنگام تكبیر، ایستادن در نماز، ركوع ، سجده ، كشیدن گردن در ركوع ، برداشتن سر از سجده ، خواندن تشهد و سلام دادن در روایات آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است . نیز آمده است كه هر كدام از آنها حقیقت و معنایى دارد كه اگر این اعمال بقصد آنها نباشد، گویا اصلا انجام نشده است .

تكبیر، قرائت ، تسبیح ، ثناگفتن ، گواهى به توحید و رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و سلام دادن نیز هر كدام حقایقى دارند. و اگر كسى این مطالب را بهمراه حقایق آن نگوید، تكبیرگو، قارى ، تسبیحگر و ثناگو نخواهد بود. این مطلب را در كتاب ((اسرار الصلاة )) شرح داده و روایات آن را آورده ایم .

ولى مردم در امور دنیوى چنین نبوده و تمام تلاش خود را براى بدست آوردن چیزهاى حقیقى بكار مى گیرند. مثلا كسى كه حلوا مى دهد. نمى تواند با شكل یا كلمه حلوا خود را راضى كند. و اگر یكى از اجزاى آن بحد كافى در آن نباشد، نام حلوا را از روى آن برداشته و مى گوید: این حلوا نیست . و همینطور در سایر چیزها و امور دنیا مثلا اگر فرزند در بیشتر اوقات بصورت واقعى نسبت به پدر خود متواضع باشد ولى گاهى اوقات نشان بدهد كه متواضع است و در واقع اینگونه نباشد و پدر این مطلب را بفهمد، مى گوید: نسبت به من متواضع نبوده و مرا مسخره كرده است . یا اگر كسى از معمارى بخواهد براى او ساختمانى بسازد، و او ساختمان را همانگونه كه خواسته است ولى بدون شالوده بسازد، و صاحب ساختمان بفهمد كه ساختمان بعد از چند ماه فرو مى ریزد، مزد او را نداده و به او مى گوید: آنچه را كه خواسته بودم نساخته اى بنابراین نه تنها مزدى طلبكار نیستى بلكه باید قیمت مصالح ساختمانى را كه در آن بكار برده اى بدهى و تاكنون كسى را ندیده ام كه در امور دنیایى به شكل و ظاهر اكتفا كند. و اگر همه مردم چنین نباشند، بیشتر مردم در اغلب امور آخرت فقط شكل ظاهر را بوجود آورده و انتظار دارند كه شكل و ظاهر اثر روح را داشته باشد كه به آن نمى رسند.

یكى از امور آخرت كارهایى است كه ما براى نزدیك شدن به خدا انجام مى دهیم ، حتى همین كتاب كه عمرى را براى تاءلیف آن صرف كرده ام ، شكل ظاهرى آن در حد خود كامل است . ولى آیا شكل ظاهر فایده معناى آن را دارد؟ معنا و روح تاءلیف مانند این كتابها این است كه قصد مؤ لف نزدیك شدن به خداى متعال و بدست آوردن رضایت او بوده و مطالب و دانشهاى الهى را در آن بنویسد كه خواننده از آن استفاده كرده و به آن عمل كند. و اگر انگیزه نویسنده ، نوشتن علومى باشد كه براى مسلمین سودمند باشد، مى كوشد سودمندترین مطالب را براى آنان بنویسد، و براى او مهم نخواهد بود كه دیگران چه خواهند گفت . و نیز شیوایى عبارت براى او اهمیتى نداشته ، و از رهگذر این كار در پى اظهار برترى خود نخواهد بود. حتى نظم و ترتیب خوب هم ، براى او اهمیتى نداشته و تنها در پى اظهار برترى خود نخواهد بود. حتى نظم و ترتیب خوب هم ، براى او اهمیتى نداشته و تنها در پى نوشتن مطالب مفیدى خواهد بود كه در دلها تاءثیر گذاشته و مورد رضایت آفریدگار باشد.

و در یك كلام ، ما در امور دینى و آخرتى خود گرفتار سهل انگارى شده و خود را با شكلهاى بدون حقیقت راضى نموده و در انجام این امور كوتاهى مى كنیم .

البته باید در نظر داشت ، ما كه مى گوییم باید ماهیات و معانى را بوجود آورده و از اكتفا به ظاهر پرهیز كرد، منظور این نیست كه باید به شكل ظاهر بى اعتنا باشیم . بلكه باید هم جلوه ظاهرى را ایجاد نموده و هم معنى و باطن را، همانگونه كه خداوند از ما خواسته و رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) انجام مى داد. زیرا شكل و ظاهر نیز بسیار مهم است . و اگر كسى مانند صوفیها، اصلا جلوه خارجى و شكل ظاهرى را رعایت نكند، خود و دیگران را گمراه نموده و با این عمل از دین خارج مى شود. آنان ادعا مى كنند كه در پى حقایق بوده و به شكل ظاهر كارى ندارند. ولى مى بینیم كه حقایق را نیز بوجود نمى آورند. و كسى كه شكل ظاهر را ترك كند، حتما روح و ماهیت را نیز ترك خواهد كرد. و ضرر این كار از هر چیزى براى اسلام بیشتر است . زیرا بقاى دین با حفظ شكل و ظاهر آن است . و این نه بدان جهت است كه اسلام از شكل ظاهرى و معناى باطنى تشكیل شده و كسى كه یكى از این دو را ترك كند اسلام را ترك كرده است كه گرچه این مطلب درستى است و كسى در آن شكى ندارد، بلكه بدین علت است كه مراقب از ظواهر و حفظ آن موجب پیروى بیشتر مردم از دین مى شود - زیرا معانى دین امور باطنى است كه معمولا براى مردم آشكار نمى گردد تا از آن پیروى نمایند. تنها چیزى كه مردم مى بینند شكل و ظاهرى معانى دین است . و علت اینكه سفارش بیشترى به روح و معانى دین مى نماییم این است كه نزد شارع روح و معانى مهمتر از شكل و ظاهر آن است . بنابراین بهمان مقدار كه به شكل و ظاهر اهمیت مى دهیم باید به روح و معنا نیز اهمیت دهیم . باید در ظاهر كار بیشتر به شكل و ظاهر آن توجه داشته و در باطن به روح و معنى .

مناجات با خدا

سرور ما اسوه اهل علم و عمل ، طاووس اهل مراقبت و آموزگار آنان و مروج این علم و عمل كننده به آن ، در كتاب اقبال ، اصول مراقبات اعمال را به بهترین شكل نوشته است كه در نوع خود بى نظیر مى باشد. از این كتاب بر مى آید كه او در تاءلیف آن نیز چون سایر طاعات نیتى جز بدست آوردن رضایت الهى نداشته است . در آخر كتاب خود دعا و مناجاتى دارد كه در آن مى گوید: خدایا! بخاطر دستور تو این كار را انجام داده و در این كار با یارى تو همه سعى خود را براى اخلاص در آن بكار گرفتم .

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>
المراقبات 63 2010-09-26T02:04:16+01:00 2010-09-26T02:04:16+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/65 حسن پوراللهیار با وجود این كه به اصل این لطفها و بخششهاى بزرگ ایمان داریم ولى با بى اهمیتى و بسادگى از كنار این اعمال مى گذریم . این بى اعتنایى از چند چیز سرچشمه مى گیرد كه تعدادى از آنها عبارت است از: (الف عدم اطمینان به پاكى عمل از آفات مختلف كه باعث مى شود انسان بخاطر این آفتها عمل را انجام ندهد. (ب گاهى بعلت اینكه ممكن است بعد از انجام عمل دچار آفتى شود آن را انجام نمى دهیم . آفاتى از قبیل یادآورى و عجب به آن یا انجام گناهانى كه عمل را از بین مى برد. همان چیزى كه در این آیه آمده است : ((به سوى كارهاى ایش با وجود این كه به اصل این لطفها و بخششهاى بزرگ ایمان داریم ولى با بى اهمیتى و بسادگى از كنار این اعمال مى گذریم . این بى اعتنایى از چند چیز سرچشمه مى گیرد كه تعدادى از آنها عبارت است از:

(الف عدم اطمینان به پاكى عمل از آفات مختلف كه باعث مى شود انسان بخاطر این آفتها عمل را انجام ندهد.

(ب گاهى بعلت اینكه ممكن است بعد از انجام عمل دچار آفتى شود آن را انجام نمى دهیم . آفاتى از قبیل یادآورى و عجب به آن یا انجام گناهانى كه عمل را از بین مى برد. همان چیزى كه در این آیه آمده است : ((به سوى كارهاى ایشان رفته و همه را مانند گردى ، پراكنده و نابود مى سازیم .))

(ج گاهى بعلت اینكه ممكن است گناهى انجام داده باشیم كه خداوند به ما گفته باشد: ((هر كارى مى خواهى انجام بده كه بعد از این تو را نمى آمرزم )) عمل را انجام نمى دهیم .

(د گاهى هم بعلت اینكه یك عمل جانشینى دارد كه پاداش آن با آن عمل یكسان یا بیش از آن است ، و بجهت فراوانى این عمال آنها را انجام نمى دهیم . چه خداى بزرگى كه بخاطر فراوانى نعمتهایش ، نعمتهاى او را كه اهمیت مى دادند.

(ه‍) گاهى نیز ممكن است بگوییم : شاید از كسانى باشیم كه تقدیر ما بد عاقبتى بوده ، و بى ایمان از دنیا خواهیم رفت و در نتیجه اعمال خیر ما بى ارزش مى گردد. و باین ترتیب عمل خیر را ترك كنیم .

این احتمالات وجود دارد، و اگر منافع بزرگى در كار باشد، گرچه احتمال نرسیدن به آن نیز وجود داشته باشد، عاقلان براى رسیدن به آن تمام سعى خود را بكار گرفته و بگونه اى براى بدست آوردن این منافع احتمالى تلاش مى كنند كه در مورد منافع اندك قطعى چنین نمى كنند.

بهمین جهت است كه مى بینیم آنان بخاطر نعمتهاى احتمالى و نسیه آخرت به زیباییهاى نقد دنیاى حاضر رغبتى نداشته و آخرت محتمل را بر دنیاى مقطوع ترجیح مى دهند. نعمتهاى پست دنیایى براى آنان بى ارزش بوده ، آن را پست تر از خاك دانسته و سعادتهاى آخرت ، بخصوص نزدیكى و دیدار خدا را با ارزشتر از همه چیزهاى پرارزش ‍ مى دانند. آفریدگار در وجود آنان بزرگ و غیر آن كوچك شده است . و اگر عمرهایى كه خداوند براى آنان مقرر كرده است نبود از شوق دیدار خدا و ثوابهاى او روحهاى آنان حتى باندازه یك چشم بهم زدن نیز، در كالبدشان آرام نمى گرفت . از خداوند بحق دوستان پاكش مى خواهیم ، معرفت آنان را نصیب ما نموده و ما را موفق به ادامه راه آنان و پیروى از آنان نماید.

خاتمه

مراعات اخلاص و حفظ عمل از آفات

اگر بنده بتواند اعمال و مراقباتى را كه به آن اشاره شد، آنگونه كه باید انجام داده و آن را از آفات حفظ نماید، كه خوشا بحال او - ولى حتى عارفان كامل نیز در اینجا ممكن است اشتباه نمایند. بنابراین مراقب نباید فریب بخورد - و اگر نتوانست آن را انجام بدهد یا در رعایت شرایط آن ناتوان بود، باید اولا براى گناهان خود آمرزش بخواهد و در مرحله بعد بفهمد كدام گناه توفیق او را سلب نموده ، تا با توبه و جبران ، آثار آن را از بین برده و همیشه مراقب باشد كه آن گناه را مرتكب نشود تا در آینده نیز موفق باشد. همچنین باید بخاطر گذشته خود اندوهگین بوده و اگر اعمال گذشته او قابل قضا مى باشد قضاى آن را بجا آورده و اگر قابل قضا نیست با عمل دیگرى غیر قضا آن را جبران نموده و به هر حال خود را زیانكار ببیند. زیرا عمل خیرى را كه از دست داده گرچه با انجام عوض آن جبران مى شود ولى مى توانست هم عملى را كه از دست داده و هم عملى را كه مى خواهد با آن گذشته را جبران كند، هر دو را انجام بدهد. بنابراین بهر حال ضرر كرده است . مگر اینكه اندوه و افسوس از دست رفته ها باعث محو آثار بى توفیقى شده و نور توفیق به وجود آید. و گاهى نیز نور پشیمانى بیش از نور توفیق خواهد بود. زیرا گذشت خداوند زیاد بوده و گاهى علاوه بر عفو كوتاهیها، آن را تبدیل به سعى و تلاش نموده و به عملى كه مى خواهد با آن گذشته را جبران كند، بیش از عملى كه اگر انجام مى داد، پاداش مى دهد.

مطالبى كه در ابتدا گفتیم ، فرضى بوده و كسى كه براى بدست آوردن اخلاص سعى و تلاش مى نماید در بیشتر اوقات یا همیشه مطمئن نمى شود كه به نتیجه رسیده است . بنابراین باید تمام توان خود را بكار گرفته و با جدیتى هر چند بیشتر به عمل بپردازد، تا در پرتو اعمال خود بفهمد كه بدون یارى خدا و كمك گرفتن از او نمى تواند به اخلاص دست یابد. زیرا مخلص همانگونه كه از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است : ((كسى است كه براى به دست آوردن چیزى كه ارزش علم ، عمل ، عامل و نتیجه عمل همگى بدان وابسته هستند، جان خویش را فدا كرده و خون خود را مى دهد. و دسترسى به آن كار سختى است كه بنده ، جز با توفیق مخصوص خداى متعال نمى تواند به آن دست یابد.))

و وقتى بنده تمام توان خود را بكار گرفت و فهمید كه نمى تواند به مراد خود برسد، در اینجاست كه ناچار مى شود از ته دل از خداى متعال یارى جسته و به در كرم او پناه ببرد. و در پى آن رحمت بى انتهاى الهى بر او مى وزد - زیرا او كریم بوده و گرامیداشت بندگان ناچار خود را كه به درگاه او و براى دریافت رضایت او آمده اند، دوست دارد. آنگاه او را قبول كرده ، از او راضى شده و او را بنده مخلص خود مى گرداند. زیرا اخلاص ‍ در پى پذیرش و رضایت او بوجود آمده و قبل از قبول و رضایت او، اخلاص تحقق نمى یابد.

بنابراین بنده باید تمام توان و سعى خود را در جهت شناخت آفات عمل و خالص كردن آن بكار گرفته تا ناتوانى و درماندگى خود را درك كند. سپس تسلیم خداوند شده و خلوص را از او بخواهد. و در صورتى كه اینگونه عمل كرده و این مطلب را بخدا بسپارد خداوند بدون هیچ بخل و خیانتى آنچه را به او واگذار كرده براى او انجام مى دهد.

لازم به تذكر است ، گاهى شیطان با این عنوان كه انسان به شناخت عجز و اضطرار رسیده و امور خود را تسلیم خدا نموده است ، او را فریب داده و در عین حال كه او را از مجاهدت باز مى دارد، به او وانمود مى كند كه به مقامات عالى عجز، اضطرار و تسلیم رسیده است . براى رهایى از این فریب ، باید عجز، اضطرار و تسلیم را بخوبى شناخته و با استفاده از علوم الهى و ملاكها و دلایل قطعى خود را بیازماید. و تنها راه تشخیص شناخت عجز خود از ادعاى آن و معناى آن از ظاهرش این است كه هنگام عمل خود را نسبت به همه چیز ناتوان دیده و در تمام وجود جز قدرت خدا قدرت دیگرى نبیند. و زمانى كه بنده به این شناخت رسید، جز خدا مضر و نافعى را ندیده و در پى آن جز براى امر خدا و با نیروى او تلاش نكرده ، حركت نمى كند و آرام نمى نشیند.

از لوازم این صفت این است كه براى سلطان چاپلوسى نكرده و از كسى جز خدا نمى ترسد؛ از كسى بخاطر عطاى او تشكر نكرده و او را بخاطر محروم نمودن او سرزنش نمى كند؛ از خداوند بخاطر عطاى او سپاسگزارى نموده و هنگامى كه خداوند او را محروم كند، خود را سرزنش مى كند. و اگر بهمراه رسیدن به این مطالب خود را محتاج نعمتهاى خداوند دیده و خود را بى نیاز از آن نبیند، به اضطرار مى رسد. و اگر با رسیدن به این امور عنایت ، قدرت و بخشش او را درك كند، تسلیم و توكل در او شكل مى گیرد.

ولى كسى كه این صفات را نداشته ، تاءثیر را در اسباب و وسایل ببیند، و براى بدست آوردن آنها بدون امر خدا، تلاش كرده و حتى با دستورات او نیز مخالفت مى كند، به وعده ها و ضمانت هاى خداوند در مورد رزق ، اجابت دعا و این كه خداوند تمام امور متوكلین را سامان مى بخشد، اطمینان نداشته و هنگام پرداخت مالى كه واجب یا مستحب است از فقر مى ترسد، مردم را بخاطر این كه چیزى به او نداده اند، سرزنش كرده ، و براى ثروتمندان و سلاطین چاپلوسى مى كند، هنگام كسب و كار از شبهات و حرام خوددارى نكرده ، در بدست آوردن مال حریص بوده و بر طبق دین كه میانه روى در آن را مى خواهد، عمل نمى كند، در چنین شخصى كه از سعى و تلاش دست برداشته است ، تسلیم امور به خداوند وجود نداشته و موفقیتى نخواهد داشت . و اگر ادعاى تسلیم هم داشته باشد، این ادعا بیش از پیش توفیق را از او سلب مى نماید.

پس به این نتیجه مى رسیم كه عاقل باید تمام توان خود را، بخصوص براى رسیدن به اخلاص بكار گرفته و در این مورد از توانایى خود ماءیوس بوده و امیدوار به فضل و عنایت خدا باشد تا مورد رحمت او قرار گرفته و با قبول ، رضایت و خالص نمودن او، او را گرامى بدارد. و در هر صورت ، خواه به تسلیم رسیده باشد یا نه نباید از مجاهدت و تلاش دست بردارد.

در تمام عوالم ماهیت هر چیزى اثرى داشته و شكل ظاهرى آن اثر دیگر. هیچگاه شكل ظاهرى چیزى اثر خود آن را ندارد. و گاهى اثر شكل ظاهرى متضاد با اثر خود آن بوده و اثرى معكوس دارد. بعنوان مثال : ادعاى مسلمانى ، شكل ظاهرى مسلمان بودن و باطن مسلمانى اعتقاد به اسلام بوده و اثر آن نجات از جهنم و ورود به بهشت است . اكنون اگر كسى بدون اعتقاد به اسلام بگوید: مسلمان هستم ، نه تنها وارد بهشت نمى شود بلكه براى همیشه در پایینترین طبقات جهنم جاى خواهد گرفت .

تمام امور دنیا و آخرت همینگونه است . بهمین جهت ، كسى فقط شكل ظاهرى فرمانبردارى فرزندان یا خدمتكاران را نمى خواهد و اگر با او اینگونه رفتار كنند، این رفتار را مسخره كردن خود دانسته و بخاطر نافرمانى آنان را تنبیه مى كند. مثلا اگر بخواهى تو را شخص بزرگى بدانند و او با زبان بگوید: تو بزرگترین بزرگان هستى ، ولى ببینى كارهاى او مخالف این سخن بوده و به آن اعتقادى ندارد، این سخن را از او نپذیرفته و مى گویى : مرا كوچك و مسخره كرد. و تو كه از آنان نمى پذیرى كه اینگونه تو را بزرگ بدارند و سخن آنان را اهانت به خود مى دانى ، خداوند هم نباید لفظ تكبیر را كه در دل و یا كارهایت با معناى آن مخالفت مى كنى از تو بپذیرد.

این سخن امام صادق (علیه السلام ) در ((مصباح الشریعه )) را شنیده اى كه فرمود: ((خداوند اگر ببیند كه بنده با زبان تكبیر مى گوید ولى در دل به آن عقیده ندارد، به او مى گوید: اى دروغگو! مرا فریب مى دهى .)) و در روایت دیگرى آمده است : ((هنگامى كه بنده اى در نماز خود تكبیر گفته (خدا را بزرگ شمارد) و خدا را ستایش كند، خداوند مى گوید: فرشتگانم ! ببینید كه چگونه دستش را بلند كرده ، مرا ستایش نموده و بزرگ داشت . من نیز شما را گواه مى گیرم كه بزودى او را بزرگ داشته او را در سراى كرامت خود پاك مى نمایم .))

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>
المراقبات 62 2010-09-26T02:02:28+01:00 2010-09-26T02:02:28+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/64 حسن پوراللهیار ما را از فضل خود محروم ننموده ، از در خود نرانده ، و از بخشش خود ناامید نكنید. گرچه اعمال و دلهاى ما با ادب دیدار و آثار امید سازگار نبوده و ما دیداركنندگان و امیدوارانى دروغین هستیم كه فقط ظاهر دیداركنندگان و امیدواران را داریم . مى گویند: عده اى اسنادى دروغین و جعلى ساخته و براى گرفتن كمك به عده اى از بزرگواران دنیا مراجعه نمودند. آنان پس از دیدن اسناد متوجه ساختگى بودن آن شدند. ولى با این وجود كمك كرده و آنان را رد نكردند. خداوند به وسیله شما بزرگوارى را به آنان عنایت فرمود. بزرگوارى شما سرچش ما را از فضل خود محروم ننموده ، از در خود نرانده ، و از بخشش خود ناامید نكنید. گرچه اعمال و دلهاى ما با ادب دیدار و آثار امید سازگار نبوده و ما دیداركنندگان و امیدوارانى دروغین هستیم كه فقط ظاهر دیداركنندگان و امیدواران را داریم . مى گویند: عده اى اسنادى دروغین و جعلى ساخته و براى گرفتن كمك به عده اى از بزرگواران دنیا مراجعه نمودند. آنان پس از دیدن اسناد متوجه ساختگى بودن آن شدند. ولى با این وجود كمك كرده و آنان را رد نكردند. خداوند به وسیله شما بزرگوارى را به آنان عنایت فرمود. بزرگوارى شما سرچشمه بزرگوارى آنان بوده و با كرم آنان قابل مقایسه نیست . پس بیایید و بخاطر بزرگوارى خود، ما را از بخشش خود محروم نكنید. اگر اعمال و كارهاى ما ادعاى دوستى شما را تصدیق نكرده و صفات دوستداران خود را در ما نمى یابید، بخاطر دشمنى دشمنانتان با ما، ما را در سایه رحمت خود قرار دهید زیرا از دیرباز بخاطر ولایت شما مورد دشمنى آنان قرار گرفته و بجهت انتساب به شما مورد آزار قرار گرفته ایم .

سروران من ! اگر شیطان در كمینم نشسته و تمام توان خود را براى ماءیوس ‍ نمودن من از عنایات شما صرف نماید، با كمك گرفتن از خداوند در مقابل او ایستاده ، با راهنماییهاى شما او را رد كرده و از شما ناامید نمى شوم . زیرا شما واسطه میان مردم و خداوند بوده و كسى كه بخواهد به خدا برسد، باید از هدایتهاى شما استفاده نماید. و من نیز جز شما كسى را ندارم .

و شمایید راه بزرگ ، صراط مستقیم ، شهیدان سراى فنا، شفیعان سراى بقا، رحمت رسیده و شفاعت پذیرفته شده . كسى كه بسوى شما بیاید نجات یافته و كسى كه رو به شما نیاورد هلاك مى شوند. كسانى كه ولایت شما را داشته باشند رستگار شده و كسى كه با شما دشمنى كند، نابود مى گردد. كسى كه به هدایتهاى شما عمل نماید خوشبخت شده و كسى كه به شما پناه آورد، ایمن مى گردد. و كسى كه با شما پیوند داشته باشد راهنمایى مى شود.

بكورى چشم شیطان ، شما را دوست داشته و شیرینى این دوستى را در قلب و نور آن را در عقل ، روح و جانم احساس مى كنم . ولایت شما با گوشت ، استخوان ، مغز، مو، پوست ، و اعصاب و تمام وجود من آمیخته شده و مى گویم :

گر بشكافند سراپاى من   جز تو نیابند در اعضاى من 

از خداوند انتظار دارم دوستى شما را در قلبم افزون نموده ، مرا شیعه نزدیك شما و از دوستان قدیمى شما بگرداند. در بهترین جاهاى بهشت و در نشستگاه صدق ، و نزد خود جاى دهد.))

وقتى ما مقام سروران خود را در نزد خدا فهمیده و نعمت وجود و لطف فراوان آنان را نسبت به خود دریافتیم ، یقین مى كنیم اعمالى كه در این روز و هر روز دیگر انجام مى دهیم از بركات وجود، نورهاى هدایت و دعاهاى پذیرفته شده آنان بوده و تمام اشكالات و نقصهایى كه در اعمال ما به چشم مى خورد ناشى از كوتاهى ما در بهره مندى از عنایات آنان است . بنابراین باید تمام عبادتى را كه در این روز و پیش از آن انجام داده ایم را تسلیم آنان نموده و از خداوند بخواهیم به آنان اجازه شفاعت ، اصلاح مفاسد و برطرف نمودن نقصهاى عبادات ما را داده ، آن عبادتها را تبدیل به اعمال نیك و قابل پذیرش نموده و به خداوند عرضه نمایند.

بیست و پنجم ماه

این روز نیز یكى از مواسم گرانقدر براى موالیان ائمه دین است ، خداوند در این روز سوره ((هل اتى )) را در حق آنان فرو فرستاده و از صدقه آنان تشكر كرد؛ هدیه آنان را پذیرفته ، در كتاب خود شرح حال آنان را داده و آنان را مورد مدح و ثنا قرار داد.

این رویداد - همانگونه كه در روایات فراوان و معتبر آمده است - چنین آغاز مى گردد كه حسنین (علیهما السلام ) بیمار مى شوند. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از آنان عیادت مى كنند. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به امیرالمؤ منین مى گوید: اباالحسن ! بهتر است براى شفاى فرزندانت نذر كنى . زیرا در صورت بر آورده نشدن حاجت وفاى به نذر لازم نیست . على (علیه السلام ) گفت : اگر فرزندانم از این بیمارى شفا پیدا كنند بخاطر تشكر از خداى عزوجل سه روز، روزه مى گیرم . فاطمه (علیها السلام ) و فضه كنیز آنان نیز چنین گفتند. وقتى فرزندان او شفا یافتند. چون چیزى نداشتند، على (علیه السلام ) نزد ((شمعون خیبرى )) رفته و سه صاع جو قرض گرفت . - در بعضى از روایات آمده كه على (علیه السلام ) نزد همسایه یهودى خود بنام ((شمعون )) كه به پشم رشتن و بافتن اشتغال داشت ، رفته و به او گفت : آیا به اندازه یك سبو، پشم مى دهى كه فاطمه ، دختر محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) در مقابل سه صاع جو آن را بریسد؟ گفت : آرى . آنگاه پشم و جو را به او داد. او نیز آن را پیش فاطمه آورده و جریان را براى او نقل كرد. فاطمه (علیه السلام ) نیز قبول كرد كه آن عمل را انجام دهد.-

فاطمه (علیها السلام ) یك صاع جو را آسیاب نموده و با آن پنج عدد نان تهیه كرد؛ هر نفر یك عدد. على (علیه السلام ) نماز مغرب را همراه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گزارده و به منزل آمد. غذا را جلوى او گذاشتند. ناگهان فقیرى آمده و گفت . سلام بر شما! اهل بیت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) من فقیرى از فقراى شیعه هستم . به من غذا دهید تا خداوند از غذاهاى بهشتى به شما بدهد. على (علیه السلام ) صداى او را شنید. دستور داد غذا را به او بدهند. آنها نیز غذا را به او داده و فقط با آب افطار كردند.

روز دوم فاطمه (علیها السلام ) یك صاع دیگر را آرد كرده و نان پخت ، على (علیه السلام ) با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نماز مغرب را گزارده و به منزل آمد. همین كه غذا را جلوى او نهادند، یتیمى به در خانه آنان آمده و گفت : سلام بر شما! اهل بیت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )! یتیمى از فرزندان مهاجرین هستم . پدر و مادرم در روز ((عقبه )) شهید شده اند. غذایم دهید تا خداوند از غذاهاى بهشت به شما بدهد. على (علیه السلام ) این سخنان را شنیده و دستور داد تا غذا را به او بدهند. آنان نیز اطاعت كرده و فقط با آب افطار كردند.

فاطمه (علیها السلام ) در روز سوم ، سومین صاع جو را آرد كرده و نان پخت . على (علیه السلام ) با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نماز خوانده به منزل بازگشته و غذا را جلوى او گذاشتند. در این هنگام اسیرى در خانه آنان آمده و گفت : سلام بر شما، اهل بیت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )! ما را اسیر كرده و بدون غذا نگه مى دارید! على (علیه السلام ) شنیده و دستور داد غذا را به او بدهند. آنان نیز غذا را به او داده و فقط با آب افطار كردند. و در این سه شبانه روز غیر از آب چیزى نخوردند.

در روز چهارم و در حالى كه آنان نذر خود را ادا كرده بودند، على (علیه السلام ) با دست راست خود حسن (علیه السلام ) و با دست چپ حسین (علیه السلام ) را گرفته و در حالى كه از شدت گرسنگى مانند جوجه هاى پرندگان مى لرزیدند، نزد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) رفتند. هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنان را دید، فرمود: اباالحسن ! چقدر سختى كشیده اید! آنگاه با هم بطرف منزل فاطمه (علیها السلام ) حركت كردند. وقتى به آنجا رسیدند، فاطمه (علیها السلام ) را در جایگاه عبادت خود یافتند؛ در حالى كه از شدت گرسنگى شكمش ‍ چسبیده و چشمانش بگودى نشسته بود. هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) او را دید، فرمود: پناه بر خدا اهل بیت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) از گرسنگى مى میرند! در پى آن جبرییل بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرود آمد و گفت : محمد! خداوند بخاطر اهل بیتت به تو تبریك گوید. فرمود: چرا؟ جبرئیل ! در این جا جبرئیل این آیات را بر زبان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) جارى ساخت : هل اتى على الانسان حین من الدهر... لا نرید منكم جزاء و لا شكورا.

((ثعلبى )) روایت كرده است كه ((در این روز غذایى از آسمان فرود آمد كه تا هفت روز از آن مى خوردند.)) عده اى از بزرگان اهل سنت نزول این سوره در مورد امیرالمؤ منین و خانواده او (علیهم السلام ) را روایت نموده اند. شیعیان باید براى سپاسگزارى از خداى متعال با تمام توان در این روز به عبادت بپردازند. زیرا خداوند در این روز با این فضایل بزرگ و نزول این آیات گرانقدر اهل بیت را گرامى داشت . و آنان را بگونه اى به ما معرفى نمود كه جاى هیچ شك و شبهه اى باقى نمانده و بدین وسیله دین ما را كامل و نعمتهاى خود را بر تمام كرد. خداى را شكر آنگونه كه خود مى پسندد.

شكرگزارى به درگاه خداوند در این روز و مانند آن با روزه ، نماز شكر و سجده هاى آن است . ولى مهم ؛ شناختن قدر نعمت است آنگونه كه باید. و این مطلب با اندیشه و دانش تحقق مى یابد. و آنگاه كه نعمت را شناخت آن را بزرگ مى داند. و از راههاى بزرگ دانستن نعمت عبادت كردن است .

روز بیست و ششم ، بیست و هشتم و بیست و نهم

روایت شده است : ((در هر كدام از روزهاى بیست و ششم ، بیست و هشتم و بیست و نهم یكى از دشمنان اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نابود شده است .)) كسى كه ایمان كامل به ولایت آنان ، كه از جانب خدا مى باشد، دارد، باندازه محبت و ارادتى كه به آنان دارد از نابودى دشمنانشان مسرور و بخاطر آن سپاسگزار خداوند خواهد بود.

روز آخر ذى حجه

در این روز دو ركعت نماز روایت شده است كه اهل مراقبت آن را مهم مى شمارند. در هر ركعت یك بار ((فاتحه الكتاب ))، ده بار((قل هو الله احد)) و ده بار ((آیة الكرسى )) خوانده و پس از نماز این دعا را مى خوانیم : اللهم ما علمت فى هذه السنة من عمل نهیتنى عنه و لم ترضه و نسیته و لم تنسه ، و دعوتنى الى التوبة بعد اجترائى علیك ، اللهم فانى استغفرك منه فاغفر لى ، و ما علمت من عمل یقربنى الیك فاقبله منى ، و لا تقطع رجایى منك یا كریم این دعا با اندكى اختلاف و بگونه اى دیگر نیز روایت شده است .

سفارش به انجام این عمل در این روز خود گواه خوبى بر صحت روایت است . زیرا در روایات دیگرى نیز داریم كه بطور عموم سفارش به جبران اعمال یك روز یا یك ماه در آخر آن ، مى نماید. و چه بهتر كه در پایان سال اعمال یك ساله را جبران نماییم . بنابراین با توجه به مناسبت این نماز و دعا با آخر سال ، مى توان بخوبى صحت و اعتبار این روایت را فهمید. روایت شده است : ((كسى كه این نماز را گزارده و این دعا را بخواند، شیطان مى گوید: واى بر او تمام زحمات یكساله مرا به باد داد و سال گذشته نیز به خیر او گواهى مى دهد.))

اى كسى كه به خدا و دین او ایمان دارى ! از پروردگار خود و اولیاى او بخاطر این معارف بگونه اى تشكر كن كه بخاطر هیچ نعمت دنیایى اینطور تشكر نكرده باشى . و با خود بیندیش كه اگر در این سال با حوادثى روبرو مى شدى كه احتمال هلاكت یا اسارت و قتل تو وجود داشت ولى دوستى مهربان عمل آسان و چند كلمه اى را به تو مى آموخت و مى گفت : اگر این عمل را انجام داده و این كلمات را بگویى ، تمام بلاهایى را كه ممكن است به آنها دچار شوى ، از تو دور كرده و تمام اموالت را كه از بین رفته به تو برگردانده ، بهترین زندگى را برایت فراهم كرده ، دارایى و سلطنت و آسایش جاوید و بالاتر از اینها، زندگى شیرین و جاویدان به تو خواهد داد، عملى كه این دوست به تو پیشنهاد كرد، چه ارزشى داشت و به این دوست چقدر علاقه پیدا مى كردى . آیا این عمل را بر كیمیا ترجیح نداده ، و آیا این دوست را باندازه كسى كه به تو كیمیا بدهد، بزرگ نمى دانستى ؟

با ترازوى عقل خود عمل آسانى را كه امامت به تو آموخته و اثرش را براى تو گفته است ، بسنج و ببین آیا مى توانى در كیمیا این اثر را بیابى . مهمترین كار كیمیا ثروت بخشیدن و آسان نمودن كارهایى است كه با پول مى توان انجام داد. و در بیماریها و بلایا كه از پول كارى ساخته نیست كیمیا هم ارزش ندارد.

این فرصت را غنمیت شمرده و از پروردگار و پیامبر و امامت بمقدار این نعمت و منت بزرگ سپاسگزارى نما. آنان تو را به راههاى نجات ، رسیدن به كاملترین سعادتها و بالاترین درجات راهنمایى نموده اند. و عطا و بخشش ، تشكرى مناسب و شایسته خود مى طلبد. ولى آیا كسى مى تواند سپاسگزار حتى كوچكترین نعمت خداى متعال باشد؛ گر چه عبادت جن و انس را انجام داده باشد. بنابراین همراه با شرمسارى بخاطر ناتوانیها و كوتاهیهاى خود، از هیچ سعى و تلاشى دریغ نكرده و بدان تلاش و كوشش تو نیز نعمتى از نعمتهاى اوست .

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>
المراقبات 61 2010-09-26T02:01:47+01:00 2010-09-26T02:01:47+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/63 حسن پوراللهیار بنابراین انسان منصف باید بجهت اینكه این روز، روز ثبوت اسلام و ایمان است به شرف و كرامت آن معتقد شود. این كرامت را مانند كرامت ایمان به خدا، رسول ، حجتها، نشانه ها، كتابها و تمامى رسولان آن دانسته و بالاتر، این روز را برابر تمام نعمتهاى دنیا و آخرت بداند. سپس ‍ بیندیشد كه چگونه خداوند این اسباب را براى هدایت او ایجاد و با عزت اسلام او را عزیز گردانیده ، و بدین طریق او را مورد لطف خود قرار داده است . و اینكه اگر خداوند با دلایل عقلى او را به اسلام دعوت مى كرد ولى چنین وقایعى دلایل عقلى را تاءیید ن بنابراین انسان منصف باید بجهت اینكه این روز، روز ثبوت اسلام و ایمان است به شرف و كرامت آن معتقد شود. این كرامت را مانند كرامت ایمان به خدا، رسول ، حجتها، نشانه ها، كتابها و تمامى رسولان آن دانسته و بالاتر، این روز را برابر تمام نعمتهاى دنیا و آخرت بداند. سپس ‍ بیندیشد كه چگونه خداوند این اسباب را براى هدایت او ایجاد و با عزت اسلام او را عزیز گردانیده ، و بدین طریق او را مورد لطف خود قرار داده است . و اینكه اگر خداوند با دلایل عقلى او را به اسلام دعوت مى كرد ولى چنین وقایعى دلایل عقلى را تاءیید نمى كرد، ممكن بود دشمن او را به شك و شبهه گرفتار ساخته و او را از دین و ایمان خارج كند؛ و او را به كفر و عذاب همیشگى و جاویدان مبتلا كند. و نیز اگر این حادثه كه كفار را با پذیرش مالیات و خوارى ، خوار نمود، بوقوع نمى پیوست آنان عزت و توانایى خود را حفظ كرده و با اسلام و مسلمین درگیر مى شدند. كه نتیجه آن چیزى جز در سختى افتادن مسلمانان نبود و حتى شاید عده اى ضعیف النفس بر اثر این سختى ها و مشكلات از دین خارج مى شدند. ولى خداوند با این حادثه و آشكار ساختن شرف و كرامت دوستان خود تمامى این سختى ها و خطرات بزرگ را تبدیل به آسایش دائمى نمود. این نعمت آنقدر بزرگ است كه كسى توان اندازه گیرى و سپاسگزارى آن را ندارد.

با توجه به این مطالب لازم است بمقدار ارزش این نعمت در سپاسگزارى آن تلاش نمود. و در صورتى كه نتوان آنچنان كه حق آن است شكر آن را بجاى آورد، باید باندازه توان براى سپاسگزارى آن تلاش ‍ كرد.

همچنین بحكم عقل واجب است نعمت وجود این بزرگواران را درك كرده و با تمام توان به ستایش و ثناى آنان مشغول شده و بر آنان درود فرستیم و اینگونه حساب كنیم كه اگر حادثه اى براى كسى اتفاق مى افتاد كه نتیجه آن هلاكت و عذاب جاوید بود یا جنگى پیش مى آمد كه جان و ناموسش در خطر قرار مى گرفت ولى بزرگى با واسطه گرى عده اى از كارگزاران خود از این مطلب آگاه شده و او را از این شرایط نكبت بار نجات مى داد، و او را عزیز گردانیده و در آسایش قرار مى داد، چگونه و با چه زبانى از این بزرگوار و واسطه هاى او تشكر مى كرد؟ و چگونه خود را در گرو منت او و كارگزاران او مى دید؟ و آیا بعد از این نعمت مخالفت با دستورات او و اطاعت از دشمن او را در حضور او كارى زشت نمى دید! و اكنون چگونه به خود اجازه مى دهد كه با پروردگار و مالك وجودش ‍ مخالفت نماید. كسى كه آفریننده و بوجود آورنده اوست و تمام نعمتهایى را كه در اختیار دارد از جانب او مى باشد. و آیا واسطه درگاه خداوند، علت وجود تو و سایر نعمتهایى كه در اختیار دارى ، نمى باشد!

و در یك كلام ، اگر انسان در رفتار خود بر طبق عقل خود عمل نماید، عقل به كوچكترین مخالفتى با پروردگارش راضى نمى شود. و تنها در صورتى مى تواند به هر كارى دست بزند كه عقل خود را كنار گذاشته باشد.

برادرم ! اگر درباره مقام ، موقعیت و شرف این روزها از این جهت كه نعمت مباهله در آن تحقق یافته و با مباهله ، دلایل نبوت و ولایت آشكار گردیده است ، تاءمل نموده و درباره آنچه كه درباره نعمت نبوت و ولایت گفتیم اندیشه نمایى ، این روز را بزرگ یافته ، با تمام توان براى اداى حق آن تلاش خواهى كرد؛ انجام عباداتى كه در این روز وارد شده براى تو راحت و آسان شده ، با اشتیاق آن اعمال را انجام بده و فقط به خاطر سپاسگزارى از نعمت دهنده بزرگ ، آن اعمال را انجام خواهى داد و در عین حال خود را از كسانى خواهى دانست كه در انجام اعمال این روز كوتاهى كرده یا ناتوان هستند. و بدین ترتیب فریب اعمال خود را نخورده و از كرامت پروردگار بهره مند مى گردى .

اعمال روز مباهله

از اعمال این روز مى توان به اعمالى كه سید (قدس سره ) در این روز، در ((اقبال ))، از ((محمد بن على بن ابى قرة )) از ((محمد بن على قمى )) روایت كرده است و زیارت در آن اشاره نمود او مى گوید: بنابر صحیح ترین روایات مباهله روز بیست و چهارم مى باشد و مى گوید كسى كه بخواهد این اعمال را انجام بدهد باید این روز را به خاطر شكر گزارى روزه گرفته ، تمیزترین لباسهاى خود را پوشیده ، عطر استعمال كند؛ غسل كرده ، در منزل خود آرامش و وقار داشته ، بعد از غسل و پوشیدن لباسها از منزل خارج شده ، به مزار یكى از اولیاى خدا یا مكان خلوت یا كوه بلندى رفته و كارهایى را كه مردم هنگام رفتن به سر مزار اولیاى خدا، انجام مى دهند، انجام بدهد. وقتى به آنجا رسید جایى كه مى خواهد در آنجا حق را ادا نموده و با شفاعت آنان خواسته خود را از خداوند بخواهد باید مدتى صلوات فرستاده ، آنگاه نماز خوانده و بعد از نماز هفتاد بار از خداوند آمرزش بخواهد (مثلا هفتاد بار بگوید: ((استغفر الله ))) آنگاه برخاسته دستهایش را بلند كرده ، بین زمین و آسمان را نگریسته و بگوید: ... - در اینجا، سید، دعایى كه مشتمل بر ستایش خدا بجهت معرفى مفصل ولایت با آیه مباهله است را آورده است - و بعد از نقل آن دعا مى گوید: هنگام خواندن هر دعا باید دو ركعت نماز خوانده و تا نیم روز یا تا اذان ظهر و بنابر عقیده بعضى تا زردى آفتاب در آنجا بماند.

سید مى گوید: یكى از دعاهاى روز مباهله دعاى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى باشد كه ما آن را از ((شیخ محمد بن ابى قرة )) از ((سلیمان دیلمى )) از ((حسین بن خالد)) از امام صادق (علیه السلام ) نقل كرده ایم . امام صادق (علیه السلام ) مى فرمایند: امام باقر (علیه السلام ) فرمودند: اگر بگویم اسم اعظم خداوند در این دعا مى باشد، راست گفته ام . و اگر مردم مى دانستند این دعا چه اثرى در اجابت دعا دارد با تمام توان براى آموختن آن تلاش مى كردند. من نیز براى برآورده شدن حاجتم آن را خوانده و به نتیجه مى رسم . و این همان دعاى مباهله است كه این آیه در شاءن آن نازل شد: ((بگو: بیایید فرزندان ما و شما، زنان ما و شما، نفسهاى ما و شما را گرد آورده آنگاه مباهله نموده و...)). این دعا را جبرئیل (علیه السلام ) براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آورده و گفت : با وصى ، دو نوه و دخترت با آنها مباهله كن و این دعا را بخوان . و نیز از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود: ((در دعا كردن خیلى تلاش كنید زیرا گنجینه هاى علمى كه نزد خداست از هر چیزى برتر است . دعا را واسطه خود قرار داده و آن را از كسانى كه شایستگى آن را ندارند - مانند كم خردان و منافقین - پنهان دارید. این دعا با این عبارت شروع مى شود: ((اللهم انى اسئلك من بهائك بابهاها...)).

اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) معادن علم خداى متعال هستند همانگونه كه در زیارت جامعه به آن تصریح شده است . و نیز آنان ((اسماء الله الحسنى ))؛ ((بهترین نامهاى خدا)) مى باشند چنانچه روایات نیز همان را مى گوید. بنابراین بعید نیست كه مراد از ابهى بهاء الله و اجل جلال الله و اجمل جمال الله ...؛ ((زیباترین و ظریفترین زیبایى خدا، بزرگترین جلال خدا و زیباترین زیبایى خدا...)) نیز آنان باشند. براى نزدیك نمودن این معانى به ذهن دلایل عقلى و نقلى وجود دارد كه اینجا جاى ذكر آن نیست ، بخصوص ‍ بعد از دستور حضرت (علیه السلام ) به پنهان نمودن این مطلب .

همچنین از دعاهاى این روز مى توان دعاى گرانقدرى را كه به امیرالمؤ منین (علیه السلام ) منسوب است نام برد. متن این دعا بهترین گواه بر درستى این نسبت است . زیرا در آن دعا، اشارات فراوانى به معناى نامهاى خداوند و آثار آن شده كه این كار از كسى جز آنان یا كسانى كه از آنان آموخته باشند، بر نمى آید.

اعطاى انگشترى به فقیر در حال ركوع

این روز از جهت دیگرى نیز ممتاز بوده و كرامت دارد، در این روز امیرالمؤ منین (علیه السلام ) انگشترى خود را در حال ركوع به فقیر بخشید. خداوند نیز او را در كتاب خود، به عنوان ولى مؤ منین معرفى نموده و صفات نیكى را براى او برشمرد: ((اى كسانى كه ایمان آورده اید! هر كس از شما از دین باز گردد، بزودى خداوند گروهى را كه آنان را دوست داشته و آنان نیز او را دوست دارند، نسبت به مؤ منین سرافكنده و فروتن و نسبت به كفار سرافراز و مقتدرند، به یارى دین بر مى انگیزد. آنان در راه دین جهاد كرده و از سرزنش كسى باكى ندارند. این است فضل خدا بهر كه خواهد، عطا مى كند. خداوند داراى رحمت گسترده و بى نهایت بوده و از احوال كسانى كه استحقاق آن را دارند آگاه است . ولى امر شما تنها خدا، رسول و مؤ منانى هستند كه نماز بپا داشته و در حال ركوع به فقیران زكات مى دهند.))

یكى از اهل سنت روایت كرده است : هنگامى كه مسلمانان در جنگ خیبر فرار كردند، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: ((فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست داشته ، خدا و رسولش نیز او را دوست دارند، تاخت و تاز فراوانى در جنگ داشته و هیچگاه فرار نمى كند و تا زمانى كه خداوند او را پیروز نكند، باز نمى گردد. آنگاه پرچم را به على داد.))

نیز روایت كرده است : ((پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به درگاه خداوند عرضه داشت : خدایا محبوبترین آفریدگانت را بفرست تا این پرنده را با او بخورم . در پى آن مولاى ما على (علیه السلام ) آمده و با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مشغول خوردن آن شدند.))

آیاتى را كه ذكر كردیم ، آیاتى است كه در این روزها نازل شده و در آن به فضایل امیرالمؤ منین (علیه السلام ) تصریح شده است . این آیات از محكمات قرآن بوده و براى همگان قابل فهم است كه اهل سنت نیز در تفسیر این آیات آن را تصدیق كرده اند. ولى آیاتى كه در این مورد در قرآن هست و فقط خواص آن را مى فهمند چندین برابر این آیات بوده و نزدیك به ثلث قرآن است . براى شناخت این آیات مى توان به روایاتى كه شیعه از اهل بیت رسالت كه شریكان قرآن هستند و نیز كتابهاى دانشمندان شیعه مانند كتاب فضل بن شاذان (ره ) مراجعه نمود.

انسان باید این روز را هم مانند سایر روزهاى شریف به پایان برساند و علاوه بر توسل به نگهبانان روز باید به كسانى كه در مباهله شركت داشتند نیز توسل جسته و به حق بزرگ آنان اعتراف و نعمت وجود، هدایت ، نیكى ، احسان و فضل بزرگ آنان را سپاسگزارى كرده و با بهترین زبان و گریه و زارى از آنان بخواهد كه منت خود را بر او تمام كرده و نعمتهاى خود را با واسطه شدن در درگاه خداى متعال كامل نماید. تا كارهاى او با پذیرش ، رضایت و نزدیكى به خدا و قرار دادن او در گروه دوستان خدا و شیعیان مقرب و دوستان قدیمى آنان - درود خدا بر آنان باد - پایان پذیرد.

مراقب مى تواند در مناجات با آنان بگوید: ((سروران من ! شما به ما آموختید كه بزرگواران نعمتهاى خود و بخشندگان ، بخشش خود را كامل مى نمایند. و اكنون شما جانشینان خدا در میان آفریدگانش و مظهر كرم و رحمت او مى باشید. پس نعمتها و بخششهاى خود را بر ما كامل نمایید؛ گرچه عدل شما ما را شایسته آن نمى داند. ولى باز هم شما فرمودید كه خداوند قبل از این كه شایستگى نعمت در كسى باشد آن را به او عنایت مى فرماید. و اكنون مظهر این اخلاق چه كسى غیر از شماست ؟ به دیدار شما آمده و امیدوار به احسان و فضل شما هستیم .

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>
المراقبات 60 2010-09-26T01:59:35+01:00 2010-09-26T01:59:35+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/62 حسن پوراللهیار سید و عاقب گفتند: سخنان تو ما را قانع نكرده و به آنچه تو مى خواهى اقرار نمى كنیم بنابراین مباهله كرده و لعنت خدا را بر دروغگو قرار مى دهیم . و باین ترتیب حق به زودى آشكار مى گردد. در این جا بود كه خداوند آیه مباهله را بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل فرمود: ((اگر بعد از اینكه آگاه شدى ، كسى در مورد او (عیسى ) با تو مجادله نماید، بگو: بیایید هر كدام از ما و شما خودمان و زنان و فرزندانمان را گرد آورده ، مباهله نموده و دروغگو را گرفتار لعنت و عذاب خدا نماییم .)) پیامبر نیز این آیه را برا سید و عاقب گفتند: سخنان تو ما را قانع نكرده و به آنچه تو مى خواهى اقرار نمى كنیم بنابراین مباهله كرده و لعنت خدا را بر دروغگو قرار مى دهیم . و باین ترتیب حق به زودى آشكار مى گردد. در این جا بود كه خداوند آیه مباهله را بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل فرمود: ((اگر بعد از اینكه آگاه شدى ، كسى در مورد او (عیسى ) با تو مجادله نماید، بگو: بیایید هر كدام از ما و شما خودمان و زنان و فرزندانمان را گرد آورده ، مباهله نموده و دروغگو را گرفتار لعنت و عذاب خدا نماییم .)) پیامبر نیز این آیه را براى آنان خواند. سپس فرمود: خداوند به من دستور داده كه اگر بخواهید و بر گفته خود استوار باشید، به خواسته شما عمل كرده و با شما مباهله كنم . آنان گفتند: فردا با تو مباهله مى كنیم تا حقیقت روشن شود. آنگاه با همراهان خود از پیش پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) برخاستند.

هنگامى كه به منزلگاه خود در ((حره )) رسیدند یكى از آنها به دیگرى گفت : مباهله كار را یكسره خواهد كرد. بنابراین قبل از هر چیز بنگرید با چه كسانى براى مباهله مى آید. آیا با تمام پیروان خود، یا با اصحاب باسوادش ، یا افراد متواضع ، بى چیز و برگزیدگان دینى خود كه تعدادشان اندك است ؟ اگر عده زیاد و قدرتمندان را به همراه خود آورد چنین كسى مانند پادشاهان قصد فخر فروشى دارد و شما برنده مباهله هستید. و اگر با عده كمى از پیروان فروتن و برگزیده خود آمد - كسانى كه پیامبر با آنان به مباهله مى آیند - مبادا با آنان مباهله كنید. هنگام مباهله حتما اینها را در نظر داشته باشید تا مبادا به عذاب خدا گرفتار آیید. من آنچه را باید بگویم ، گفتم ، دیگر خود دانید.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور داد زیر دو درخت را جارو كرده و فرداى آن روز امر فرمود پارچه سیاه و نازكى را روى آن درختها انداختند. هنگامى كه سید و عاقب این منظره را دیدند با فرزندان خود كه عبارت بودند از: صبغة المحسن ، عبدالمنعم ، ساره و مریم و نیز مسیحیان نجران و سواران ((بنى حارث )) با بهترین شكل و شمایل ، براى مباهله از جایگاه خود بیرون آمدند.

اهل مدینه یعنى مهاجرین ، انصار و دیگران نیز هر كدام با نشانها و پرچمهاى خود با شكل و شمایل نیكو، به آنجا آمدند تا نظاره گر حوادث باشند. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) صبحگاهان ، در اطاق خود درنگ نمود تا مدتى از روز گذشت . آنگاه بیرون آمده ، دست على را گرفته و در حالى كه حسن و حسین در جلوى او و فاطمه (علیها السلام ) پشت سر او حركت مى كردند، به طرف آنان آمده ، در میان دو درخت و زیر آن پارچه ایستاد. در اینجا نیز دست على در دست او، حسن و حسین در جلو او و فاطمه - درود خدا بر آنان - پشت سر او قرار داشت . آنگاه به دنبال سید و عاقب فرستاد و آنان را به مباهله اى كه خواسته بودند، فرا خواند.

آنان نیز آمده و گفتند: اباالقاسم ! با چه كسى با ما مباهله مى كنى ؟ حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: با بهترین مردم روى زمین و گرامى ترین آنان نزد خداى عزوجل ، با اینان - و به على (علیه السلام ) و فاطمه ، حسن و حسین كه درود خدا بر آنان باد اشاره كرد - گفتند: براى مباهله با ما نه بزرگان را آورده و نه جمعیت زیاد، و نه افراد زیبایى را كه به تو ایمان دارند. و كسى را جز این جوان و این زن و دو تا بچه با تو نمى بینیم . با اینان مى خواهى با ما مباهله كنى ؟ فرمود: بله ، به كسى كه مرا به حق برانگیخت سوگند، دستور دارم با اینان با شما مباهله كنم . در اینجا بود كه از ترس رنگشان زرد شده و به نزد یاران خود برگشتند.

وقتى همراهان آنان ، قیافه رنگ پریده آنان را دیدند، پرسیدند چه اتفاقى افتاده است ؟ آنان خود را كنترل كرده و گفتند: چیزى نیست . جوان برگزیده و دانشمندى در میان آنان بود؛ به آنان گفت : واى بر شما! این كار را انجام ندهید، صفات او را كه در جامعه بود به یاد آورید. بخدا سوگند شما به خوبى مى دانید كه او راستگوست . مدت زیادى از تبدیل شدن برادرانتان به خوك و میمون نمى گذرد. سخنان این جوان بر آنان اثر گذاشت و از مباهله منصرف شدند.

راوى مى گوید: اسقف برادر دانشمندى به نام ((منذر بن علقمه )) داشت و آنان او را با این عنوان مى شناختند. وقتى دید كار به اینجا رسیده و آنان در مورد كارى كه مى خواستند انجام دهند، به تردید افتاده اند، دست ((سید)) و ((عاقب )) را گرفته و گفت : مرا با این دو تنها گذارید. آنگاه رو به آنان كرده و گفت : پیشقراول قبیله كه در پى آب و علف جلوتر حركت مى كند، هیچگاه به قوم خود دروغ نمى گوید. من از روى خیرخواهى مى گویم به خودتان كمك كنید و خود را نجات دهید و الا خود و دیگران را نابود مى كنید. گفتند: بگو، كه تو امین و درستكارى . گفت : به خوبى مى دانید كه هیچ قومى با پیامبر مباهله ننموده ، مگر اینكه نابود شده است . محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )، همان كسى است كه پیامبران مژده آمدن او را داده اند. مطلب دیگرى نیز هست كه باید از آن ترسید. پرسیدند: چه چیزى ؟ گفت : بنگرید كه نزدیك است ستاره ثریا بر زمین فرو آید، درختان سر خم كرده و پرندگان در مقابل شما صورت بر زمین گذاشته و بالهاى خود را بر روى زمین پهن نموده و شكم آنها خالى شده است . و نشانه هاى دیگر نزدیك شدن عذاب را در روى زمین ببینید. به لرزش كوهها و دودى كه پخش شده و ابرهاى پراكنده در وسط تابستان و گرماى شدید بنگرید. به محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) كه دستش ‍ را بلند كرده و با چهار نفر از اهل بیتش كه با او بوده و منتظر پاسخ شما هستند بنگرید. و بدانید كه اگر دهان گشوده و كلمه اى براى مباهله بگویید نمى توانید از نابودى خود جلوگیرى كرده و هیچگاه نزد خانواده و اموال خود باز نمى گردیم . با شنیدن این سخنان در فكر فرو رفته و دیدند درست مى گوید. و یقین كردند كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) واقعا از جانب خداوند فرستاده شده است . اینجا بود كه متزلزل شده و فهمیدند كه در صورت مباهله ، حتما گرفتار عذاب خواهند شد.

وقتى منذر دید كه آنان واقعا احساس خطر كرده اند، گفت : اگر تسلیم او شوید هم اكنون و هم در آینده سالم مى مانید. و اگر این عزت و شرافت خود را در میان قومتان مى خواهید، به شما حسادت نمى ورزم . ولى این شما بودید كه از نجران به اینجا آمدید؛ به محمد پیشنهاد مباهله داده و آن را تنها راه تشخیص حق دانستید. محمد نیز به سرعت به درخواست شما پاسخ مثبت داد. و پیامبران هنگامى كه اراده كارى كنند تا انجام آن از پاى نمى نشینند. برادرانم ! بهتر است از ترس علامتهایى كه مى بینید از مباهله خوددارى كنید و با شتاب با محمد مصالحه نموده و او را از خود راضى كنید. ما اكنون در شرایطى به سر مى بریم كه قوم یونس اندكى پیش از نزول عذاب در آن بسر مى بردند.

گفتند: بنمایندگى از جانب ما نزد محمد رفته و ببین از ما چه مى خواهد. از او بخواه كه نزدیك ترین افراد به او یعنى پسر عمویش بنمایندگى از او با ما مصالحه كند. در این كار تاءخیر نكن تا هر چه زودتر از نتیجه كار آگاه شویم .

((منذر)) بطرف پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رفته و گفت : سلام بر تو، رسول خدا! گواهى مى دهم كه خدایى ، جز خدایى كه تو را برانگیخته وجود نداشته و شما و عیسى هر دو بنده خداى عزوجل و فرستاده او هستید. و بدین ترتیب اسلام آورده و به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفت كه براى چه كارى آمده است . رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز براى مصالحه با آنان على (علیه السلام ) را فرستاد. على (علیه السلام ) عرض كرد: پدر و مادرم فداى تو رسول خدا! بر چه چیزى با آنان مصالحه نمایم ؟ حضرت فرمودند: راى تو راى من است هر طور كه مى خواهى مصالحه كن .

امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بطرف آن دو رفته و سالیانه هزار لباس و هزار دینار بعنوان مالیات براى آنان تعیین كرد كه قسمتى از آن را در محرم و قسمت دیگرى را در رجب بدهند. آنگاه آن دو را در حالى كه سرافكنده و شرمسار بودند نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) برده و او را از مالیاتى كه بر آنان بسته بود آگاه نمود. آنان نیز مالیات و سرافكندگى را پذیرفتند. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: این را از شما قبول مى كنم ولى بدانید كه اگر با من در زیر آن عبا مباهله مى كردید، خداوند در بیابان شما را دچار آتش سوزانى مى نمود كه دامنه آن در كمتر از یك چشم بهم زدن به پشت سریهاى شما رسیده و همه را آتش ‍ مى زد.

هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با اهل بیتش باز گشته و به مسجد رفت ، جبرئیل نازل شد و گفت : محمد! خداى عزوجل به تو سلام رسانیده و به تو مى فرماید: وقتى بنده من موسى ، با دشمن خود، قارون مباهله نمود، قارون ، خانواده ، دارایى و یارانش در زمین فرو رفتند. بعزت و جلالم سوگند یاد مى نمایم كه اگر تو با افراد خانواده ات كه در زیر آن عبا بودند، مباهله مى كردى ، همه زمینیان و آفریدگان نابود مى شدند، آسمان ریز ریز شده كوهها سنگریزه شده و زمین هیچگاه آرام نمى گرفت ، مگر اینكه آن را بخواهد.

آنگاه پیامبر به سجده افتاده و صورتش را بر زمین گذاشت سپس ‍ برخاسته ، دستهایش را بلند كرد، بگونه اى كه سفیدى زیر بغلش آشكار شد، و سه بار گفت ، نعمت دهنده را سپاسگزارم . پرسیدند، چرا سجده نموده و خوشحال شدید؟ پاسخ فرمود: بخاطر سپاسگزارى به درگاه خداوند و اینكه این كرامت را به اهل بیت من ارزانى داشت . آنگاه آنچه را جبرئیل گفته بود، براى آنان نقل كرد.

شگفتا كه بسیارى از بزرگان علماى سنى گفته اند: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) با على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السلام مباهله كرد. خداوند نیز این آیه را بر او نازل كرد ((بیایید فرزندان ما و شما، زنان ما و شما و نفسهاى ما و شما را گرد آورده و آنگاه مباهله نماییم .)) با در نظر گرفتن این آیه و كسانى كه به همراه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مباهله نمودند، مى فهمیم خداوند متعال على (علیه السلام ) را در این آیه نفس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دانسته است . ولى با این وجود دیگران را بر على مقدم مى نماید كه به خدا سوگند! ستمى بزرگ و كارى بسیار نابخردانه است .

از كسانى كه به این مطلب تصریح كرده اند ((مسلم )) است . او در كتاب ((صحیح )) خود روایت كرده است كه پیامبر با على ، فاطمه ، حسن و حسین مباهله نمود. و نیز ((ثعلبى ))، ((مقاتل ))، ((كلبى ))، ((ابن مردویه ))، ((عبدالله بن عباس ))، ((حسن بصرى ))، ((شعبى ))، ((سدّى ))، ((زمخشرى )) و دیگران نیز آن را روایت كرده اند.

زمخشرى در زیل این روایت ، از عایشه نقل مى كند: ((رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در حالى كه عباى مویین سیاهى بتن داشت ، حسن پیش او آمده ، او را با آن عبا پوشش داد و سپس به ترتیب حسین ، فاطمه ، على پیش او آمده آنان را در عبا وارد كرد. آنگاه فرمود: و خداوند مى خواهد پلیدى را از شما اهل بیت دور كرده و شما را كاملا پاك نماید)) زمخشرى سپس مى گوید: ((اگر كسى بپرسد كه پیامبر براى این مباهله كرد كه روشن شود دروغگو كیست ؛ او یا دشمنانش و این مطلب فقط به او و دشمنانش مربوط است ، پس همراه آوردن زن و فرزند براى چه بود؟ در پاسخ باید گفت : همراه نمودن زن و فرزند اطمینان به خود و یقین به راستگویى خود را بیشتر نشان مى دهد. زیرا اگر اطمینان و یقین او نبود عزیزان و پاره هاى جگرش را در این میدان نمى آورد... و دلیلى قویتر از این براى اثبات فضیلت اصحاب كسا علیهم السلام وجود ندارد. و علاوه این دلیل بر صحت نبوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى باشد.))

مراقب باید احترام این روز را درك و جایگاه مهم آن را در اسلام و ایمان بشناسد. این روز از دو جهت شریف است كه هر دو جهت نظیر یكدیگر هستند: اول ثبوت نبوت و دوم ثبوت ولایت كه با اولى بناى اسلام و با دومى بناى ایمان استوار مى شود. و از همین جاست كه یكى از علماى اهل سنت با تاءمل در آیه مباهله و اینكه خداوند در این آیه على را نفس ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خوانده و او را با پیامبر یكى دانسته است مذهب حق را تشخیص داده و شیعه مى گردد.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>
المراقبات 59 2010-09-26T01:58:51+01:00 2010-09-26T01:58:51+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/61 حسن پوراللهیار بارى بحكم عقل واجب است كسى كه این مطالب را باور دارد تمام اعمال را كه در این روز وارد شده انجام داده ، بهره كامل از خیرات این اعمال برده و از فضل خدا و كرم اولیاى او در این روز محروم نماند. اعمالى از قبیل غسل و پوشیدن بهترین لباسها، استعمال عطر، دیدار از مؤ منین ، لبخند زدن به آنان ، نیكى و بخشش و افطارى دادن به آنان در شب بعد از روز غدیر، در وسعت قرار دادن خود و خانواده ، صدقه دادن ، میهمانى دادن ، روزه گرفتن ، اظهار شادى ، ستایش خدا و سپاسگزارى از او - بخصوص هنگام دست دادن با برادران ایمانى و بارى بحكم عقل واجب است كسى كه این مطالب را باور دارد تمام اعمال را كه در این روز وارد شده انجام داده ، بهره كامل از خیرات این اعمال برده و از فضل خدا و كرم اولیاى او در این روز محروم نماند. اعمالى از قبیل غسل و پوشیدن بهترین لباسها، استعمال عطر، دیدار از مؤ منین ، لبخند زدن به آنان ، نیكى و بخشش و افطارى دادن به آنان در شب بعد از روز غدیر، در وسعت قرار دادن خود و خانواده ، صدقه دادن ، میهمانى دادن ، روزه گرفتن ، اظهار شادى ، ستایش خدا و سپاسگزارى از او - بخصوص هنگام دست دادن با برادران ایمانى و بخصوص آن گونه كه در روایت آمده است - تبریك گفتن به برادران ایمانى ، دست دادن به آنان ، برآوردن نیازهاى آنان بدون آنكه درخواست كنند، زیارت آن حضرت (علیه السلام ) - همانگونه كه گفتیم - صدقه دادن و غذا دادن به مؤ منین ، بخصوص افطارى دادن به آنان و بیش از شبهاى دیگر به عبادت و شب زنده دارى پرداختن .

داستانى از دوستدار امیرالمؤ منین

نقل كرده اند كه یكى از بازرگانان شهر ما كه علاقه زیادى به امیرالمؤ منین داشت شبى از اول شب تا اذان صبح ، ایستاده و خطاب به امیرالمؤ منین این شعر را تكرار كرد.

گر بشكافند سراپاى من   جز تو نیابند در اعضاى من 

در سالهایى كه در نجف اشرف مشغول تحصیل بودم او به زیارت قبر امیرالمؤ منین (علیه السلام ) آمده و چند روز در آنجا مانده و از امیرالمؤ منین درخواست كرد كه او را از كنار خود دور نكند. ولى مجبور شد نجف را ترك كند. بنابراین با امیرالمؤ منین خداحافظى كرده و با خادم سیدى در كجاوه نشسته و راه مسجد سهله را در پیش گرفتند. سید خادم به من گفت : بین راه به ما گفت : مرا پیاده كنید، وقتى پیاده شد از دنیا رفت . او را به نجف انتقال داده غسل دادند، كفن كردند، بدنش را دور ضریح گردانده و در كنار امیرالمؤ منین بخاك سپردند. گواراى او و خوشا به حالش .

به پایان بردن این روز

این روز را باید با مراجعه به نگهبان آن روز كه از معصومین (علیهم السلام ) مى باشد به پایان برده و با تمام توان به تضرع ، گریه و زارى و جلب رحمت آنان بپردازد. او را به حق این ولایت بزرگ قسم بدهد كه اعمال ناقص او را كامل نموده و براى قبول و پرورش این اعمال از جانب خداوند، به درگاه او واسطه شوند. براى او، شناخت ، محبت ، پیروى و نزدیكى به امیرالمؤ منین را از خداوند خواسته و بخواهند كه پاداش او را همین مطلب قرار داده و او را به شیعیان نزدیك و دوستان قدیمى آن حضرت - كه درود و سلام خداوند براى همیشه بر او و آنان باد - ملحق نماید.

روز بیست و چهارم ، روز مباهله

یكى از اوقات مهم و روزهاى شریف این ماه ، روز بیست و چهارم مى باشد. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در چنین روزى آماده مباهله با مسیحیان شده و حوادثى اتفاق افتاد كه موجب خوارى آنان شده و مجبور شدند به جزیه دادن همراه با ذلت تن در دهند.

خداى متعال آیه مباهله را در این روز نازل كرده و به رسول خود دستور داد تا به همراه على ، امیرالمؤ منین ، فاطمه - سرور بانوان جهانیان - و فرزندانش ، حسن و حسین - سروران تمامى جوانان بهشتى - با كفار مباهله نمایند. و بدین ترتیب با خار نمودن مسیحیان ، اسلام را عزت بخشید. و از طرفى دیگر در این آیه شریفه على (علیه السلام ) را نفس ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) معرفى نمود كه این امر خود دلیلى بر حقانیت شیعه است .

رویداد مباهله

هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مكه را فتح كرد و عرب تحت فرمان او در آمد نمایندگان را نامه هایى از سوى خود به مناطق مختلف جهان فرستاده و مردم را به اسلام دعوت كرد. ((عقبه بن غزوان ))، ((عبدالله بن ابى امیه ))، ((هدیر بن عبدالله ))، ((حبیب بن سنان )) نمایندگان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بودند كه به ((نجران )) اعزام شده تا مسیحیان آنجا را به اسلام دعوت نمایند، و به آنان پیشنهاد كنند یا اسلام را پذیرفته و با مسلمانان برادر شوند، یا در صورت نپذیرفتن اسلام جزیه پرداخته و در صورت رد هر دو پیشنهاد آماده جنگ باشند.

در نامه رسول اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده بود: ((بگو: اى اهل كتاب ! بیایید از سخن حقى كه ما و شما آن را قبول داریم پیروى كنیم ، كه به جز خداى یكتا هیچ كس را نپرستیده ، چیزى را شریك او قرار نداده ، و برخى را به جاى خدا به خدایى تعظیم نكنیم . اگر آنها از حق روى گرداندند، بگویید شما گواه باشید كه ما تسلیم فرمان خداوندیم .))

پس از رسیدن پیام پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در معبد بزرگ خود گرد آمدند. عده دیگرى نیز از ((مذحج ))، ((عك ))، ((حمیر))، ((انمار)) و خویشان و همسایگان آنها از قبایل ((سباء)) - كه همگى بجهت سرنوشت مشترك خود و شرایطى كه براى آنان بوجود آمده بود خشمگین بودند - به آنان پیوستند.

اسقف بزرگ آنان كه انسان موحدى بود، علاوه بر مسیح به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز ایمان داشت ولى این مطلب را پنهان مى كرد. وقتى دید مى خواهند به مدینه رفته و با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مشاجره برخیزند، آنان را پند و اندرز داده و به تاءمل و تاءنى دعوت كرد. ((كرز بن سبره حارثى )) - كه در آن زمان سرپرست قبیله ((بنى حارث بن كعب )) و فرمانده نظامى آنان و از اشراف و بزرگان آنان محسوب مى شد - از سخنان او خشمگین شده و به مقابله با او برخاست ولى اسقف بزرگ ، ((سید)) و ((عاقب )) كه آنان نیز از بزرگان قوم خود بودند، به مقابله با او برخاستند. و باین ترتیب گفتگوى آنان به طول كشید تا جایى كه براى تطبیق صفات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آنچه پیامبران گذشته در مورد او گفته بودند، كتاب ((جامعه )) را آورده و دیدند سخنان اسقف بزرگ درست است . در این جا بود كه ((سید)) و ((عاقب )) مضطرب شده و تصمیم گرفتند براى مشاهده صفات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تطبیق بشارتهاى پیامبران گذشته با او به مدینه بروند.

((سید)) و ((عاقب )) بهمراه چهارده نفر از بزرگان و علماى مسیحى نجران و هفتاد نفر از اشراف و بزرگان ((بنى حارث بن كعب )) براى دیدن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به طرف مدینه حركت كردند. آنان داراى چهره هاى زیبا و بدنى متناسب بودند و هنگامى كه نزدیك مدینه رسیدند، براى اینكه با همراهان خود به مسلمین و مردم مدینه فخرفروشى كنند، سید و عاقب سفارش كردند كه از مركبهاى خود پیاده شده ، خود را آرایش كرده ، لباسهاى معمولى خود را از تن در آورده ، لباسهاى ابریشمى و بهترین لباسهاى خود را بپوشند؛ خود را خوشبو نموده و با شكلى زیبا و صفى منظم به سوى مدینه حركت نمایند. وقتى در مسجد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد شدند، وقت نماز آنان بود. بطرف مشرق مشغول نماز شدند. مسلمانان خواستند مانع این عمل شوند ولى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نگذاشت .

تا سه روز نه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنان را دعوت به اسلام كرد و نه آنان از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سؤ الى كردند، تا بدین ترتیب آنان فرصت كافى براى دیدن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تطبیق صفات او با آنچه در كتابهاى خود درباره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دیده بودند، داشته باشند. پس از سه روز پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آنان را به اسلام دعوت نمود. گفتند: اباالقاسم ! تمام نشانیهایى كه در كتابهاى آسمانى درباره پیامبر بعد از عیسى (علیه السلام ) گفته شده ، در تو یافتیم مگر یك علامت كه بزرگ ترین آنهاست . حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: چه نشانه اى ؟ گفتند: در انجیل آمده است كه او مسیح را تصدیق كرده و به او ایمان دارد ولى تو به او ناسزا گفته و او را دروغگو مى دانى و مى پندارى او بنده خداست . پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: خیر. من او را تصدیق كرده و به او ایمان دارم و گواهى مى دهم او پیامبرى است كه از جانب پروردگارش ‍ فرستاده شده و بنده اى است كه سود و زیان و مرگ و زندگى و برانگیختن او به دست خودش نمى باشد. آنان گفتند: آیا بندگان خدا مى توانند كارهایى را كه او انجام مى داده انجام دهند؟ و آیا پیامبران توانایى فوق العاده او را داشتند؟ آیا او مردگان را زنده و كورها را بینا نكرده و پیسیها را شفا نداده است ؟ آیا مكنونات قلبى و آنچه در خانه هایشان ذخیره كرده بودند را به آنان نمى گفت ؟ آیا كسى جز خدا یا پسر خدا توان چنین كارهایى را دارد؟ و درباره مسیح (علیه السلام ) خیلى غلو كردند.

پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: برادرم ، عیسى همانگونه كه گفتید، بود. مردگان را زنده ، كور و پیس را شفا داده و آنچه را كه در ذهن قوم خود بود و نیز چیزهایى را كه در خانه هایشان ذخیره كرده بودند به آنان مى گفت : ولى تمام اینها با اذن خداى عزوجل بود. او بنده خدا بود و این مطلب براى او ننگ نیست و او نیز از آن ابایى نداشت . او داراى گوشت ، خون ، مو، استخوان ، عصب ، و آمیخته اى از اعضاى بدن بود. غذا مى خورد، تشنه مى شد و سفره مى گستراند. پروردگارش یگانه حقى بود كه هیچ مثل و مانندى ندارد.

گفتند: كسى را به ما نشان بده كه بدون پدر بوجود آمده باشد.

فرمود: آفرینش آدم از او شگفت انگیزتر است ، او بدون پدر و مادر بوجود آمد، و هیچ كارى براى خدا سخت تر یا آسانتر از كار دیگرى نیست . و هر وقت خدا بخواهد چیزى را به وجود آورد، فقط به آن مى گوید بوجود بیا، او نیز به وجود مى آید. و این آیه را براى آنان خواند: ((خلقت عیسى نزد خدا مانند خلقت آدم است كه آن را از خاك آفرید آنگاه به او فرمود: به وجود بیا، او نیز به وجود آمد.))

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>
المراقبات 58 2010-09-26T01:56:54+01:00 2010-09-26T01:56:54+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/60 حسن پوراللهیار فضیلت عید غدیر از امام رضا (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود: در روز قیامت چهار روز با شتاب به خدا مى رسند همانگونه كه عروس به حجله خود مى رسد. پرسیدند: این چهار روز كدام است ؟ حضرت فرمود: روز قربان ، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر كه روزى است كه ابراهیم خلیل (علیه السلام ) در آن از آتش رهایى یافت و بجهت سپاسگزارى ، آن روز را روزه گرفت . و نیز روزى است كه در آن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) على (علیه السلام ) را به عنوان جانشین خود معرفى و فضیلتهاى او را بیان نمود و خداوند بدین وسیله دی فضیلت عید غدیر

از امام رضا (علیه السلام ) روایت شده است كه فرمود: در روز قیامت چهار روز با شتاب به خدا مى رسند همانگونه كه عروس به حجله خود مى رسد. پرسیدند: این چهار روز كدام است ؟ حضرت فرمود: روز قربان ، روز فطر، روز جمعه و روز غدیر كه روزى است كه ابراهیم خلیل (علیه السلام ) در آن از آتش رهایى یافت و بجهت سپاسگزارى ، آن روز را روزه گرفت . و نیز روزى است كه در آن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) على (علیه السلام ) را به عنوان جانشین خود معرفى و فضیلتهاى او را بیان نمود و خداوند بدین وسیله دین را كامل كرد. على (علیه السلام ) بخاطر شكرگزارى این روز را روزه گرفته است .

این روز روز كمال ، روز ناراحتى شیطان و روزى است كه اعمال شیعه و دوستداران آل محمد پذیرفته شده و خداوند عمل منافقین آنان را باطل و نابود مى گرداند. و این همان است كه خداوند در آن آیه مى فرماید: ((آن اعمال را باطل و نابود نمودیم .))

روزى است كه جبرئیل دستور مى دهد، كرسى كرامت خدا را روبروى بیت المعمور قرار دهید. آنگاه بالاى آن رفته و فرشتگان تمام آسمانها گرد او جمع شده ، محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) را ستایش كرده و براى شیعیان و دوستدار امیرالمؤ منین و امامان (علیهم السلام ) آمرزش ‍ مى خواهند.

روزى است كه خداوند در آن به نویسندگان بزرگوار اعمال دستور مى دهد، بخاطر بزرگداشت محمد و على و ائمه - درود خدا بر آنان باد - بمدت سه روز هیچ یك از خطاهاى دوستداران اهل بیت و شیعیان آنان را ننویسند.

روزى است كه خداوند آن را مخصوص محمد، آل او و خویشان نسبى او نموده است . روزى است كه هر كس در آن خدا را پرستش نموده و خانواده ، خود و برادرانش را در وسعت قرار دهد، خداوند مال او را افزایش داده و او را از آتش رها مى كند...

روز تبسم نمودن در چهره مؤ منین است و كسى كه در روز غدیر به روى برادر خود تبسم نماید، خداوند در روز قیامت با دیده رحمت به او نگریسته ، هزار حاجت او را برآورده نموده و كاخى از مرواریدهاى بزرگ و درخشان و سفید براى او در بهشت ساخته و چهره او را زیبا مى نماید.

این ، روز آراستن است ، كسى كه براى روز غدیر خود را بیاراید، خداوند تمام گناهان كوچك و بزرگ او را بخشیده ، و فرشتگانى را ماءمور مى كند از این روز تا سال آینده در چنین روزى ، براى او كارهاى نیك نوشته و مقام او را بالا ببرند و اگر از دنیا برود با شهادت از دنیا رفته و اگر زنده بماند با سعادت زندگانى خواهد كرد. و كسى كه به مؤ منى غذا بدهد، مانند كسى است كه به تمام پیامبران و صدیقین غذا داده است و كسى كه مؤ منى را دیدار كند خداوند هفتاد نور وارد قبر او نموده ، قبر او را وسعت داده و هر روز هفتاد هزار فرشته از قبر او دیدار كرده و به او مژده بهشت مى دهند.

روز غدیر بود كه خداوند ولایت را بر اهل آسمانهاى هفتگانه عرضه نمود و اهل آسمان هفتم پیش از دیگران آن را پذیرفتند. خداوند نیز آن آسمان را با ((عرش )) آراست . پس از آن اهل آسمان چهارم آن را پذیرفتند. و بهمین جهت آن آسمان با بیت المعمور مزین شد. پس از آن اهل آسمان دنیا آن را پذیرفتند و این آسمان با ستارگان آراسته شد. آنگاه آن را بر زمین ها عرضه كرد قبل از همه ((مكه )) آن را پذیرفت كه خداوند آن را با ((كعبه )) زینت داد. سپس ((مدینه )) آن را پذیرفت كه با برگزیده خدا ((محمد)) (صلى الله علیه و آله و سلم ) آراسته شد. آنگاه ((كوفه )) آن را پذیرفت كه با ((امیرالمؤ منین )) مزین شد.

آن را بر كوه ها عرضه داشت ، اولین كوههایى كه آن را پذیرفتند سه كوه بودند كه بعد از پذیرش تبدیل به كوه عقیق ، فیروزه و یاقوت گردیده و تبدیل به بهترین جواهرات شدند. پس از آن كوههاى دیگر آن را پذیرفتند كه تبدیل به معدن طلا و نقره شدند. و كوههایى كه به آن اقرار نكردند به حال خود باقى ماندند.

و نیز ولایت در این روز بر آبها عرضه شد، آبهایى كه آن را قبول كردند، تبدیل به آب گوارایى شده و قسمتى از آنها كه نپذیرفتند شور و تلخ شدند. همچنین بر گیاهان عرضه شد. گیاهانى كه آن را پذیرفتند تبدیل به گیاهانى شیرین و مطبوع شدند و اقسامى كه نپذیرفتند، تلخ گردیدند.

سپس آن را در این روز بر پرندگان عرضه كرد، دسته اى كه پذیرفتند، تبدیل به پرندگان آوازخوان و خوش صدا شده و گروهى كه نپذیرفتند كند زبان و لال گردیدند. مؤ منین كه ایمان و ولایت امیرالمؤ منین را پذیرفتند مانند فرشتگانى هستند كه براى ((آدم )) سجده كردند. و كسانى كه ولایت امیرالمؤ منین را در روز غدیر قبول نكردند مانند شیطان هستند. این آیه : ((امروز دینتان را بخوبى كامل نمودم ...)) در این روز نازل شد. تمامى پیامبرانى كه خداوند فرستاده است روز بعثت خود را باندازه روز غدیر ارج مى نهادند. و هنگامى كه براى امت خود جانشین و خلیفه اى براى بعد از خود، در این روز معین مى كردند، ارزش این روز را درك مى نمودند.

نیز روایت شده : ((هر عمل در این روز برابر با عمل در هشتاد ماه است )) همچنین روایت شده : ((عمل در آن كفاره شصت سال مى باشد.))

ولایت مطلقه

ولایتى كه به همه مخلوقات از قبیل جمادات ، گیاهان ، حیوانات ، انسان و فرشتگان عرضه شد، ولایت مطلقى است كه در رسول خدا، امیرالمؤ منین و یازده جانشین آنهاست .

یكى از محققین در این باره مى گوید: ((این ولایت ، باطن نبوت مطلق مى باشد. و نبوت مطلق عبارت است از، آگاهى مخصوص پیامبر از استعداد همه موجودات و ماهیت و طبیعت آنها و اعطاى حق هر كدام به آنها. حقى كه آن موجود با زبان استعداد خود فطرتا آن را مى خواهد. كه صاحب چنین مقامى ((خلیفه اعظم ))، ((قطب الاقطاب ))، ((انسان بزرگ ))، ((آدم حقیقى )) نامیده شده و از آن به ((قلم بالاتر))، ((عقل اول )) و ((روح اعظم )) تعبیر مى شود.

پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این روایت ((اولین چیزى كه خدا آفرید نور من بود. من پیامبر بودم ، در حالى كه آدم هنوز در مرحله آب و گل بود)) به ولایت مطلق اشاره دارد. تمام درجات و مقام پیامبران ، اولیا و اوصیا به همین ولایت برگشته و این ولایت از فناى بنده در حق و بقاى او بوسیله حق سرچشمه مى گیرد. پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این روایت نیز به همین ولایت اشاره مى كند: ((من و على از یك نور هستیم .)) و ((خداوند دو هزار سال پیش از اینكه آفریده هاى خود را بیافریند روح من و على بن ابى طالب را خلق كرد. على را با هر پیامبرى بصورت پنهانى فرستاد ولى با من بصورت آشكار.)) امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نیز در این دو روایت به همین مطلب اشاره مى كند: ((من ولى بودم ؛ در حالى كه ((آدم )) هنوز در مرحله آب و گل بسر مى برد.)) و ((من چهره خدا هستم ، من پهلوى خدا هستم ، من دست خدا هستم ، من قلم اعلى هستم . من لوح محفوظ هستم ... تا آخر كلام آن حضرت (علیه السلام ) در خطبه بیان و جاهاى دیگر.))

منظور امام صادق (علیه السلام ) در این روایت نیز همین است : ((سیماى انسانى بزرگترین حجت خدا بر خلق مى باشد. كتابى است كه آن را با دست خود نوشته و آینه تمام نماى موجودات و نسخه مختصرى از لوح محفوظ مى باشد. پلى است كه بین بهشت و آتش كشیده شده است )) این ولایت در پیامبر و جانشین او مى باشد. آنها آغازگر و پایان دهنده آن هستند. و بخاطر اهمیت زیاد آن است كه براى بزرگداشت آن این همه ثواب براى آن قرار داده اند.

از امام رضا (علیه السلام ) روایت شده است : ((روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است . خداوند عزوجل در فردوس اعلى كاخى دارد كه یك خشت آن از طلا و خشت دیگر آن از نقره است . و صد هزار گنبد از یاقوت سرخ و صد هزار چادر از یاقوت سبز در آن وجود دارد. خاك آن از مشك و عنبر است . چهار نهر در آن جریان دارد: نهرى از مى ، نهرى از آب ، نهرى از شیر و نهرى از عسل . در اطراف آن درختانى از تمام میوه ها وجود دارد. بر روى آن پرندگانى با بدن مرواریدى و بالهاى یاقوتى وجود دارد كه با آوازهاى مختلف نغمه سرایى مى كنند.

وقتى روز غدیر فرا رسید همه اهل آسمان به این كاخ وارد شده خدا را تسبیح و تقدیس نموده و هر خدایى به جز او را تكذیب مى كنند. پرندگان یاد شده به پرواز در آمده ، خود را در آن آب انداخته و خود را میان این مشك و عنبرها مى غلتانند. وقتى فرشتگان جمع شدند، این پرندگان پرواز مى كنند كه در نتیجه آب و مشك و عنبرى كه به آنان چسبیده است بر فرشتگان مى ریزند. آنان در چنین روزى از نثار فاطمه - درود خدا بر او باد - به یكدیگر هدیه مى دهند. در پایان روز به آنان ندا مى كنند؛ به جایگاه هاى خود برگردید كه به خاطر بزرگداشت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و على (علیه السلام ) تا چنین روزى در سال آینده از هر لغزش و خطایى ایمن شدید.

سایر اعمال روز غدیر

(1) زیارت حضرت امیر (علیه السلام )

(2) دو ركعت نماز كه بهتر است نزدیك ظهر خوانده شود. سپس براى سپاسگزارى از خداوند سجده شكر بجاى آورده و صد بار در آن مى گوید: ((شكرا لله )) و سپس خواندن دعایى كه در اقبال روایت شده است . دعایى كه با عبارت : ((اللم انى اسئلك باءن لك الحمد)) شروع مى شود كه این نماز و دعا مستحب مؤ كد است . بعد از دعا سجده كرده و در سجده صد بار خدا را ستایش و شكر كنند (مثلا صد بار بگوید: ((الحمد لله )) و صد بار بگوید: ((شكرا لله ))) كسى كه این كار را انجام دهد، مانند كسى است كه در این روز حضور داشته و در این مورد با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بیعت كرده و هم مرتبه كسانى خواهد بود كه در مورد ولایت مولاى خود در این روز راستگو بوده اند. و مانند كسى مى باشد كه همراه با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام )، امام حسن (علیه السلام ) و امام حسین (علیه السلام ) شهید شده اند. و مانند برگزیدگان و بزرگانى مى باشند كه در زیر پرچم حضرت قائم (عج ) و در خیمه او به سر مى برند.

روایت شده : كسى كه در این دو ركعت یك بار ((حمد)) و یازده بار ((قل هو الله احد)) و ده بار ((انا انزلناه )) و ده بار ((آیة الكرسى )) خوانده و این دو ركعت را نیم ساعت قبل از اذان ظهر بخواند عمل او نزد خداى عزوجل برابر با صد هزار عمره بوده و هر چه از خدا بخواهد و هر اندازه خواسته او مهم باشد خداوند آن را به او عنایت فرموده و توانگرى و عافیت را نصیب او مى نماید. و كسى كه بعد از دو ركعت ، دعایى را كه با ((ربنا سمعنا)) شروع مى شود خوانده و سپس خواسته هاى دنیا و آخرت خود را بخواهد، بخدا سوگند، بخدا سوگند، بخدا سوگند كه خواسته هایش برآورده مى شود.

(3) مستحب مؤ كد است كه در ابتداى روز غسل كرده ، پاكیزه ترین لباسهاى خود را پوشیده عطر استعمال كرده ، و هنگام دست دادن با مؤ منین بگوید: الحمد لله الذى جعلنى من المتمسكین بولایة امیرالمؤ منین و الائمة

(4) نماز و دعایى نیز در كتاب اقبال روایت شده است كه دعا با عبارت : اللهم صل على ولیك و اخى نبیك شروع مى شود.

برادرم ! اگر به اهمیت روز غدیر و اعمالى كه در این روایت آمده معتقد مى باشى پس معطل چى هستى ؟ خدا را به خاطر عظمت روز غدیر و این فضیلت بزرگ سپاسگزار باش فضیلتى بس بزرگ كه شناختن آن دشوار است . ولایت امامت را بر خود واجب شمرده و با تمام توان در شناخت آن بكوش كه شناخت امام سرچشمه تمام خیرات است . زیرا فضیلت و خیر در صورتى دوست داشتنى مى شود كه شناخته شود. و طبیعى است كه بعد از شناخت براى تحصیل آن تلاش مى كند. ولایت نیز چنین است و براى بدست آوردن آن باید قبلا آن را شناخت .

و آنگاه كه ولایت او را بدست آوردى ، بطور طبیعى لوازم ولایت را انجام مى دهى و پس از انجام لوازم ولایت ، از كارهاى او پیروى نموده و اخلاق خود را شبیه به او ساخته ، به دنبال هدایتهاى او رفته و براى بدست آوردن رضایت او تلاش مى كنى . در پى آن او نیز تو را به دوستى خود برگزیده و تو را به خود نزدیك مى سازد. و آنگاه به مقام بالایى رسیده و در همسایگى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) قرار مى گیرى زیرا خداوند به على (علیه السلام ) وعده داده است كه شیعیانش همسایه و گرداگرد او بوده و بر منبرهایى از نور جاى داشته باشند. و ما باید براى رسیدن به این امر تلاش كنیم .

كرم و شجاعت ، زهد و ترس ، امید و توكل ، رضا و تسلیم و معرفت و توحید او را بنگر، درباره علم و عبادت ، گریه و شكست ناپذیرى او در راه خدا، سخاوت و ایثار، انجام كارهاى سخت ، صبر او بر ناگوارى ها و اینكه چگونه مكارم اخلاق و صفات پسندیده را در خود جمع كرده است بیندیش صفاتى كه مشكل است حد كمال آنها در یك انسان پیدا شود. مثلا رقت قلب در بیشتر اوقات با جهاد با كفار و كشتن اشخاص سازگارى ندارد. و همین طور توانایى با روزه و گرسنگى زیاد، و نیز تواضع با ابهت ، عظمت و احترام سازگار نیست . و او همه این صفات را در حد كمال دارا مى باشد.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>
المراقبات 57 2010-09-26T01:54:54+01:00 2010-09-26T01:54:54+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/59 حسن پوراللهیار آنگاه بازوى او را گرفته ، او را مقدارى بلند كرده و در سمت راست خود قرار داد. سپس او را بلند كرده و فرمود: اى مردم ! چه كسى از خودتان بر شما سزاوارتر است ؟ گفتند: خدا و رسول او. فرمود: توجه كنید! كسى كه من به او سزاوارترم على نیز به او سزاوارتر است . خداوندا! با دوستان او دوست و با دشمنانش دشمن باش . یارى كنندگان او را یارى نموده و كسانى را كه به او كمك نكنند از یارى خود محروم فرما. خداوند دین شما را با ولایت و امامت او كامل كرد. خداوند قبل از اینكه در آیه اى مؤ منین را مورد خطاب قرار دهد او را م آنگاه بازوى او را گرفته ، او را مقدارى بلند كرده و در سمت راست خود قرار داد. سپس او را بلند كرده و فرمود: اى مردم ! چه كسى از خودتان بر شما سزاوارتر است ؟ گفتند: خدا و رسول او. فرمود: توجه كنید! كسى كه من به او سزاوارترم على نیز به او سزاوارتر است . خداوندا! با دوستان او دوست و با دشمنانش دشمن باش . یارى كنندگان او را یارى نموده و كسانى را كه به او كمك نكنند از یارى خود محروم فرما. خداوند دین شما را با ولایت و امامت او كامل كرد. خداوند قبل از اینكه در آیه اى مؤ منین را مورد خطاب قرار دهد او را مورد خطاب ساخته است . در ((هل اتى )) خداوند فقط براى او بهشت را گواهى نموده و این آیه درباره شخص دیگرى نیست . دودمان پیامبران از نسل خودشان ولى دودمان من از نسل على مى باشد. فقط انسانهاى تیره روز با على دشمنى ورزیده و تنها انسانهاى پرهیزكارند كه در ولایت على بسر مى برند. سوره ((والعصر)) درباره على نازل شده است . به پروردگار عصر سوگند تفسیر آن در روز قیامت است كه ((ان الانسان لفى خسر؛ تمامى انسانها ورشكسته اند)) یعنى دشمنان آل محمد. ((الا الذین آمنوا؛ مگر كسانى كه ایمان آوردند)) یعنى به ولایت آنان ایمان آوردند. ((و عملوا الصالحات ؛ به كارهاى نیك پرداخته )) و در زمان غیبت غایب آنان ((تواصوا بالصبر؛ سفارش به صبر كنند)) مردم ! به خدا، رسول و نورى كه نازل كرده ایمان آورید. خداوند نور را در من ، سپس در على و آنگاه در نسل او تا مهدى ، همان كسى كه حق خدا را مى گیرد، فرود آورده است . مردم من رسول خدا هستم . قبل از من هم رسولانى بوده اند. صبر و شكر، در على و بعد از او، در فرزندانش وجود دارد. مردم ! قبل از شما بیشتر پیشینیان گمراه بوده اند، من راه مستقیم خدا هستم ، راهى كه شما مامور به پیروى از هدایت در آن مى باشید. بعد از من على و آنگاه فرزندان او امامانى هستند كه به حق راهنمایى مى كنند. من مطالب را به خوبى برایتان گفته و بینشى روشن به شما دادم . بعد از من هم على راه را براى شما روشن مى كند. بعد از پایان سخنانم دعوت مى كنم شما را براى بیعت با او با من دست داده و به ولایت او اقرار كنید. من به خدا بیعت كرده و على به من ، من نیز از جانب خدا، براى او از شما بیعت مى گیرم . ((كسى كه پیمان شكنى كند فقط به ضرر خود اوست و هر كس كه به تعهدات الهى خود عمل كند، خداوند به زودى پاداش بزرگى به او عنایت مى فرماید)) مردم ! شما بیش از آن هستید كه بتوان یك بیك با شما دست داد. بهمین جهت خداوند به من دستور داده كه براى فرمانروایى على و امامان بعدش كه از من و او مى باشند، با زبان از شما پیمان گرفته و اعلام كنم كه دودمان من از نسل او مى باشد. پس این مطالب را حاضرین به غایبین اطلاع داده و بگویید: شنیدیم و فرمان بردیم . و از ابلاغ پیامهاى پروردگارت راضى هستیم ، با دل ، زبان و دستهایمان این مطالب را پذیرفته ، با آن زندگى كرده ، مى میریم و برانگیخته مى شویم ، تغییر نكرده ، عوض نشده ، شك و شبهه اى پیدا نمى كنیم ، با دل و زبان با خدا، تو، على حسن و حسین و امامانى كه ذكر كردى عهد و پیمان سخت و محكم بسته ، چیزى غیر از آن نخواسته و این مطالب را به هر كس كه ببینیم ، مى رسانیم . مردم در جواب گفتند: به روى چشم امر خدا و رسول خدا را شنیدیم و اطاعت نمودیم و از ته دل به آن ایمان آوردیم . در این هنگام و در حالى كه على (علیه السلام ) در میان آنان بود به طرف رسول خدا آمدند تا اینكه ظهر شد، نماز ظهر و عصر را با هم به جاى آورده و پس از غروب آفتاب ، نماز مغرب و عشا را نیز با هم به جاى آوردند. هر وقت عده اى براى پذیرش این مطلب به خدمت پیامبر مى آمدند، رسول خدا مى گفت : تمام ستایشها مخصوص خدایى است كه ما را برتر از جهانیان گردانید. ((ابو سعید سمان )) روایت كرده است : شیطان در شكل پیرمردى پرهیزگار پیش رسول خدا آمده و گفت : چقدر كم هستند پیمان بستگان با تو در مورد آنچه درباره على مى گویى . در اینجا بود كه خداوند این آیه را نازل فرمود ((و شیطان گمان باطل خود را راستین و حقیقى جلوه داده كه در نتیجه بجز گروهى از مؤ منین دیگران از او پیروى كردند.)) آنگاه عده اى از منافقین پیمان شكن گرد آمده و گفتند: محمد دیروز در مسجد ((خیف )) چنین گفت ، امروز نیز چنین ، اگر به مدینه باز گردد، حتما براى او بیعت مى گیرد. بنابراین بهتر است قبل از رسیدن محمد به مدینه او را بكشیم . در آن شب چهارده نفر براى كشتن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در گردنه اى بین ((جحفه )) و ((ابواء)) به كمین نشستند. با این نقشه كه هفت نفر در سمت راست گردنه و هفت تن دیگر در سمت چپ آن نشسته و شتر او را رم بدهند. وقتى شب فرا رسید رسول خدا نماز خوانده ، سوار بر شتر تندرو خود شده و در جلوى همراهان خود حركت كرد، هنگامى كه از گردنه بالا رفت جبرئیل به او گفت : محمد فلانى و فلانى - همه آنها را نام برد كه صاحب كتاب نام تمامى آنان را آورده است - در گردنه به كمین نشسته تا تو را بكشند. رسول خدا پشت سر خود را نگاه كرد و پرسید، چه كسى پشت سر من است ؟ ((حذیفه بن یمان )) پاسخ داد: من هستم . رسول خدا از حذیفه پرسید آنچه ما شنیدیم تو هم شنیدى ؟ پاسخ داد: بله . فرمود: این مطلب را كتمان كن . آنگاه به آنان نزدیك شده و آنان را با نام خود و پدرانشان صدا زد، همین كه صداى رسول خدا را شنیدند، شتران خود را كه داخل گردنه بسته بودند رها كرده پا به فرار گذاشته و خود را در میان جمعیت گم كردند وقتى مردم به رسول خدا رسیدند رسول خدا در پى شتران آنان رفته و آنها را پیدا كرد. وقتى از گردنه فرود آمد، فرمود: كسانى كه در كعبه هم سوگند مى شوند كه اگر محمد به مرگ الهى از دنیا برود یا كشته شود، نگذارند رهبرى به اهل بیت او برسد و در پى آن ، این كار زشت از آنان سر مى زند، سخت در اشتباه هستند. آنگاه آنان پیش رسول خدا آمده و سوگند یاد كردند كه اصلا چنین كارى از آنان سر نزده است . در اینجا بود كه این آیه نازل شد: ((سوگند یاد مى كنند كه نگفته اند، ولى آنان كلمات كفرآمیز گفته و بعد از مسلمانى كافر شده و در پى چیزى هستند كه بدان نرسیده اند)) رویداد عقبه را عده اى از اهل سنت نیز در تفسیر و كتابهاى دیگر خود نقل كرده اند.

اعمال شب عید غدیر

در شب عید غدیر دوازده ركعت وارد شده ، كه مجموع دوازده ركعت ، یك سلام در پایان نماز دارد. بعد از هر دو ركعت نشسته ، در هر ركعتى ده بار ((حمد)) و ((قل هو الله )) و یك بار ((آیة الكرسى )) و در ركعت دوازدهم هفت بار ((حمد)) و ((قل هو الله )) خوانده ، سپس دست به قنوت برداشته و ده بار در آن بگو: لا اله الا الله وحده لا شریك له ، له الملك ، و له الحمد یحیى و یمیت و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على كل شى قدیر آنگاه ركوع و سجده را انجام داده و ده بار در سجده بگو: سبحان من اءحصى كل شى ء علمه ، سبحان من لا ینبغى التسبیح الا له سبحان ذى المن و النعم سبحان ذى الفضل و الطول سبحان ذى العز و الكرم ، اساءلك بمعاقد العز من عرشك و منتهى الرحمة من كتابك و بالاسم الاعظم و كلماتك التامة ان تصلى على محمد رسولك و اءهل بیته الطاهرین و ان تفعل بى و حاجات خود را بگوید و سپس بگوید: انك سمیع مجیب .

دعاى خوبى نیز روایت شده است كه مضمون آن گواه درستى آن بوده و با این جمله شروع مى شود ((اللهم انك دعوتنا الى سبیل طاعتك ...))

اعمال روز عید غدیر

سید به نقل از امام رضا (علیه السلام ) از پدران پاكش ، سخنرانى طولانى و ارزنده امیرالمؤ منین (علیه السلام ) در روز عید غدیر را روایت كرده است كه آخر آن چنین است :

((بعد از پایان مراسم ، خانواده خود را در وسعت و آسایش قرار داده با برادرانتان نیكى نموده ، و به خاطر نعمتهایى كه خداوند متعال به شما ارزانى داشته از او سپاس گذارى نمایید. گرد هم آیید تا امور شما سامان پذیرفته ، به یكدیگر نیكى كنید تا خداوند الفت شما را بپذیرد. خداوند در این روز چند برابر پاداش عیدهاى قبل و بعد آن مگر در چنین روزى را به شما عنایت مى كند شما هم نعمتهاى الهى را كه در اختیار دارید به یكدیگر ببخشید.

نیكوكارى در این روز مال را افزایش و عمر را طولانى مى كند. مهربانى با یكدیگر رحمت و عطوفت خداوندى را برمى انگیزد. از مالى كه خداوند به شما داده است به اندازه توانایى به برادران و خانواده خود بخشیده ، با یكدیگر خوشرو بوده و در دیدارهاى خود مسرور باشید. سپاسگزار نعمتهاى خدا بوده ، توقع كسانى را كه از شما انتظار دارند بخوبى برآورده نموده و متناسب با امكانات خود دارایى و توانایى خود را با ضعیفان خود بتساوى تقسیم نمایید، كه هر درهم از جانب خداى عزوجل برابر با دویست هزار درهم و بیشتر است . روزه این روز از روزه هایى است كه خداوند آن را سفارش كرده و آن را برابر با پاداشى بزرگ قرار داده است . تا جایى كه اگر بنده اى از ابتداى دنیا تا انتهاى آن روزها را روزه گرفته ، شبها مشغول عبادت بوده و در روزه خود مخلص باشد باز هم نمى تواند به این پاداش برسد. اگر كسى در این روز ابتدا به یارى برادر خود برخاسته و با میل و رغبت با او خوش رفتارى كند پاداش كسى را خواهد داشت كه این روز را روزه گرفته و شبش را به عبادت گذرانده باشد. و كسى كه مؤ منى را در شب آن افطار دهد مانند كسى است كه ده فئام را افطار داده باشد - شخصى برخاسته و گفت : امیرالمؤ منین فئام چیست ؟ حضرت فرمودند: صد هزار پیامبر و صدیق و شهید - چه رسد به اینكه جمعى از زنان و مردان مؤ من را سرپرستى كند كه من ضمانت مى كنم خداوند امان از فقر و كفر به او عنایت فرماید. و اگر در شب یا روز آن یا بعد از آن ، تا عید سال آینده ، مرگ او فرا رسد و گناه كبیره اى انجام نداده باشد پاداش ‍ او با خداست . كسى كه به برادر خود قرض داده و آنان را یارى كند من ضامن هستم كه اگر خداوند او را در دنیا باقى دارد قرض او را باز پس ‍ گرفته و اگر از دنیا برود در آخرت عمل او را جبران نماید. هنگام دیدار به یكدیگر سلام كرده ، دست داده و نعمت این روز را تبریك بگویید. این مطلب را حاضرین به غایبین اطلاع دهند. باید افراد بى نیاز به یارى نیازمندان شتافته و توانگران به افراد ضعیف كمك كنند. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) این مطالب را به من دستور داده بود.))

آنگاه به جاى نماز جمعه ، نماز عید خوانده و همراه با فرزندان و پیروان خود روانه منزل امام حسن مجتبى (علیه السلام ) گردیده و در ضیافتى كه در منزل آن حضرت تدارك دیده شده بود شركت نمودند و تمامى آنها از فقیر و غنى با تحفه اى براى خانواده خود از خانه آن حضرت خارج شدند.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>
المراقبات 56 2010-09-26T01:53:56+01:00 2010-09-26T01:53:56+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/58 حسن پوراللهیار (د در سفر دوم ((تورات )) آمده است : در میان درس ‍ نخوانده هاى فرزندان اسماعیل رسولى برانگیخته ، كتاب خود را بر او فرو فرستاده ، و شریعت گرانبهایى را به وسیله او براى تمامى مخلوقاتم مى فرستم . حكمت خود را به او عنایت كرده ، با فرشتگان و لشكریانم او را تقویت نموده و دودمان او را مبارك مى گردانم ... با دوازده نفر از دودمان او دین خود را كامل نموده و او آخرین پیامبر و رسولى است كه مى فرستم . (ه‍ در مفتاح چهارم وحى به عیسى (علیه السلام ) آمده است : عیسى ! اى فرزند بتول پاك ! به سخنانم گوش و در راه م (د در سفر دوم ((تورات )) آمده است : در میان درس ‍ نخوانده هاى فرزندان اسماعیل رسولى برانگیخته ، كتاب خود را بر او فرو فرستاده ، و شریعت گرانبهایى را به وسیله او براى تمامى مخلوقاتم مى فرستم . حكمت خود را به او عنایت كرده ، با فرشتگان و لشكریانم او را تقویت نموده و دودمان او را مبارك مى گردانم ... با دوازده نفر از دودمان او دین خود را كامل نموده و او آخرین پیامبر و رسولى است كه مى فرستم .

(ه‍ در مفتاح چهارم وحى به عیسى (علیه السلام ) آمده است : عیسى ! اى فرزند بتول پاك ! به سخنانم گوش و در راه من كوشش كن . تو را بدون اینكه پدرى داشته باشى آفریده و نشانه اى براى مردمان قرار دادم . فقط مرا پرستش نموده و فقط بر من توكل كن . كتاب را با توانایى گرفته و آن را براى اهل سوریا تفسیر كن . و از طرف من به آنان بگو: من خدایى هستم كه هیچ خطایى بجز من نبوده ، زنده ، ازلى و قیوم بوده تغییر نكرده و از بین نمى روم . پس به من و به رسول و پیامبر درس نخوانده ام كه در آخر الزمان بوده و پیامبر رحمت و نبرد و اولین و آخرین مى باشد ایمان آورید.

او اولین پیامبرى بود كه آفریده شد، و آخرین پیامبرى بود كه مبعوث گردید.

مطالبى كه از كتابهاى آسمانى نقل كردیم بنقل از روایت سید در اقبال با اسناد صحیح از ((ابى المفضل محمد بن عبدالمطلب شیبانى )) بود. و در كتاب ((حسن بن اسماعیل اشناس )) از ((كتاب اعمال ذى حجه )) درباره مباهله پیامبر مى گوید: هنگامى كه پیامبر خاتم (صلى الله علیه و آله و سلم ) نمایندگانى براى مسیحیان نجران فرستاد و آنان را به پذیرش اسلام دعوت فرمود، آنان براى تطبیق خصوصیات آخرین پیامبر كه در كتاب ((جامعه )) بود به این كتاب مراجعه نموده و عین این مطالب را با همین الفاظ در كتابهاى مذكور مطالعه نمودند. و همین مقدار براى اثبات فضایل امیرالمؤ منین (علیه السلام ) كافى است .

فضایل امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بنقل از مخالفین اهل بیت

بهر صورت فضایلى را كه مخالفین اهل بیت و حتى دشمنان آنها براى على (علیه السلام ) نقل كرده اند بیش از حد تواتر است . بلكه حدیث غدیر و تصریح پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به اولویت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بر مؤ منین ، نسبت به آنها، نیز در روایت آنان بیش از حد تواتر است ؛ چه رسد به روایات شیعه . تا جایى كه ((ابن حجر عسقلانى )) با آنكه دشمن اهل بیت است درباره حدیث غدیر مى گوید: سى نفر از صحابه به اسناد صحیح و معتبر آن را روایت نموده اند. البته بعد از این سخن مى گوید: فلانى آن را ضعیف دانسته است . كه چنین سخنى از عجایب روزگار است .

((سید)) از كتاب ((ابى سعید مسعود بن ناصر سجستانى )) كه مخالف اهل بیت مى باشد بنقل از صد و بیست نفر از صحابه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل كرده است كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تصریح به وجود این فضایل در على (علیه السلام ) نموده است . و نیز از محمد بن جریر طبرى تاریخ نگار، از كتاب ((الرد على الحرقوصیه )) حدیث غدیر و تصریح پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به ولایت على (علیه السلام ) را با هشتاد و پنج سلسله نقل كرده است . و نیز از حافظ، ((ابن عقده )) نقل نموده است كه او با صد و پنج سلسله سند روایاتى را نقل كرده است كه در آن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تصریح به ولایت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نموده است . براى توضیح بیشتر مى توان به كتاب ((عبقات الانوار)) تاءلیف سرور علماى بزرگ ((میر حامد حسین )) مراجعه كرد، كتاب بى نظیرى كه درباره اثبات جانشینى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نوشته شده و در اسلام و سایر ادیان بى سابقه است .

مشروح رویداد غدیر

درباره اعلام جانشینى امیرالمؤ منین على بن ابى طالب (علیه السلام ) از طرف پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایات مجمل و مفصلى ، با اندكى اختلاف در بعضى از الفاظ وارد شده است . ولى روایات متواتر و بالاتر از متواترى كه همه علماى اهل سنت بر صحت آن اتفاق دارند، این است كه هنگامى كه این آیه ((پیامبر به مؤ منین سزاوارتر از خود آنهاست . همسران پیامبر مادران آنها بوده و در كتاب خدا، عده اى از مؤ منین نسبت به بعضى دیگر سزاوارتر هستند)) نازل شد، مردم گفتند: رسول خدا! این چه ولایتى (سزاوارى ) است كه شما با آن نسبت به ما سزاوارتر از خود ما هستید؟ رسول خدا فرمود: ولایت این است كه از من حرف شنوى داشته و مراعات كنید، خواه سخن من مطابق میل شما باشد یا نه . پیامبر در روز غدیر فرمودند: هر كس من به او سزاوارتر هستم ، على نیز به او سزاوارتر است . اهل سنت بر صحت و اعتبار این حدیث با این الفاظ كه تصریح به جانشینى دارد، اتفاق دارند - بخصوص با ملاحظه قرائن روشن و قطعى و روایات مفصل - براى توضیح بیشتر مى توانید به كتاب هایى كه در این زمینه تاءلیف شده مراجعه نمایید.

یكى از روایات مفصلى كه اهل سنت آن را نقل كرده اند، روایتى است كه در كتاب ((الخالص )) از احمد بن محمد با مستند كردن آن به ((حذیفه بن یمان )) نقل شده است . او مى گوید: از او در مورد روز غدیر و پیامبر پرسیدم ، گفت : خدا این آیه را بر پیامبرش نازل فرمود: ((پیامبر نسبت به مؤ منین سزاوارتر از خود آنهاست )) در پى آن مردم پرسیدند: رسول خدا! ولایتى كه شما نسبت به ما از خود ما سزاوارتر مى باشى چیست ؟ فرمود: حرف شنوى و اطاعت خواه مورد پسند شما باشد یا نه . آنان گفتند: شنیدیم و اطاعت كردیم . در پى آن خداوند این آیه را نازل فرمود: و نعمت خدا را بر خود و پیمانى را كه - وقتى گفتید شنیدیم و اطاعت كردیم - از شما گرفت به یاد آورید.

پس از آن با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به حجة الوداع رفتیم . جبرئیل فرود آمد و گفت : محمد! پروردگار به تو سلام رسانده و مى گوید على را به رهبرى مردم منتصب كن . پیامبر گریست ، به گونه اى كه محاسنش تر شد. آنگاه به جبرئیل گفت : جبرئیل ! مردم من تازه مسلمان شده و براى دین خدا با آنان مبارزه كرده تا تسلیم شده اند. اكنون چگونه مى توانم كسى غیر از خود را بر آنان مسلط نمایم . پس از این جبرئیل بالا رفت .

صاحب ((كتاب النشر والطى )) از ((حذیفه )) نقل مى كند: پیامبر، على را به یمن فرستاد بعد از مدتى به مكه آمد - در این حال ما با رسول خدا بودیم - روزى على به سوى كعبه نماز مى گذارد و در حال ركوع بود كسى از او چیزى خواست ، او نیز انگشتر خود را به او داد. و در پى آن خداوند این آیه را نازل فرمود ((ولى شما فقط خداست و پیامبرش و كسانى كه ایمان آورده ، نماز گزارده و در حال ركوع زكات مى پردازند.)) بعد از نزول این آیه رسول خدا تكبیر گفته و این آیه را بر ما خواند. آنگاه فرمود: برخیزید برویم چنین كسى را كه خداوند فرموده است پیدا كنیم . وقتى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد مسجد شد با شخصى روبرو شد از او پرسید كجا بودى ؟ گفت : پیش این نمازگزار بودم كه در حال ركوع این انگشترى را به من داد. رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) تكبیر گفته ، به سوى على رفت و فرمود: على ! امروز چه كار خیرى انجام داده اى ؟ على نیز جریان را تعریف كرد در این حال پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) براى سومین بار تكبیر گفت .

منافقین به یكدیگر نگاه كرده و گفتند: ما تحمل ولایت و اطاعت او نداریم . بهمین جهت از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خواهیم كس دیگرى را به جاى او انتخاب كند و همین عمل را هم انجام دادند. اینجا بود كه آیه نازل شد ((بگو نمى توانم كس دیگرى را بجاى او انتخاب كنم )) آنگاه جبرئیل گفت : كار را تمام كن . پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: حبیب من ، جبرئیل ! توطئه هاى آنان را شنیدى .

آنگاه صاحب كتاب ((النشر والطى )) بنقل قول از غیر ((حذیفه )) مى گوید: یكى از فرمایشات پیامبر در ((منى )) این بود ((دو چیز گرانبها و دو ثقل در میان شما باقى مى گذارم كه اگر به آنها عمل كنید گمراه نخواهید شد. كتاب خدا و دودمان خودم ، اهل بیتم . خداوند دانا به من خبر داده است كه آنها تا روز قیامت از یكدیگر جدا نخواهند شد؛ مانند این دو انگشت من - و دو انگشت سبابه را كنار هم گذاشت - توجه داشته باشید، كسى كه در پناه آنها باشد نجات پیدا كرده و كسى كه با آنها مخالفت نماید هلاك خواهد شد. اى مردم ! آیا این مطلب را به شما رساندم ؟ گفتند: بله . فرمود: خدایا! گواه باش ))

سپس صاحب این كتاب اضافه مى كند: ((در آخرین روزهاى ((تشریق )) خداوند این آیه را نازل فرمود: ((اذا جاء نصر الله ...)) پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: این آیه خبر مرگ مرا داد. آنگاه به مسجد ((خیف )) رفته و هنگامى كه وارد مسجد شد، نماز جماعت را اعلام كرد. مردم جمع شدند. پس از ستایش ‍ خداوند براى مردم سخنرانى نموده و در میان سخنان خود فرمودند: ((اى مردم ! دو چیز گرانبها و دو ثقل در میان شما باقى مى گذارم ، كتاب خدا و دودمانم ، اهل بیتم . ثقل اكبر كتاب خداى عزوجل مى باشد كه یك طرف آن بدست خدا و طرف دیگر آن به دست شماست پس به آن متمسك شوید و ثقل اصغر دودمان و اهل بیتم مى باشند. خداى آگاه مرا خبر داده است كه آنها تا روز قیامت از یكدیگر جدا نشده و مانند این انگشتان - و انگشتان سبابه و میانه خود را كنار هم گذاشت - كه یكى برتر از دیگرى باشد. بعد از سخنان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) عده اى جمع شده و گفتند: محمد مى خواهد امامت را در بین دودمان خود قرار دهد و وارد كعبه شده و پیمانى را به این مضمون نوشتند: اگر محمد از دنیا برود یا كشته شود، نخواهیم گذاشت جانشینى او به دودمانش برسد. در این جا بود كه خداوند این آیه را نازل كرد: ((آنان تصمیم به انجام كارى گرفتند؛ ما نیز مصمم شدیم . فكر مى كنند اسرار و سخنان پنهانى آنان را نمى شنویم ! ماءمورین ما تمام آن سخنان را مى نویسند.)) ((حذیفه )) مى گوید: پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور حركت داد و ما رهسپار مدینه شدیم . صاحب كتاب ((النشر والطى )) مى گوید در همین هنگام جبرئیل نازل شده و به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفت : بخوان : و اى رسول ! آنچه را از جانب پروردگار بر تو نازل شده برسان ... در بین راه به غدیر خم رسیدیم هوا چنان گرم بود كه اگر گوشت را روى زمین مى انداختند، كباب مى شد. پیامبر دستور توقف و نماز جماعت داد. آنگاه مقداد، سلمان ، ابوذر و عمار را خواسته و به آنان دستور داد تا زیر دو درخت را جارو كرده ، در آن محل سنگهایى را روى هم گذاشته و از آن منبرى باندازه قامت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بسازند و پارچه اى روى آن بیندازند. سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به منبر رفته به راست و چپ خود نگریست و منتظر شد تا مردم جمع شدند. آنگاه فرمود:

سپاس خداوندى را سزاست كه یكتاى یگانه و در یگانگى بى نظیر است ... اقرار مى كنم كه بنده او بوده و به خداوندى او گواهى مى دهم . آنچه را از جانب خدا به من وحى شده به شما مى گویم ؛ تا مبادا بلایى آمده و مرا نابود سازد. به من وحى شده است : و اى رسول آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده است به مردم برسان ... مردم ! در بیان آیاتى كه خداوند بر من نازل نموده و وحى خداوند متعال كوتاهى نكرده ام . شاءن نزول آیه مذكور این بود كه بارها جبرئیل به سویم فرود آمده و از جانب خداوند به من دستور داده كه در میان مردم و براى سیاه و سفید بگویم و اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادر من جانشین من و امام بعد از من است . بخوبى مى دانم كه منافقین با زبان چیزى مى گویند كه در دل ندارند و فكر مى كنند كار بدى نیست ولى خداوند آن را كار بسیار زشتى مى داند. آزار بسیارى به من رساندند. به علت توجه زیادى كه به آنان داشتم گاهى مى گفتند: او گوش است . تا جایى كه خداوند این آیه را نازل كرد: ((عده اى از آنان به پیامبر آزار رسانده و مى گویند: او گوش است . بگو گوش خیرى براى شماست )) و اگر مى خواستم مى توانستم نامهایى را كه شایسته آنان است بر آنان بگذارم .

خداوند او را ولى و امام شما نموده و فرمانبردارى از او را بر مهاجرین ، انصار و تابعین ، بیابانى و شهرى ، عجم و عرب ، آزاد و بنده ، كوچك و بزرگ ، سفید و سیاه و هر مسلمانى واجب كرد. سخن و حكم او قابل اجرا و دستور او نافذ است . كسى كه با او مخالفت كند، ملعون و كسى كه او را تصدیق كند، مورد رحمت قرار مى گیرد.

مردم ! در قرآن تدبر كرده ، آیه ها و محكمات آن را فهمیده و از متشابهات آن پیروى نكنید. بخدا سوگند، كسى تفسیر صحیح آن را بیان نمى كند، مگر كسى كه اكنون دستش را گرفته و با دستم آن را بلند كرده ام . به شما اعلام مى كنم : كسى كه من مولاى اویم ، او نیز مولاى اوست .

مردم ! على و فرزندان پاكم ، كه از نسل او مى باشند ثقل اصغر و ثقل اكبر مى باشد. و تا زمانى كه بر حوض ، بر من وارد شوند، از یكدیگر جدا نمى شوند. بعد از من كسى جز او حق فرمانروایى بر مؤ منین را ندارد.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>
المراقبات 55 2010-09-26T01:52:56+01:00 2010-09-26T01:52:56+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/57 حسن پوراللهیار روایات قطعى داریم كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) و همچنین جانشینان آنها سرچشمه و منشاء همه خیرات هستند. پیش از این ، از پیشوایان اهل سنت ، مانند ((احمد بن حنبل )) در مسند خود و ((ابى یعلى )) در كتاب ((فردوس )) و از ((ابن خالویه )) در كتاب ((منهج التحقیق )) روایت صریحى نقل كردیم كه شیعه ، تسبیح ، تقدیس ، ثنا كردن ، لا اله الا الله گفتن و یكتا شمردن خدا را از آنان و فرشتگان نیز از شیعیان آنان آموختند. زیارت جامعه كبیره كه شیخ صدوق آن را در ((الفقیه )) روایت روایات قطعى داریم كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) و همچنین جانشینان آنها سرچشمه و منشاء همه خیرات هستند. پیش از این ، از پیشوایان اهل سنت ، مانند ((احمد بن حنبل )) در مسند خود و ((ابى یعلى )) در كتاب ((فردوس )) و از ((ابن خالویه )) در كتاب ((منهج التحقیق )) روایت صریحى نقل كردیم كه شیعه ، تسبیح ، تقدیس ، ثنا كردن ، لا اله الا الله گفتن و یكتا شمردن خدا را از آنان و فرشتگان نیز از شیعیان آنان آموختند.

زیارت جامعه كبیره كه شیخ صدوق آن را در ((الفقیه )) روایت كرده و تمام علماى شیعه آن را پذیرفته و به آن عمل كرده اند، بعضى از فرازهاى آن گویاى این مطلب است كه آنان سرچشمه هر خیر و سعادتى بوده ، حساب خلق با آنان و بازگشتشان نیز بطرف آنان است .

و هر شریفى در مقابل آنان پایین آمده است . آنان معادن رحمت بوده و هر كسى كه خدا را یگانه بداند باید آنان این مطلب را از او بپذیرند. خدا با آنان شروع و با آنان كار را پایان داده ، بخاطر آنان باران فرو فرستاده و بخاطر آنان آسمان را نگه داشته است ؛ جسم آنان در میان اجسام دیگران ، روح آنان در میان روحهاى دیگران و وجود آنان در میان مردم است ولى جایگاه و منزلت آنان نزد خدا بگونه اى است كه كسى به آن نرسیده و توقع رسیدن به آن را هم ندارد.

شیعه و سنى روایت كرده اند كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) به على (علیه السلام ) فرمودند: ((اگر عده اى از امت من درباره تو سخنانى شبیه به آنچه مسیحیان در مورد عیسى بن مریم گفتند، بر زبان نمى آوردند، امروز درباره تو سخنى مى گفتم كه از كنار هر جمع مسلمانى كه مى گذشتى ، از خاك پا و باقیمانده آب شستشویت برداشته و براى شفا پیدا كردن از آن استفاده كنند. ولى همین مقدار براى تو كافى است كه تو از من و من نیز از تو بوده ، تو از من ارث برده و من نیز از تو ارث مى برم .

این روایت تصریح دارد به این كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فقط از ترس از دین برگشتن مردم فضایل او را كتمان كرده است . در عین حال مى بینیم كه فضایل او آشكار و دنیا را پر كرده است . نیز در احادیث زیادى آمده است كه آنان علت ایجاد عالم بوده و حدیث ((اگر تو نبودى افلاك را نمى آفریدم .)) معروف و مشهور است .

و كسى كه از چگونگى و حكمت خداوند در آفرینش عالم آگاه شود، یقین مى كند كه یكى از مخلوقات ، اولین آفریده او، نزدیكترینشان به او، واسطه فیض او، اسم اعظم او، ((حجاب نزدیكتر)) و ((نمونه برتر)) مى باشد. طبق روایات زیادى كه وارد شده تمامى این موارد در پیامبر ما (صلى الله علیه و آله و سلم ) وجود دارد. و اگر كسى این مطلب را قبول كند در مورد فضایلى كه درباره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اهل بیت او آمده است تردید نخواهد نمود. و با تمام وجود باور مى كند كه عقل ما قدرت شناخت كامل آنان را ندارد. گرچه در این راه تمام عمر خود را صرف كنیم . ((اگر آب دریا براى نوشتن كلمات پروردگارم مركب شوند پیش از این كه كلمات پروردگارم تمام شود، آب دریا تمام خواهد شد.))

((و اگر چشمانم اجازه یابد، با یك نگاه كه در آرزوى آن بودم ، معروف و مشهور خواهم گردید، در حالى كه ناشناخته بوده ام .

و من در میان جلال و جمالش مدهوش شدم ، و زبان حال ، وضع مرا بازگو مى كند.

نگاه هایت را به زیبایى هاى چهره اش بیفكن ، خواهى دید كه تمام زیبایى ها در چهره اش فراهم آمده است .

اگر بنا باشد همه زیباییها چهره اى را به حد كمال برساند، خواهى دید كه زیباییش او را وادار به تهلیل و تكبیر مى كند.))

آنان منشاء، سرچشمه و پایان تمام فضایلى هستند كه در كلمات خداست . و این آیه كلمات خدا را غیر قابل شمارش اعلام كرده بود.

پس بدون هیچ شكى به این نتیجه مى رسیم كه فضایل على (علیه السلام ) باندازه اى زیاد است كه قابل شمارش نیست .

در اینجا بد نیست نوشته اى از امام حسن عسكرى (علیه السلام ) كه در آن گوشه اى از فضایل اهل بیت (علیهم السلام ) آمده است را نقل كنیم : ((ماییم كه با گامهاى نبوت و ولایت قله هاى حقیقت را فتح نموده و هفت طبقه كوههاى بلند فتوى را با هدایت روشن نمودیم . ماییم شیران درنده نبرد و كسانى كه دشمن را از پا مى اندازند. امروز شمشیر و قلم از آن ماست و فردا پرچم ستایش و علم از ما. نوه هاى ما هم پیمانان دین ، جانشینان پیامبران ، چراغهاى مردم و كلیدهاى كرم هستند. ((همسخن )) خدا بخاطر گواهى ما به وفاى او لباس برگزیدگى را پوشیده و ((روح القدس )) از میوه نوبر باغهاى ما چشید. شیعیان ما اهل نجات ، پاك ، یاور و محافظ ما و دشمن ستمكاران مى باشند. و بعد از سختى ها چشمه هاى زندگى براى آنها مى جوشد، تا ((الم )) و ((طه )) و ((طواسین )) را تمام نمایند. (امضا) حسن بن على العسكرى . سال دویست و پنجاه و چهار.

فضایل پیامبر اكرم و اهل بیت (علیهم السلام ) در قرآن

در میان مسلمانان دلیلى قویتر از كتاب خداى متعال نمى باشد. در این كتاب آیه هایى وجود دارد كه بروشنى فضایل رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را بیان مى كند و مى گوید كه آن حضرت براى تمام مردم فرستاده شده ، رحمتى براى جهانیان بوده ، به بالاترین درجه نزدیكى به خداوند رسیده ، محبوب خدا و آخرین پیامبران بوده ، از تمام پیامبران براى او پیمان گرفته شده و خداوند خیر زیاد و مقامى پسندیده به او عنایت فرموده است . خداوند به پیامبرى با چنین اوصافى ، در آیه ((مباهله )) دستور مى دهد كه اعلام كند: على مانند خود او مى باشد. با این مقدمات نتیجه مى گیریم كه على (علیه السلام ) بعد از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) برترین مخلوقات است .

فضایل پیامبر اكرم و اهل بیت در سایر كتب آسمانى

این مطلب بطور مشروحتر از كتابهاى آسمانى نیز نقل شده است : (الف در كتابى كه ((شیث )) از پدرش ((آدم )) به ارث برده آمده است : ((آدم )) به نورى كه پرتو افشانى مى نمود و تمام فضا را روشن كرده بود نگریست كه از مشرق آمده و تا مغرب را پوشانید آنگاه بالا رفت تا به ملكوت آسمان رسید، سپس رو به من كرد. و من فهمیدم نورى كه همه جا را بخوبى روشن كرده نور محمد، رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى باشد. چهار نور نیز از سمت راست ، چپ ، پس و پیش او را در بر گرفته بودند كه در روشنایى و خوبى خیلى شبیه آن بودند. به من گفتند: آدم ! این نور و نورهاى اطراف آن وسیله تو و وسیله مخلوقاتم هستند كه رستگار مى شوند... این یكى ، احمد و سرور آنان و سرور مردمان است كه با علم خود آن را انتخاب كرده و اسم او را از اسم خود گرفته ام و من محمود هستم و او محمد. و این ، برادر تنى و وصى او مى باشد كه او را بوسیله او یارى مى كنم ... دلهاى پیامبران برگزیده خود را نگاه كردم و ندیدم كسى مانند محمد برگزیده مخصوصم فرمانبردارم بوده و خیرخواه خلقم باشد. او را با آگاهى انتخاب كرده و نام او را در كنار نام خود قرار دهم . آنگاه دیدم قلب خواص او كه بعد از او هستند، مانند قلب او مى باشد. آنان را نیز با او پیوند داده ، وارثان كتاب ، وحى و آشیانه هاى حكمت و نور خود قرار داده و به نام خود سوگند یاد كرده ام هیچگاه كسى را كه مرا دیدار كند و به یكتا دانستن من و رشته دوستى آنان چنگ زده باشد، با آتش خود عذاب نكنم .

 

 

(ب در كتاب ((ادریس )) به قوم خود گفت : فرزندان پدر شما ((آدم )) (علیه السلام ) و فرزندان فرزندان او و خاندان آنان از یكدیگر پرسیدند: بنظر شما چه كسى نزد خدا عزیزتر، داراى مقام بهتر و نزدیكتر به اوست ؟ عده اى گفتند: پدر شما، آدم ، كه خداى متعال او را با دست خود ساخته ، فرشتگان خود را براى او به سجده افكنده ، او را در زمینش جانشین قرار داده و همه مردم را تحت تسلط او در آورده است . عده اى گفتند: فرشتگانى كه هیچگاه از فرمان خداوند سرپیچى ننموده اند. عده اى گفتند: رؤ ساى سه گانه فرشتگان ، جبرییل ، میكاییل و اسرافیل ، آنگاه بسوى ((آدم )) (علیه السلام ) روانه شده و جریان را تعریف كردند. او گفت : فرزندانم ! به شما مى گویم كه چه كسى نزد خداى متعال از تمام مخلوقات عزیزتر است . بخدا سوگند، آنگاه كه روح در من دمیده شد و نشستم عرش بزرگ خداوند برایم درخشید، نگاه كردم دیدم در آن نوشته است : محمد رسول خداست . فلانى امین خداست . فلانى برگزیده خداى متعال است و نامهاى دیگرى كه با نام محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) مقرون بود نوشته شده بود. آنگاه گفت : در آسمان جایى نبود مگر این كه روى آن نوشته بودند ((لا اله الا الله )) و هر جایى كه ((لا اله الا الله )) نوشته شده بود، نوشته بودند - البته نه با خط بلكه خلقتا - ((محمد رسول الله ))؛ ((محمد رسول خداست )) و هر جایى كه نوشته بود: ((محمد رسول خداست )) نوشته بود: ((فلانى برگزیده خداست .)) ((فلانى دوست صمیمى خداست .)) ((فلانى امین خداى عزوجل است )) و نیز نامهاى دیگرى نوشته بود.

((آدم )) فرمود: فرزندانم ! محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و كسانى كه نامشان همراه با نام او نوشته شده بود، از تمامى مردم پیش ‍ خداوند عزیزتر هستند.

(ج از كتاب ((صلوات )) حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام ) نقل شده كه در ((تابوت )) نگاه كرد، خانه محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) آخرین پیامبران را دید در حالى كه على بن ابیطالب در سمت راست او و دست به دامان او بود. نیز شكل بزرگ و درخشانى دید كه در آن نوشته شده بود: این وصى و برادر تنى اوست كه او را یارى و تقویت مى كند. ابراهیم پرسید: پروردگارا! خداى من ! سرور من ! این مخلوق شریف كیست ؟ خداى عزوجل وحى فرمود: این بنده و دوست صمیمى من ، آغازگر و پایان دهنده است و این وصى و وارث او مى باشد.

عرض كرد آغازگر و پایان دهنده كیست ؟ فرمود: این محمد است ، برگزیده من ، اولین مخلوق من و بزرگترین حجت من در میان مردمان من است . وقتى كه آدم در مرحله گل و جسد بسر مى برد، او را آگاه نموده و حیاتش دادم . و در زمانى كه پیامبرى نبود او را براى تكمیل دین به پیامبرى برانگیخته و با او به رسالتها و انذارهاى خود پایان دادم .

این هم برادر و بهترین دوست اوست . پیش از این كه آسمان و زمینم و مخلوقات خود را بیافرینم بخاطر اینكه از آنان و دلهایشان آگاه بودم ، آنان را خلق كرده رشته برادرى بین آنها ایجاد، آنان را پاك و خالص كردم . نیكوكاران از آنها و دودمان آنها برخاسته اند. و من از حال بندگان خود آگاهم .

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>
المراقبات 54 2010-09-26T01:51:29+01:00 2010-09-26T01:51:29+01:00 tag:http://delodin.mihanblog.com/post/56 حسن پوراللهیار عید از اوقات مهمى است كه سزاوار است انسان ، در این شب و همیشه براى توفیق انجام اعمال خداپسندانه در آن دعا نماید. و روز عید - همانگونه كه در عید فطر اشاره كردیم - روزى است كه خداى بزرگ به بندگان خود اجازه عمومى براى حضور در پیشگاه خود داده و آنان را از بخشش خاص ، آمرزش گناهان ، اصلاح عیوب ، رسیدن به حاجات و آرزوها، جوایز و ایمنى خود از فتنه ها و آشوبها بهره مند مى سازد. اى بیچاره ! خداى بزرگ به تو روى آورده و پیش از آفرینش تو با قرار دادن این عید به یادت بوده است . پس این فرصت را غنیمت شمرده و د عید از اوقات مهمى است كه سزاوار است انسان ، در این شب و همیشه براى توفیق انجام اعمال خداپسندانه در آن دعا نماید. و روز عید - همانگونه كه در عید فطر اشاره كردیم - روزى است كه خداى بزرگ به بندگان خود اجازه عمومى براى حضور در پیشگاه خود داده و آنان را از بخشش خاص ، آمرزش گناهان ، اصلاح عیوب ، رسیدن به حاجات و آرزوها، جوایز و ایمنى خود از فتنه ها و آشوبها بهره مند مى سازد.

اى بیچاره ! خداى بزرگ به تو روى آورده و پیش از آفرینش تو با قرار دادن این عید به یادت بوده است . پس این فرصت را غنیمت شمرده و درباره خوبیها، مهربانیها و نعمتهاى او بیندیش . قبل از اینكه تو و سستى تو را بوجود آورد، اسباب قدرت تو را بوجود آورده و قبل از آفرینش تو، نعمتها را براى تو آفرید. پیش از این كه پدرانت خلق شوند، دوستان و عزیزانش ‍ را براى راهنمانى تو فرستاده و دستورشان داده كه براى هدایت و تربیت تو از نثار خون و غرق شدن در دریاها كوتاهى نكرده ، با كفار جنگیده و بدكاران را از بین بردند تا دین تو سالم مانده و با آسایش مشغول عبادت پروردگار و شناختن مولایت شده و با خدمت به پروردگار جهانیان به سلطنت سراى آخرت رسیده و براى همیشه در نعمتهاى جاوید بسر برى .

اى بسا پیامبران كه در راه ترویج دین جان باختند. چه تعداد از دوستان خدا كه در راه اعتلاى اسلام مبین كشته نشدند! چه حرمتهایى كه هتك نشد، چه اموالى كه غارت نشد، چه دخترانى كه اسیر نشدند تا دین خدا ثابت شده و دستورات الهى حاكم گشت . و تو در زمانى متولد شدى كه احتیاجى به چنین مجاهدات و مبارزاتى نیست .

دین ، روشن ، واضح و استوار بوده و تو در كمال آرامش ، راحتى ، عزت و نعمت بسر مى برى . راه درك معارف بسیار آسان است و بدون این كه زحمت اندیشیدن ، گرسنگى و شب زنده دارى را به خود داده یا در این راه جانت به خطر افتاده یا رنج هجران را تحمل كنى ، مى توانى در این راه قدم گذاشته و از كتابهاى پیشینیان استفاده كنى . ولى گذشتگان در این امور گرفتار انواع تلخیها و سختیها شدند.

انصاف بده كه اگر بعد از آماده شدن این زمینه ها و در زمانى كه این گونه گرفتاریها و سختیها وجود ندارد باز هم سستى كنى ، سزاوار چه رفتار و گفتارى خواهى بود؟ و چه مقدار از نعمتهاى خدا را از بین برده و در چه تجارت پر سودى ضرر كرده اى ؟ روزى را بیاد آورد كه حقیقت این حالات ناشایست و كارهاى زیانبار برایت آشكار شده و ببینى كه چه نعمت و كرامتهایى را به ذلت و پستى تبدیل نموده و آنگاه قلبت از حسرت تكه تكه شده ، افسوس خورده و شیون نمایى . در وقت مهلت به حال خود رحم كرده ، فرصت را از دست نداده ، از امروز براى فردا آماده شده ، بحال خود گریسته و دستگیره این موسم بزرگ و گرانقدر را بگیر. در محل كرامت خدا، همراه پاكان و اولیاى خدا به میهمانى خداوند دعوت شده اى و اگر موفق به رعایت ادب این مجلس بزرگ و شریف شوى به بالاترین درجه كرامت و سعادت و بالاترین مقامات خواهى رسید.

اعمال روز عید قربان

با شروع روز عید مواظب باش تمامى كارهایى كه باعث رضایت و جلب عطوفت پروردگار است را انجام دهى . و مانند كسى باش كه براى مولایش چاپلوسى نموده و مى خواهد خدمتى براى او انجام دهد حال آنكه آن مولا حق زیادى بر بنده اش نداشته - ولى خداى متعال مالك وجود، دنیا، آخرت ، زندگى و مرگ تو مى باشد - و نباید از پروردگار و بزرگى چنین عطوف و مهربان غافل شد. زیرا ممكن است باعث محرومیت از عطایاى او گردد.

فقر و ذلت خود و عزت و بى نیازى او را نگریسته و خجالت بكش از اینكه در مقابل روى آوردن او، از او روى گردانده و بر سر سفره میهمانى و در حالى كه خود او نیز حضور دارد، بجاى توجه به او در یاد دشمنش بوده و سرشار از دوستى كسى باشى كه تو را از دوستى و پناه او دور مى سازد، در حالى كه براى دعوت به این مهمانى سرور آفریدگانش را فرستاده است . چه نادانى بزرگ ، چه عقل بیمارى ، و چه عذاب دردناكى كه در پى آن وجود دارد. و اگر این لطف را درك مى كردى ، جان خود را فداى مقدم دعوت كننده بزرگ و رسول بزرگوار مى نمودى ، همان كسى كه خداوند درباره او فرموده است : ((دیدن تنگناهاى شما بر او سخت ، براى نجات شما حریص و با مؤ منین رؤ وف و مهربان است .))

در ابتداى روز بنیت پاك نمودن قلب از اشتغال به غیر خدا غسل كن . آنگاه ((الله اكبر))ى واقعى گفته و با این تكبیر تمام موجودات ، جز شكوه و بزرگى او را كوچك شمار. و بنیت پوشش و آرایش با لباس تقوى و اخلاص نیكو، تمیزترین لباسهاى خود را پوشیده و در این هنگام بگو: ((بسم الله الرحمن الرحیم ... تا آخر دعایى كه در اقبال روایت شده است .)) آنگاه بطرف مصلا حركت كرده و در راه بگو: ((بسم الله و بالله الله اكبر...)) و وقتى كه به مصلا رسیده و در جاى نمازت نشستى ، بگو: ((الله اكبر...)) همانگونه كه در كتاب اقبال آمده است .

سعى كن معانى چیزهایى را كه در این دعا، ادعا مى كنى در خود بوجود آورى كه ایجاد آن كار آسانى نبوده و با راحت طلبى نمى توان به آن رسید. در این دعا، ادعا مى كنى كه به حال عالى و صفات برجسته و نیكوئى رسیده اى ، از قبیل ترس ، پناه جستن ، حیاى زیاد، یارى طلبیدن ، فقر، اعتراف ، فرار بسوى خدا و بریدن از غیر او، تمامى این صفات حالتهاى نفسانى راسخ در نفس است كه باید حال انسان نمایانگر آن باشد، و الا خطر دروغ و دورویى پیش مى آید كه از این مطالب باید به خدا پناه برد.

بهتر است نماز عید بر روى زمین غیر مفروش بجا آورده شود تا تواضع در آن بیشتر باشد علماى بزرگ ما از كتاب فضل دعا روایت كرده اند كه نماز عید قربان دوازده تكبیر دارد هفت تكبیر در ركعت اول و هفت تكبیر در ركعت دوم و ظاهر كلام آنان این است كه این نماز پس از سر برداشتن از سجده و ركوع تكبیر ندارد. و مستحب است بعد از نماز دعایى كه روایت شده و در ((اقبال )) آمده است خوانده شود، كه یكى از آنها دعاى ندبه است . دعایى كه به ما مى گوید چگونه در این روز به یاد امام و حاكم زمان خود بوده و چه كسى سزاوارتر از ما به ما مى باشد. و این كه چگونه براى از دست دادن امام خود گریان و اندوهناك باشیم .

مطلب دیگرى كه لازم به ذكر است این است كه اگر بتوانى باید سعى كنى در تمام این روز به یاد مولایت بوده و نگذارى مراسم عید، تو را از این مهم باز دارد. و اگر بخاطر این كه در جمع مردم هستى نتوانى این مهم را بخوبى انجام دهى ، تا آنجا كه مى توانى این مطلب را در این زمان مبارك و میمون رعایت نموده ، در باطن با پروردگار ماءنوس بوده و حتى ارتباط و دل مشغولى تو با مردم نیز با اجازه و رضایت او باشد.

قربانى

از كارهاى مهم در این روز قربانى است . این عمل همانگونه كه در روایات آمده واجب است ؛ گر چه مراد از وجوب در اینجا استحبابى است كه بر آن تاءكید شده است . بنده ، باید در این كار ادب بندگى را رعایت نموده و از عمل فرزندان حضرت آدم (علیه السلام ) پند بگیرد. آنجا كه ((هر دو قربانى كردند ولى از یكى پذیرفته و از دیگرى قبول نشد.))

درباره پذیرفته نشدن قربانى قابیل روایت شده است كه او متاع پست خود را براى قربانى انتخاب كرد. و در پى آن به هلاكت همیشگى و خوارى جاوید گرفتار شده . و بعلت اینكه هابیل بهترین متاع خود را براى قربانى انتخاب كرد، پذیرفته شده و در پى آن به سعادت شهادت در راه خدا و كرامت جاوید رسید؛ تا جایى كه خداوند او را در كتاب خویش ‍ ستایش نمود. خوددارى از بذل اندكى مال در چنین موردى ، و در جهت خدمت به مولا و مالك دین ، دنیا و آخرت و آفریننده انسان و اموال و نعمتهاى بى پایان و كسى كه در آینده براى برآوردن تمام نیازهاى خود به او محتاج باشد، از پستى نفس سرچشمه مى گیرد.

هنگام ذبح آنچه را امیرالمؤ منین (علیه السلام ) مى گفت : بگوید: بسم الله ، وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنیفا مسلما و ما اءنا من المشركین ان صلوتى و نسكى و محیاى و مماتى لله رب العالمین ، اللهم منك و لك و از این نكته نباید غافل شد كه این ، گفتار كسى است كه در وجود، جز خدا كس دیگرى را مؤ ثر ندانسته ، خود را فراموش ‍ نموده و با یاد او زندگى مى كند. و اگر انسان دیگرى را براى ذبح كردن انتخاب كرده است مى تواند هنگام ذبح دستش را بر دست ذبح كننده گذاشته ، دعا را خوانده و خودش هم بسم الله بگوید.

باید اولین چیزى كه در روز عید مى خورد از گوشت قربانى بوده و گوشت آن را سه قسمت كند: یك قسمت براى همسایه ها، قسمت دیگر براى كسانى كه درخواست كرده و قسمت سوم را براى خانواده خود نگهدارد. پوست آن را صدقه داده و به قصاب از گوشت قربانى ندهد. در پایان روز باید به بررسى حالات خود در طول روز پرداخته ، كوتاهى خود در خدمت مولایش را دیده و آنگاه به سراغ نگهبان و میهماندار خود كه از معصومین مى باشد رفته و با توسل به آنها و شفاعت آنان به درگاه خداوند براى تبدیل گناهان به چند برابر اعمال نیك ، كوتاهى خود را جبران نماید. زیرا آنان درخواست او را قبول نموده و خداوند نیز شفاعت آنان را براى پذیرش او و اعمالش مى پذیرد.

هنگام تضرع به درگاه آنان بخوبى رحمت و عطوفت آنان را برانگیخته و در هنگام مناجات با آنان بگوید: سروران من ! گناهانم رویم را نزد خدا سیاه كرده است . پس بحق كسى كه شما را از گناه نگاه داشته و با دادن نگهبانى بندگان خود به شما، بزرگتان داشته است ، شما را سوگند مى دهم كه با رویهاى درخشان خود مرا نزد پروردگارتان شفاعت نمایید. زیرا خداوند شما را رد ننموده و شما را براى شفاعت و نگهبانى انتخاب كرده است . او بزرگداشت بندگان مخلص خود را دوست داشته و از این كه آنان نیز بندگان پایینتر از خود را بزرگ بدارند خوشنود مى گردد.

عید غدیر

پیوند بعثت و غدیر و یگانگى نورى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤ منین علیه السلام

در روز مبعث پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفتیم كه این روز بجهت شرافت بعثت بهترین روز و بهترین زمان مى باشد و روایاتى در این زمینه ذكر كردیم . و روز غدیر نسبت به این روز بمنزله آخرین جزء از علت تامه ، بلكه بمنزله باطن یك چیز ظاهر و بمنزله روح نسبت به انسان است . زیرا تمام خیرها و سعادتهایى كه در مبعث وجود دارد مشروط به ولایت امیرالمؤ منین و فرزندان امامش مى باشد. روایات زیادى از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده است كه نورهاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) یكى بود تا اینكه در صلب عبدالله و ابوطالب از هم جدا گشتند. و خداوند ولایت آنان را بر همه مردم واجب نموده و این ولایت در روز غدیر آشكار شد. و بهمین جهت درباره آن در قرآن آمده است : ((امروز دینتان را برایتان كامل و نعمتم را بر شما تكمیل و دین اسلام را براى شما انتخاب نمودم .))

گوشه اى از فضایلرسول اكرم ، امیرالمؤ منین و اهل بیت (علیهم السلام )

شیخ صدوق در ((علل الشرایع )) از مفضل بن عمر، روایت مفصلى را نقل كرده كه در آن آمده است : ((خداوند پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را براى تمام پیامبران و رسولان فرستاده و امیرالمؤ منین (علیه السلام ) جانشین او در میان آنان مى باشد. و همانگونه كه فرمانبردارى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر آنان واجب مى باشد، فرمانبردارى از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نیز بر آنان واجب بوده ، ماءمورین بهشت و دوزخ از او دستور گرفته ، و فرشتگان ماءمور به آمرزش خواستن براى شیعیانش مى باشد، همانگونه كه ماءمور به پذیرش توحید، نبوت و ولایت هستند. خداوند متعال مى فرماید: ((كسانى كه عرش و اطراف آن را حمل مى كنند، با ستایش خدا او را منزه داشته و براى كسانى كه ایمان آورده اند، آمرزش مى خواهند.)) از این مطالب روشن مى شود كه تمام هدایتها و سعادتها منسوب به این دو نفر و جانشینان آنها مى باشد. و بهمین جهت از طریق عامه و خاصه از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است كه فرمودند: اگر گلزارها قلم ، دریاها مركب ، جنیان حسابدار شده و انسانها بنویسند نمى توانند فضایل امیرالمؤ منین را بشمارند.

 

 

ادامه کتاب المراقبات

]]>